در این ایام نوروزی یکی از دیدوبازدیدهای بسیار شیرین ، مهمانی رفتن دختر به خانه پدری است . خانه ای که قسمت مهمی از دوران زندگیش را آنجا گذرانده است . خانه ای که از در و دیوارش یاد و خاطره ای زیبا تراوش می کند . خانه ای که حتی تلخ ترین خاطره اش نیز لذت بخش است . دعوا با داداش بزرگه و آبجی بزرگه ، گاز گرفتن دست داداش بزرگه ، قهر و آشتی های لوس و بی مزه با دخترهمسایه ، یادآوری تک تک این خاطرات مرا به لحظات خوش و ناخوش آن دوران می برد و بی اختیار لبخند بر لبانم می نشیند . یک شب عیدی که دختر دائی ودلارام خانم میهمان ما بودند . مادرم رختخواب هر سه ما را در یک اتاق پهن کرد .
۱۳۸۷/۰۱/۰۸
۱۳۸۷/۰۱/۰۵
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
بچه که بودم ، مادربزرگم می گفت : هنگام تحویل سال نو اگر دعا بخوانی و سپس از خدا حاجت بخواهی هر چه بخواهی می دهد . من نیز شب عیدی شروع به چیدن سفره هفت سین کردم . سیب و سرکه و سمنو ، سنجد و سیر و سماق ، سکه و سبزی و سنبل ، وقتی شمرده دیدم که هفت سین سفره ام نه سین شده است . آینه و ماهی هم که داشتم . تخم مرغها را به سبک قدیمیها داخل قابلمه گذاشتم و دورتادورشان پوست پیاز چیدم و قابلمه را پر از آب کردم و پختم . تخم مرغها قرمز و زرد خوشرنگ شدند . آنها را نیز روی میز چیدم .
۱۳۸۶/۱۲/۲۸
چهارشنبه سوری
هر روزتان نوروز ، نوروزتان پیروز
بایرامیز مبارک اولسون ، گلن گونلریز خیر اولسون ، ایللر بویو گؤزل بایراملار یاشییاسیز
یادش به خیر ، چهارشنبه سوری که می شد ، راسته کوچه هم پر از چرخهای دست فروشان و مملو از جمعیت خریدار می شد . نخ و سوزن و جارو و آینه و ماهی و اسباب بازی و غیره به فروش می رسید . یکی از مشتریهای پروپا قرص این دستفروشها ، من و دخترهای همسایه بودیم . آن روز مادرهایمان جارو و نخ و سوزن می خریدند . ما دختربچه ها عروسک پلاستیکی می خریدیم . آخردختربچه که بودیم هنوز عروسکهای آوازخوان وخندان و گریان و رقصان ، یا اختراع نشده بودند و یا ما از وجودشان خبر نداشتیم . دلمان به همین عروسکهای پلاستیکی که تا فوتشان می کردی دست و پایشان لق می شد و می افتاد ، خوش بود . این عروسکها داخل نایلون پلاستیکی بسته بندی شده به فروش می رسیدند و طفلکی ها لباس هم به تن نداشتند . بعضی هایشان کفش و زیرپوش به تن داشتند .
وبلاک مخصوص هموطنان ساکن ایران
در رادیو زمانه - گفتگوی خودمونی - با صدای لیدا حسینی نژاد
۱۳۸۶/۱۲/۲۶
انتخابات
در آن زمانهای یک کمی قدیم که غربت نشین نشده بودم . در انتخابات شرکت می کردم . همیشه هم به زنان رای می دادم . با خودم می گفتم هر چه باشند زن هستند و اورگی یانانین اوره گی یاناندان خبری اولار ( درد دلسوخته را سوخته بهتر داند .) وقتی آرا من هیچ تاثیری در تصمیم گیری و تصویب قانون به وجود نیاورد ، دلسرد شدم و پشت دستم را داغ کردم که دیگر پای صندوق رای نروم . آخر مرا چه کار با سیاست و سیاستمداری . در این عالم مگر من و امثال من عددی هستیم که اظهار نظرمان نیز عددی به حساب بیاید ؟
متن کامل
۱۳۸۶/۱۲/۲۴
کارهای من
حکایت صنم و صادق با صدای سما شورائی
نقد سیاه مشق های یک معلم به قلم رضا اغنمی
نقد سیاه مشق های یک معلم - شهرنوش پارسی پور
ارگون - دلواپسی های یک مشاهده گر
قصه تلخ نیلوفر و داداش کوچولوی او
...
وبلاکهای من
آموزش دستورزبان فارسی و ترکی آذربایجانی
...
کوفته تبریزی به روایت خانم روح انگیز خادم
...
سیاه مشق های یک معلم در :
رادیو قاصدک - سویس
..
دالاهو - سویس
..
دیار کتاب - دانمارک
..
کتابفروشی آیدا - آلمان - بوخوم
Universitätsstr . 89
44789 Bochum
TEL: 0049/ 0208/ 9704804
E-Mail : aidabook@freenet.de
..
نشر دنا - هلند
..
و انتشارات فروغ - آلمان - کلن
......
یک ضرب المثل
۱۳۸۶/۱۲/۱۹
هفت ترانه
توسط صبورای نازنین به بازی هفت ترانه دعوت شده ام . قبل از نوشتن موهای سفیدم را توی آینه دیدم و به خود گفتم : از تو گذشته با این موی سفیدت قاطی جوانها شوی و از ترانه بازی کنی . اما بی اختیار یاد زنده یاد ویگن افتادم و ترانه زیبای میخوام بیست ساله باشم .
1 – میخوام بیست ساله باشم ، میخوام سی ساله باشم ، میخوام وقتی بهاره ، گل امساله باشم
کاش ییرمی یاشدا اولام ، کاش اوتوز یاشدا اولام ، کاش کی یاز چاغیندا ، بو ایللیک چیچک اولام
در آن گذشته های نه چندان دور دلم میخواست که بیست ساله باشم . اما حالا دیگر فکر می کنم ، با سن زیاد هم می شود احساس جوانی کرد و دلی جوان داشت .
متن کامل
وبلاک مخصوص هموطنان ساکن ایران
۱۳۸۶/۱۲/۱۷
به بهانه روز جهانی زن
هشتم مارس و روز جهانی زن است . تبریک گفتن مخصوص زمانی است که زن و مرد دارای حقوق مساوی باشند .
اسماعیل جمیلی شاعر خوش سخن و توانای آذربایجانی ، شعری بسیار زیبا به نام « قادین » سروده است . سال گذشته به فارسی ترجمه اش کردم و سپس در حال و هوای خودم برایش جواب که نه ، هذیانی ، درد دلی ، در زبان حال نیمی از ساکنان آن آب و خاک « من و ما » را نوشتم .
...
اسماعیل قارداشا بیر سؤز
وبلاک مخصوص هموطنان ساکن ایران
۱۳۸۶/۱۲/۱۵
آخرین چهارشنبه ماه صفر
آن زمانها می گفتند : ماه محرم و صفر ، ماه عزا و مصیبت اهل بیت خانم فاطمه زهرا ( س ) است . در این دوماه او خیلی رنج کشید. هرگاه آخرین چهارشنبه ماه صفرسپیده دم ، درست در اولین لحظه وقت نماز صبح جلوی در مسجد باشی و درش را بکوبی ، معنی اش این است که به خانم فاطمه زهرا ( س ) مژده می دهی که مصیبت دارد تمام می شود و ربیع الاول پشت در است . آن گاه مژدگاهی می خواهی و آن بانوی معصوم هر چه می خواهی به تو می دهد . یادم می آید روزی با خاله تامارایم سپیده دم ، دم در مسجد رسیدیم . خوشحال شد که اولین نفریم و دعایمان فوری قبول می شود . او زیر لب حرفهای می گفت و زمزمه هائی می کرد و با آرنجش به بازویم می کوبید و اشاره می کرد که حاجتم را بخواهم .
وبلاک مخصوص هموطنان ساکن ایران
۱۳۸۶/۱۲/۱۳
حقوق زن و مرد
روز جهانی زن دارد کم کم نزدیک می شود . بچه ها دارند به مناسبت این روز تدارک می بینند . چه می دانم گل و شیرینی و کاردستی و از این قبیل هدیه ها . دلم نمی خواهد آن روز که هشت مارس خواهد بود گلی به دست بگیرم . دلم نمی خواهد آن روز که هشت مارس خواهد بود دهانم را شیرین کنم . همین
..
این شعر را در سایت تنها صداست که می ماند ، با صدای زیبای پروین شنیدم . به هنگامی که گوش می کردم نوشتم . در بعضی از بیتها اشتباهاتی دارم . علتش این است که آن قسمتها را خوب نشنیدم .حالا دیگر وقتی در همین سایت روی شعرها کلیک می کنم اشعار زیبای عالم تاج قائم مقامی را با صدای قشنگ پروین نمی شنوم . اما تعدادی از اشعار را به همین طریق نوشته ام .
...
با تشکر از پروین عزیز جهت ارسال متن صحیح
این اشعار زیبای عالمتاج قائم مقامی را همراه با گوش کردن به صدای پروین یادداشت کرده ام .
1 - حقوق زن و مرد
2 - چه می شد
3 - درد دل با سماور
6 - پیام به زنان
7 - از خویشتن خویش - دور از فرزند - دوری از فرزند