‏نمایش پست‌ها با برچسب گل صنم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب گل صنم. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹/۰۱/۱۸

مهمان گل صنم

چند وقتی گل صنم غیبش زده بود. سرگرم مهمان نوازی بود و فرصتی برای سرزدن به دوستان نداشت. تا اینکه دیروز عصر تلفن کرد. پس از سلام و احوالپرسی و تبریک سال نو ، حال مهمانش گلنسا خانم را پرسیدم. گفت :« هر سال که به ایران سفر می کنیم چند روزی مهمان گل نسا می شویم الحق والانصاف خیلی به من محبت می کنند. امسال برایش دعوتنامه فرستادم و همراه پسربزرگ و عروسش آمد. رفتیم فرودگاه که به خانه بیاوریمشان. چشمت روز بد نبیند با دیدن ریخت و قیافه گلنسا از خجالت آب شدم. اگه بدونی سرش چی بسته بود.قات - قات ات تؤکدوم / تکه تکه گوشتم از خجالت ریخت.»
گفتم :« اولمویا بوینوز باغلامیشدی / نکنه شاخ بسته بود؟»
عصبانی شد و گفت :« داری سر به سرم می گذاری یا خودتو به کوچه علی چپ زدی ؟ خانم روسری به سرش بسته بود.»
گفتم : « این که مشکل نیست هوای اینجا یک ماه پیش خیلی سرد بود حالا هم مثل سال گذشته گرم نیست. خوب روسری را برای سر کردن ساخته اند دیگر.»
گفت :« نه خیر چی داری می گی گلنسا روسری رو محکم بسته بود یک تار مویش هم بیرون نبود . خیلی عصبانی شدم . خواستم یکی بزنم توی سرش. هر چی کردم بازش کنه باز نکرد که نکرد.عروسش فکر کرد دارم شوخی می کنم . ناراحت شد که خسته و کوفته از راه رسیدیم . سر به سر خانم نگذار که از شوخی خوشش نمی آد. اون هم از عروس تحصیل کرده و با معرفتش.»
گفتم :« من و هموطنانم چقدر شگفت انگیزیم! چه راحت می زنیم توی سرهم. روسری پارچه چهارگوش یا سه گوشی که برای حفظ سر زنان از سرما و باد و باران ساخته شده ، چه راحت موجب آزار و اذیت می شود. یکی را به جرم سر نکردن تنبیه می کنند و دیگری را به جرم سر کردن. به چه کسی بگوئیم آقاجان ، خانم جان ، جان آقاجانتان دست از سر کچل زنان بردارید؟ »

۱۳۸۸/۰۶/۰۳

مادرشوهر گل صنم

چندی پیش در یک مجلسی بحث در مورد مادرشوهر بود. گل بهار گفت : « مادرشوهر من خیلی نامهربان است. همه اش ایراد می گیرد و حرف می زند. یک روزی ندیدم که راضی باشد. »
گل صنم گفت :« الحق والانصاف مادرشوهر من زن بسیار مهربانی است. مرا هم خیلی دوست دارد. نمی دانی هر وقت مرا می بیند چقدر قربان صدقه ام می رود. خیلی دوستش دارم. چند روزی است که به مسافرت رفته دلم خیلی براش تنگ شده است. تنها یک کارش آزارم می دهد . خانه مان که می آید ، اتاق شوهرم می رود وصحبت می کنند و به من هم سفارش می کنند که حرف محرمانه دارند و نباید به اتاقشان بروم.

متن کامل

۱۳۸۸/۰۵/۲۶

گربه زرد گل صنم

همسایه بغل دستی ما گربه ای زرد دارد. او هر روز سر کار می رود و گربه پشت پنجره می نشیند و رفت و آمد رهگذران را تماشا می کند.گاهی وقتها عصر از خانه بیرون می آید که صاحبش به سرعت دنبالش می آید واو را به خانه برمی گرداند. بیشتر وقتها دلم برایش می سوزد. زبان بسته همه اش خانه است و حوصله اش سر می رود. صاحبش آخر هفته ها خانه است و با دوچرخه اش بیرون می رود و گربه سیاه را هم پشت چرخ می نشاند. وقتی به چشمانش نگاه می کنم لذتش را از گردش و دوچرخه سواری احساس می کنم. گل صنم با دیدن حیوانات نازپرورده اینجا می گوید :« همان طور که می گوئیم خدا به آدم شانس بدهد و بختورش کند ، به احتمال قوی حیوانات هم برای همنوعان خودشان چنین دعائی می کنند.

متن کامل