‏نمایش پست‌ها با برچسب ضرب المثل ها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ضرب المثل ها. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹/۰۴/۱۸

زن به تو خیلی بدهکارم

بعضی وقتها آدمی حال و هوای دیگری دارد. بعضی وقتها از خود می پرسد : از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟ بعضی وقتها دلش نمی خواهد حرف بزند. بعضی وفتها نوشتن اش نمی آید. گاهی خود سانسوری می کند. گاهی سکوت می کند چرا که احساس می کند که زبانش همچون تیغی تیز بر گردن و شاهرگش فشار می آورد . به قول مادربزرگم : باشدان سوروشدولار کئفین نئجه دی ؟ دئدی بو دیلیم - دیلیم اولموش دیلیم قویسا یاخجیدی/ از سر پرسیدند حالت چطور است ؟ گفت اگر این زبان قاچ قاچ شده ام بگذارد خوب است.

*

حکایت یک ضرب المثل

آرواد سنه چوخ بورجوم وار : زن به تو خیلی بدهکارم

*

متن کامل

*

۱۳۸۹/۰۴/۱۱

دنیای ضرب المثل ها

زن و غیرت و فولکلور و ضرب المثل و الی آخر

اسنک اسنه یی گتیره ر حئیف سنه طووله ده کی = خمیازه خمیازه می آورد حیف بر تو که در طویله هستی

می گویند مردی شب میهمانی را به خانه اش می برد بعد از شام متوجه می شود که میهمان خمیازه می کشد و به دنبال او زن صاحبخانه نیز خمیازه می کشد . با خود فکر می کند که سر و سری میان میهمان و زنش است . غیرتش گل می کند و از اتاق بیرون می رود و بلافاصله زنش را صدا می زند .

*

متن کامل

بقیه حکایت ضرب المثل ها در اینجا یا اینجا

*

۱۳۸۹/۰۴/۰۶

دنیای ضرب المثل ها


قازانا سویوق دییبدی = دیگ سرماخورده

یک روز زنی به پسرکش گفت :« برو در خانه ملانصرالدین و بگو دیگ شان را امانت بدهند می خواهیم شوربا بپزیم.»
پسرک در خانه ملا رفت . در را زد و ملا در را باز کرد پسرک بعد از سلام گفت:« مادرم می گوید دیگ را بدهید می خواهیم شوربا بپزیم.»
ملا گفت :« برو به مادرت بگو که دیگ سرما خورده است و نمی تواند خانه شما بیاید.«
متن کامل

وبلاک دیگر

۱۳۸۹/۰۳/۳۰

دنیای ضرب المثل ها

ضرب المثل ها جملات کوتاه خوش آهنگ یا تک بیتی یا تک مصراع هایی هستند که بجز زیبا و دلنشین سازی جملات کاربردهائی اصلی در سخنان ما دارند. وقتی نمی خواهیم حرفمان را به طور مستقیم و صاف و پوست کنده به طرف مقابل بگوئیم از ضرب المثل استفاده می کنیم. ضرب المثل ها ریشه در ماجراهای تاریخی و احساسی و دینی و قومی و آداب و رسوم ما دارند.
متن کامل

وبلاک دیگر

۱۳۸۸/۱۱/۲۷

بعد از کلاس ژیمناستیک

بعد از کلاس ژیمناستیک ، همراه با مربی و همکلاسی ها به کافه تریا می رویم . یک فنجان کوچک قهوه یا چای می گیریم و دور هم می نشینیم و گپی می زنیم. به توصیه خانم مربی بعد از ورزش از خوردن شیرینی و کیک همراه قهوه صرف نظر می کنیم و قهوه مادرمرده را هم بدون شیر و شکر می نوشیم . روزهای اول مزه تلخ قهوه بدون کیک و شیرینی و شکلات آزارمان می داد . اما حالا تا حدودی عادت کرده ایم. گل صنم می گفت :« آن یک فنجان قهوه تلخ را که دوست ندارید نخورید دیگر. مگر مجبورید؟ » اما خوب کنار دوستان و مربی ، آدم دلش می خواهد بنشیند و فنجان کوچک قهوه تلخ را قطره قطره بنوشد و از همصحبتی لذت ببرد . این تلخی در کنار دوستان مزه دارد. یاخجی موصاحیبنن زهرده نوش جان دی / کنار دوست خوب زهر نیز نوش جان آدمی است.
آن روز با دوستان از هر دری سخن گفتیم. قدرت و سیاست و اقتصاد و زور و سبز و خون و خنده و گریه . بحث و گپ و گفتگوی ما سر از ضرب المثلی درآورد که خانم مربی تعریف کرد :
Wenn es dem Esel zu wohl wird , dann geht er aus Eis.
یعنی حال خر که خوب شد روی یخ راه می رود.
ائششکین کئفی سازالسا یان یوورییه میزراق آتار.
در مورد این مثل چنین توضیح داد ، کسی که دارا نیست و یک دفعه مالی به دستش رسید در قمارخانه می بازد. یا دنبال کارهای خلاف می رود. یا کسی که قدرتی ندارد وخواب آن قدرت را هم ندیده ، یک دفعه سر از کاخ و قصر و قدرتی دربیاورد آن وقت خود را خدا و مالک می داند. یا اینکه پیراهن مرد که دو تا شد دنبال زن دیگر می رود. کیشینین کؤینکینین یاخاسی آغارسا، ائوده دایانماز / یقه پیراهن مرد که سفید شد خانه را رها می کند.
صحبت و بحث مان تبدیل به مسابقه ای مثل مشاعره شد. هر کدام ضرب المثلی شبیه به ضرب المثل مربی تعریف کردیم. حیف که دیر به فکر افتادم که ضرب المثل های لهستانی و روسی و مراکشی را یادداشت کنم و اینجا بنویسم. از قدیم گفته اند مسلمانین سونکو عاغلی منیم اولسون / عقل و فکر آخر مسلمان مال من باشد.
آخر سر هم خانم مربی با این ضرب المثل ختم جلسه دوستانه مان را اعلام کرد.
Lachen ist die beste Medizin.
خنده بهترین داروست. یا خنده بر هر درد بی درمان دواست.
مادربزرگهایمان می گفتند گریه جگر را جلا می دهد. اما مرحوم دبیر تاریخ مان می گفت :« گریه چشم را کور می کند . چهره را زشت و ماتم زده نشان می دهد. در این گریه چه دیده اید ؟» روحش شاد رفت و ندید که ماتم ، اشک را بر چشمان جاری می سازد. مصیبت ، موجب می شود از چشمان آدمی خون به جای اشک جاری شود.
*

۱۳۸۸/۱۰/۲۸

عالم ضرب المثل ها

دنیای پر حکمت و غنی ضرب المثل ، هزاران درس نگفته برای آدمی دارد. داستان اکثر ضرب المثل ها را فراموش کرده ایم اما موقع و زمان استفاده از آنها را به طور طبیعی بلدیم. هر مثلی جای مخصوص خود را دارد. آنچه که امشب توجه مرا به خود جلب کرد « سگ » و ضزب المثل های مربوط به آن بود. این حیوان مادر مرده یار وفادار انسانهاست. اورزولا سگی سفید و کوچولو و زیبا دارد. هر وقت به خانه شان می روم ، با دیدن من آرام نزدیک می شود و سعی می کند خود را به من نزدیک کند . اما من از او می ترسم دست خودم نیست می ترسم دیگر. شاید او هم حال مرا درک می کند چون با یک بار صدا کردن اورزولا ، بر می گردد و سر جایش می نشیند و تماشایم می کند. موقع ناهار غذایش را مودبانه داخل ظرف خودش می خورد و برخلاف گربه هر وقت دستشوئی داشته باشد همراه اورزولا بیرون می رود و بعد از رفع حاجت برمی گردد. ماه قبل که اورزولا به سختی سرما خورده بود برایش سوپ داغ آماده کرده و به عیادتش رفتم ، احساس کردم که سگ کوچولو به خاطر صاحب و همخانه اش غصه می خورد . نگاهش رنگ و حال بخصوصی داشت. دلم گرفت.
نمی دانم چه حکمتی است که ضرب المثل ها از این حیوان ننه مرده به خوبی یاد نمی کنند. می گوند :
ایته داش آتما / به سگ سنگ پرتاب نکن
منظور این که بهانه به دست آدم نانجیب نده
ایت ایتلیغین ترگیتسه سومسونمه یین ترگیتمز / سگ اگر سگ بودنش را هم ترک کند سرک کشیدنش را ترک نمی کند.
ایت ده اؤز یئدیغینی قوسار / سگ هم آنچه را که ( به ناحق ) بخورد قی می کند. اندکی صبر
ایت بالاسی ایت دیر / سگ زاده سگ است.
ایت ناحاق سومویو تله سه تله سه اوتار، تاماشادی خیدده یینه ایلیشنده / سگ لقمه حرام را با عجله قورت می دهد اما تماشا دارد وقتی در گلویش گیر می کند.
مرحوم شهریار شعری دارد به نام اویون اولدوق ( بازیچه شدیم) شاید جان کلام را می فرماید .

ایتیلن قول بویون اولدوق / با سگ هم آغوش شدیم
ایتیلن قول بویون اولماقین دردسری ده وار هله بیرده ایت هار اولموش اولا
*
یک ضرب المثل دیگر هم هست که حرف آخر را می زند
سؤزو آتدیم یئره صاحابی گؤتوره / حرف را به زمین انداختم تا صاحبش بردارد. یعنی در گفتن ضرب المثل و متل و غیره منظورم همه نیستند. کنایه ایست به فلانی یا بهمانی
*
اوندان قورخماکی هئچ زادی یوخدو آللاهی وار ، اوندان قورخ کی هر نه یی وار آللاهی یوخ / از آن کسی نترس که هیچ چیز ندارد و خدا دارد . از آن کسی بترس که همه چیز دارد و خدا ندارد
*