‏نمایش پست‌ها با برچسب شب آرزوها - رقئیب. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شب آرزوها - رقئیب. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰/۰۳/۱۹

رغایب یا رقئییب یا شب آرزوها

اولین پنج شنبه از ماه رجب است। دومین رغایب پدر و چهارمین رغایب برادر است. به میهمانی شان رفتند. با حلوا ، خرما ، شعله زرد و فاتحه و یاسینی از جنس سنگ قبر پروین اعتصامی. که بگویند که فراموش شدنی نیستید. که بگویند زندگی بالاجبار می گذرد با جای خالی شما. که بگویند همیشه در دل و جان ما ، درخاطرات محو نشدنی ما زنده اید. که بگویند در شادی ما شریکید و در غم ما غمگین. که بگویند در خوابهایمان مژده خبرهای خوش می دهید. در خوابهایمان همراهمان هستید و خیلی وقتها دلداری مان می دهید.


متن کامل

۱۳۸۹/۰۳/۲۷

شب آرزوها ، رغایب ، رقئییب

چرخ فلک چرخید و روزها و شبها را پشت سر گذاشت . یک سال گذشت و بار دیگر اولین پنج شنبه از ماه رجب ، شب آرزوها ، رقئییب از راه رسید. میهمانی مرده ها با پختن حلوا و شعله زرد و چیدن خرما روی سینی احسان شروع شد. امروز قرار است سر مزار عزیزانمان حاضر شویم و با آنها تجدید دیدار کنیم. رهگذران و حاضرین در مزار راشیرین کردن کام به خواندن فاتحه و یاسین دعوت کنیم. این تنها هدیه ایست که به آنها می رسد.
امروز به یاد پدر حلوائی پختم به شیرینی خاطرات خوش کودکی ، به گرمی دستهای پرمهرش ، به لطافت دل مهربانش.
امشب دو شمع به یاد برادر و پدر روشن خواهم کرد و دو شاخه گل رز سرخ ، از همانهائی که پدر دوست داشت و باغچه حیاط را با آنها زینت داده بود ، از باغچه کوچکم خواهم چید و کنار شمعها خواهم گذاشت. شمعها را روشن خواهم کرد و منتظر پروانه های کوچ و رنگی خواهم ماند که بیایند و دور گل و شمع بچرخند و بچرخند و بچرخند. آنچنان که پر و بالشان بسوزد و خاکستر شود ، بلکه بروند و سلام مرا به هر دو عزیزم برسانند.
به عکس پدر خیره خواهم شد. عکسی که به من نگاه می کند و لبخند می زند. شاید نتوانم جلوی اشکهایم را بگیرم . اما امشب نباید گریه کنم. چون او اشک را در چشمانم دوست نداشت. گریه هایم به شدت اذیتش می کرد. گریه نخواهم کرد. آخر رغایب است . پنج شنبه است و می گویند ارواح مسلمین آزادند و به سراغ عزیزانشان می روند. امشب او مهمان من است و نباید بد بگذرد و غمگین بازگردد.

*
صادق اهری وبلاکستان در غم از دست دادن عزیزی عزادار است. برای او و خانواده اش آرزوی صبر می کنم.

*
روح رفتگان تان شاد ، صبرتان زیاد، دلتان آرام

*

۱۳۸۸/۰۴/۱۱

امروز رقئییب است

امروز اولین پنج شنبه از ماه رجب و ( رغائب ) رقئیب است. مهمانی مردگان ، سور رفتگان . همانها که بی موقع وبه موقع رفتند و دل عزیزانشان را در حسرت و داغ خود سوگوار کردند.امروز قرار است حلوا بپزیم و توی دیس بگذاریم و دورتادورش خرما و گردو بچینیم و هر طور که دلمان می خواهد تزئینش کنیم. آخر امروز عزیزان خفته در خاکمان ، چشم به راه و درانتظارمان هستند. می گویند تورپاق سرین اولار ( طبع خاک سرد است و بعد از به خاک سپردن عزیزان کم کم فراموش می شوند و غم آدمی می کاهد.) شاید آدمی از دوباره زنده شدن و برگشتن عزیز از دست رفته اش ناامید می شود و چاره ای جز پذیرفتن این واقعیت تلخ ندارد. شاید هم به قول مادربزرگم بشرین دری سی قالین دیر ( پوست بنی آدم کلفت است و قدرت تحمل هر گونه سختی را دارد.)

متن کامل

این یکی وبلاک

۱۳۸۸/۰۴/۰۵

شب آرزوها

داشتم با دختر ناز کوچولو صحبت می کردم. برای خودش دنیای شاد بچه گانه اش را داشت. به قول مادربزرگم اوشاقلار عالمینده اولاسان ( کاش در دینای شاد کودکان باشی) از شاگرد اول شدنش و هدیه های قشنگ شاگرد اول شدن تعریف می کرد. از جوجه های قشنگش که حالا برای خودشان مرغها و خروسهائی شده اند و برایش تخم مرغ هدیه می کنند و دوتایشان هم گم شده اند یعنی در خانه باز بوده و بیرون رفته و برنگشته اند. خوب بچه که خودسر از خانه بیرون بزند گم می شود دیگر.حالا خوب است که مرغ هستند و می توانند بیرون دانه پیدا کنند. ( لابد مرده اند و بزرگترها نخواسته اند دلش را غمگین کنند.) از عروسکهای باربی اش که هر کدام هدیه خاله خانمها یا عمه خانمها و آقادائی و آقا عمو هستند. از لاک پشت کوچکش که خیلی بامزه و شیرین است و آهسته راه می رود و برایش ناز هم می کند. ( من نمی دانم لاک پشت چه طوری ناز می کند.)
می گوید :« دیشب که شب آرزوها بود چه آرزوهائی کردی؟»
می پرسم :« شب آرزوها چیست ؟»
می زند زیر خنده و می گوید :« ای وای !! شما نمی دونید شب آرزوها چیست ؟ خوب همون شبی که آدم هر چی از خدا بخواد بدون تعارف می دهد؟ »
می گویم :« مگر خدا هم اهل تعارف و من اؤلوم سن اؤلمه هست ؟»
این بار ریز ریز می خندد و می گوید :« نه بابام جان ، آدم اینجوری می گوید دیگر.»
می گویم : « خوب تعریف کن ، شب آرزوها چیست ؟»
می گوید : « اولین شب جمعه ماه رجب شب آرزوهاست. این شب درهای آسمان باز می شود و خدا با مهربانی و لبخند تمام همراه با فرشته های سپیدبال خوشگل اش از آسمان پائین می آید و ما را در آغوش می گیرد و هر چه آرزو کنیم به ما می دهد. آسمان پر از ستاره می شود و عطر خدا همه جا می پیچد.خلاصه هر چه بخواهی خدا بهت می دهد.»
می پرسم :« تو چه آرزوئی کردی ؟»
می گوید :« خیلی .

آرزو کردم که سال بعد هم شاگرد اول شوم.

آرزو کردم دیگر مرغ و خروسهایم گم نشوند.

آرزو کردم که بابا و مامان ها نمیرند تا دل بچه ها نسوزد.

آرزو کردم که بچه ها نمیرند تا جگر بابا و مامان ها آتش نگیرد.

آرزو کردم خدا سال دیگه بابام رو همراه با فرشته های سپید بالش با خودش به زمین بیاره و بغلش کنم وببوسمش و با هم بریم ائل گلی سوار چرخ فلک بشیم . آخه دلم خیلی براش تنگ شده.

آرزو کردم دنیا گلستان شود.»
ته دلم برای آرزوهای قشنگ و کودکانه و بی ریایش آمین گفتم.

۱۳۸۷/۰۴/۲۰

رقئییب


امروز پنج شنبه ، اولین پنج شنبه از ماه رجب است . ما به این روز رقئییب می گوئیم . در این روز حلوا می پزیم ، شکر پنیر و خرما داخل دیس می چینیم و به قبرستانهائی که عزیزانمان آنجا به خواب ابدی رفته اند می رویم . در فراقشان اشک حسرت می ریزیم و برایشان قرآن و دعا می خوانیم . سنگ قبرشان را آب و جارو می کنیم . سپس با همراهان به خانه عزیزی که هنوز یک سال از رفتنش نگذشته برمی گردیم و برایش در خانه عزاداری می کنیم .

متن کامل

وبلاک مخصوص هموطنان ساکن ایران