2009/08/09

شهر ما

شهری که در این غربت سرا وطن دوم من شده است ، شهری کوچک ، اما آرام و زیبا و سر سبز است. شهری است با رودخانه پر آب و مرغابی های شناور روی آبش و ماهی های کوچک و بزرگی که در آب صاف و زلالش سرگرم شنا و جست و خیزند. لب رودخانه ای با درختان و چمن و گلهای رنگارنگش. لب رودخانه مکان مناسبی برای پیاده روی است. دل آدمی با دیدن این هم سرسبزی وزیبائی باز می شود. یاد مادربزرگم به خیر تا چنین آبی را می دید می گفت : به به چه آب صاف و زلالی ! جان می دهد برای شستن و آب کشیدن ملافه های سفید. پسر عمو کوچک هم می گفت : چه رودخانه ای . یک کمی کم عمق تر از زنگمار خودمان است. شنا کردن در این آبها عجب لذتی دارد.
در این شهر کوچک ما قوش سوتوندن سورا ( به جز شیر گنجشک ) همه چیز پیدا می شود. همه سوپرمارکتها و فروشگاههای زنجیره ای در این شهر شعبه دارند. سال گذشته خیلی از این فروشگاه ها دکانشان را تخته کردند. « چاک » که فروشگاه بزرگ گل و گیاه بود و همه وسایل مربوط به باغبانی و گل و گلدان و کود و .. را می توانستیم ارزان تهیه کنیم ، بست و رفت . به دنبال چاک « رولر » فروشگاه بزرگ لوازم منزل کمد و آشپزخانه و مبل و .. نیز بست. این دو فروشگاه بزرگ هنوز در شهرهای دیگر شعبه دارند. اما سال گذشته « زین » بوتیک بزرگ و گرانبها که اجناس خیلی خوبی هم داشت اجناس اش را به حراج گذاشت . روزهای آخر همه چیز را به مبلغ یک یورو فروخت و رفت و حالا به جایش بوتیکی باز شده است. اجناس این بوتیک در مقابل زین به قول خودمان موشتولوق اولانماز . اما چه می شود کرد.
به روزویتا زنگ زدم و گفتم : چند روزی است که « وول وورت » هم اجناس اش را به حراجی گذاشته است و دارد می بندد.
گفت : « کاف هوف » هم از اول ژانویه اجناس اش را به حراج خواهد گذاشت. گویا اعلام ورشکستگی کرده است. زمزمه بسته شدن « تنگل مان » نیز به گوش می رسد.
دل تنگ شدم گفتم : حالا کاف هوف و زین و تنگل مان به جای خود . بسته شدن وول وورت دلتنگم کرد. اجناس اش را دوست داشتم و اکثر اوقات از آنجا خرید می کردم. حالا کدام فروشگاه و بوتیکی می آید که جایش را بگیرد؟
گفت : قدرت خرید مردم پائین آمده و اینها هم باید ارزان بفروشند تا مردم خرید کنند. ناراحت نباش حالا جای اینها را فروشگاههائی که جنس هائی با قیمت مناسب به بازار می آورند می گیرند. این که نمی شود فروشنده باید فکر جیب خریدار را هم بکند دیگر . دامارا باخیب قان آلماق ( باید به رگ نگاه کرد و خون گرفت . ) حالا اتفاقی افتاده باید آرزو کنیم که « د . ام » یا « چ اوند آ » بساطشان را جمع نکنند.

8 comments:

Anonymous said...

اگر اینسان حکیم اولسا ، اسیر روزگار اولماز
بو بئش گون عمره خاطیر ، نفس شومه دستیار اولماز
سلیمانلار گئدیبلر دست خالی قبره دونیادان
نقدیر اولسا اینسانین جلالی ، پایدار اولماز
شکوه و فر جاویدان ، فقط مخصوص سبحان دیر
اجل حکمی گلنده ، هئچ کسه راه فرار اولماز

sarvesahee said...

شهربانو عزیز
سلام
من وبلاگم را کلاً آورده ام به bloggerمی خواستم خواهش کنم که در فهرست وبلاگهات آدرس من را عوض کنی
قربانت
سهراب

شهربانو said...

آنونیوم عزیز
بو شعر چوخ گؤزل دی بوردا کامیل یازمیشام
http://gayagizi11.blogspot.com/2009/01/blog-post.html
یوتیوب دا دا غفاری اردبیلی اؤز سسینن اوخویوب
http://www.youtube.com/watch?v=P2zGKxHUWeE&feature=PlayList&p=C03B8CF4221F9DCE&playnext=1&playnext_from=PL&index=4

شهربانو said...

سهراب عزیز
لینک رو تصحیح کردم. ممنون که خبرم کردید

Anonymous said...

سلام
با خواندن مطلبتان براي مدتي هر چند كوتاه در زيبايي رودخانه تان غرق شده بودم

شاد باشيد

اهري

افرا و پاییز said...

اینطوری که چند خط یک بار به زبان مادری( ترکی...آذری...؟نمی دونم کدومشون را باید بگم!) می نویسی یک احساس خوبی پیدا می کنم. انگار یک خاطراتی برام زنده می شه ولی نمی دونم چه خاطراتی!

Anonymous said...

درود شـهربانو گرامی
تو آبادی ما هم مرتب یکی می بنده و یکی دیگه جاش باز می کنه
من هم ولی از این تغییرات دیگه احساس خوبی بهم دست نمیده... انگار دارند گذشته هامو ازم میگیرند

تنگلمن دیگه چرا میخواد بـبنده ؟ تو شهر ما هنوز چیزی در اینباره گفته نمیشه
شاد باشی
کیانوش

شهربانو said...

کیانوش عزیز
تنگل مان رو نمی دونم چرا می خواد ببنده من فقط از دوستان المانی شنیدم