‏نمایش پست‌ها با برچسب درگذشتگان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب درگذشتگان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰/۱۲/۲۸

سیمین دانشور

سیمین دانشور (زاده ۸ اردیبهشت سال ۱۳۰۰ خورشیدی در شیراز) نویسنده و مترجم ایرانی است. وی نخستین زن ایرانی است که به صورتی حرفه‌ای در زبان فارسی داستان نوشت. مهم‌ترین اثر او رمان سووشون است که نثری ساده دارد و به ۱۷ زبان ترجمه شده است و از جمله پرفروش‌ترین آثار ادبیات داستانی در ایران محسوب می‌شود. دانشور همچنین عضو و نخستین رئیس کانون نویسندگان ایران بود.

آتش خاموش در کتابناک

۱۳۹۰/۰۶/۳۱

برای دنیز و خلوتکده خاموش دلش

دنیای مجازی ، همین وبلاکستان جایی است شبیه به دنیای واقعی. اصلا همزاد دنیای واقعی است. روزی به یکی از خانه های مجازی اسباب کشی می کنی. اول با کلیدها و پله ها و اتاقها و پستوی آن بیگانه ای. همسایه ها را نمی شناسی. اما همسایه ها متوجه توی تازه وارد می شوند.


متن کامل

۱۳۹۰/۰۶/۳۰

فریدون مشیری شاعر کلمات مهربان

یکی از روزهای سرد پاییزی بود. من و مهناز و مهرناز و پریناز دور هم نشسته و از این در و آن در صحبت می کردیم. مهرناز کاستی را که تازه خریده بود نشانمان داد و باز کرد و گفت :« ببینید چه محشری به پا کرده اند.» پرسیدیم :« چه کسانی ؟» گفت :« مشیری و شجریان. گوش کنید.» موزیک شروع شد و بعد از لحظاتی شجریان لب به آواز گشود.
پر کن پیاله را
کاین آب آتشین
دیری است ره به حال خرابم نمی برد
این جامها
که در پی هم می شود تهی
دریای آتش است که ریزم به کام خویش
گرداب می رباید و آبم نمی برد
متن کامل

۱۳۸۹/۰۶/۲۴

ویکتور خارا - آگاتا کریستی

ویکتور خارا
اولین بار که اسم ویکتور خارا را شنیدم ، اوایل انقلاب بود. می گفتند که او از اهالی شیلی است و در شهری کوچک در حومه سانتیاگو به دنیا آمده و نواختن گیتار را از مادرش یاد گرفته است. از کودکی سری پر بلا داشت. پدرش کارگری الکلی بود. وقتی سخن از الکل در خانه به میان می اید شرح نداده وضع زندگی مشخص می شود. در همان حال و هوای انقلاب ، کاستی از او به بازار آمده بود و بین جوانان دست به دست می گشت. او با شجاعتش ، با بازوانش که با ضربات بی رحمانه تبر تکه پاره شده بود ، با قتل فجیع اش مشهور خاص و عام شده بود. او بین جوانان به سمبل مقاومت و رشادت تبدیل شده بود. بعضی از ترانه هایش را با ترجمه فارسی گوش می کردیم. اکنون پس از گذشت سالها این ترانه اش را از یوتیوب پیدا کردم . با ترجمه و زیرنویس : امید دادآر

متن کامل

۱۳۸۹/۰۶/۰۵

به یاد مهدی اخوان ثالث

مهدی اخوان ثالث اسفند ماه سال 1307 در مشهد به دنیا آمد و چهارم شهریور 1369 چشم از جهان فرو بست و در توس کنار آرامگاه فردوسی آرام گرفت. مزارش هر کجا می خواهد باشد. سنگ قبرش هر گونه که می خواهد نوشته شود. سنگ قبر داشته باشد یا نداشته باشد ، چگونه می توانی فراموش کنی ؟ وقتی با « لحظه دیدار نزدیک است » اش هیجان و شوق دیدار را تجربه کرده باشی ، با « زمستان » اش سرما در عمق وجودت بیداد کرده باشد ، با « خوزستان » اش مرثیه خوان خاک به خاک و خون کشیده خوزستان شده باشی ، با « ارغنون » اش نوای عشق و جنون نواخته باشی ، با « تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم » اش مرزهای سیاسی و فلزی و کاغذی را شکافته و هموطنان ات را با دل و جان لمس کرده باشی ، با « هذیان » اش در تب و تاب سوخته باشی ، با « قاصدک » اش در انتظار پیام و خبر خوش سوخته باشی ، با « شکر خدا» یش همراه شوی و شکرگزار.بگذار هر جا که خوابیده آرام بگیرد که در دل و جانم ، در لحظه لحظه خاطراتم زنده است.

*

تو

تو زشت ترین چهره تاریخ جهانی

هر چند که تاریخ پر از چهره زشت ست

آید ز پی آنکس که قلم دارد و غربال

نیمای من این را به یکی نامه نوشته ست

آینده به تحقیق نبازد به گذشته

دریاست ، بزن هر چه ترا نیمه خشت ست

امید مبادا که به نومید گرائی

دریاب که بافنده دادار چه رشته ست

خرداد 1342
*
مرا دوباره بسازید و پرورش بدهید
از این که اکنون هستم خوشم نمی آید
خدای من تو مرا باز آفرینی کن
پدر بگو که مرا مادرم ز نو زاید

*

سرما و بی پناهی انسان در شعر اخوان ثالث

*

بیوگرافی مهدی اخوان ثالث

*

۱۳۸۹/۰۶/۰۳

مرد اول

درست یادم نیست گویا دختر دبیرستانی بودم.شام مهمان داشتیم . مادرم به آشپزخانه رفت که شام بپزد. آبجی بزرگ سماور بزرگ را روشن کرد و به تعداد مهمانها قندان و استکان و نعبلکی آماده کرد. من پتوها را آوردم و دولا کرده دور تا دور اتاق پهن کردم. بالش ها و متکاها را هم دور تا دور دیوار چیدم. بعد مهناز و مهرناز پیدایشان شد. باهم قاشق و بشقاب را آماده کردیم . سفره را به اتاق آوردیم. چند تا از پیاله ها را با مربای گل محمدی و ترشی بادمجان پر کردیم. دو تا پیاز بزرگ هم پوست کنده داخل دوتا نعبلکی کنار پیاله های مربا و ترشی گذاشتیم. مهمانها آمدند. از اول قرار بود که شام را زود بخوریم و همه با هم بنشینیم و سریال جدیدی را که قرار بود از تلویزیون پخش شود ، تماشا کنیم.

متن کامل

این یکی وبلاک

۱۳۸۹/۰۵/۱۰

به یاد محمد نوری


در روح و جان من می مانی ای وطن


به زیر پا فِتَد آن دلی ، که بهر تو نلرزد


شرح این عاشقی ، ننشیند در سخن


متن کامل

جان مریم چشماتو واکن منو صدا کن


*

۱۳۸۸/۰۴/۰۹

به یاد محمد حقوقی


بازگشت قو

از شب که پشت کرکره هاست مگو

از چشمان او بگو

که راه را

بر شب بشسته است

درست در قلب تابستان بود

تب لرزه زمستانی

در شبی که دل شکسته

فرو ریخت

آوار مرگ در مرداد

زلزله زمهریر

تا خواب در کنار کرکره ها

با پرهیب قویی

که گویی

رو به گوشه آوار کرده بود

نه...! از شب پشت کرکره ها هم مگو

مهر!مهر!سپهر!سپهر!

از چشمه زیبا

از چشم هایش بگو

و رقص سر انگشتان فانوسی اش

بر دل ناشکیبا...

آه

ای که کلام مرده ی من

زنده از مسخ دست توست

تو با مژده بازگشت قو

کلیما کلیم

مسیحا مسیح

دیگر اشعار محمد حقوقی در آوای آزاد

توضیح: پیکر شادروان حقوقی ساعت 9 صبح فردا چهارشنبه 10 تیرماه از روبروی بیمارستان خورشید به طرف قطعه نام‌آوران باغ رضوان اصفهان تشییع و در آنجا به خاک سپرده می‌شود.

۱۳۸۸/۰۴/۰۶

وقتی فرشته مرگ سر می رسد

آن یک کمی قدیمها خانم همسایه ای مسن داشتیم که خیلی مومن و اهل خدا و مذهبی بود. او در دوران کودکی و نوجوانی به کلاس درس قرآن رفته و احادیث و دعاها و مفاتنح الجنان را خوب یاد گرفته بود. می توانست مجله و کتاب و هر مطلبی به زبان فارسی و ترکی آذربایجانی را بخواند و بفهمد. اما نمی توانست بنویسد. هر جا که شعر و حدیث مذهبی باب طبعض را می یافت لای کتاب دعایش نگهداری می کرد. در بین اشعار جمع آوری کرده اش دوقطعه شعر را بیشتر از همه دوست داشت و گاهی وقتها ماههای رمضان گاهی وقتها که حال و حوصله داشت برای ما می خواند که به قول خودش گوشواره کنیم واز گوشهایمان بیاویزیم. یکی از اشعارش شرح حال آدمی بعد از مرگ بود. دنیای بعد از مرگ و قبر و عقرب ها و مارهای سمی و رطیل ها و هزار زهرمار دیگر که داخل خاک منتظر میت هستند تا نیش اش بزنند و میت بینوا هم نه جرات داد کشیدن دارد و نه صدایش به گوش کسی می رسد. بعد از رفتن او مادربزرگم می گفت :« استغفرالله ، استغفرالله ، استغفرالله ، مگر خدای نکرده خدای تعالی میرغضب است که آدمی را این چنین شکنجه کند؟ » اما خوب خانم همسایه تعریف می کرد و ما می ترسیدیم. از این شعر او فقط یک مصراع یادم است که بعد از سه مصراع تکرار می شد قبرین اول ساعاتی رحم ائله آللاه بیزه ( ساعت اول ورود به قبر خدایا خودت به ما رحم کن . ) شعر بعدی ماجرای مردی به نام مظاهر بود که فرشته مرگ ( عزرائیل ) به سراغش می آمد و از او می خواست کلمه شهادت اش را بخواند که می خواهد به آن دنیا ببردش و مظاهر بر سر جانش با عزرائیل چانه می زد و آخر سر هم از او شکست می خورد و می میرد. از این قطعه شعر نیز فقط یک بیت را به خاطر دارم
مه یه سن مصطفی به ی اوغلو مظاهر ده ییر سن؟
وقت قورتاردی نفس چکمه یه قادیر ده ییر سن

مگر تو پسر مصطفی بیگ نیستی؟
وقتت تمام است و دیگر قادر به نفس کشیدن نیستی
جمعه که خبر مرگ مایکل جکسون را شنیدم اول باور نکردم . به قول مرحوم مادربزرگم اول سه بار استغفرالله گفتم ، بعد به خودم گفتم صاحب آن همه پول و مقام و مکنت و لقب سلطانی چگونه به این زودی می میرد؟ او که آن قدر قدرت و جسارت داشت که رنگ پوست اش را نپسندیده و به قدرت پول و علم پیشرفته پزشکی رنگ پوست اش را عوض کرده چگونه می تواند به این سادگی تسلیم فرشته مرگ شود و شبانه داخل رختخواب آسوده و بی خیال برود؟ اما دیدم که سلطان مرگ بر سلطان پاپ جهان چیره شد و برد.
درمورد چهره اش با دختر همسایه موافقم. این قیافه اش معقول و پسندیده و طبیعی است. شاید هم اگر این همه خود را به چاقوی جراحی نمی سپرد بیشتر عمر می کرد. این ترانه اش نیز زیباست که نق نقو به فارسی ترجمه اش کرده است. در این وبلاک هم تعدادی از ترانه هایش به فارسی ترجمه شده است.

در مورد مایکل جکسون در ویکی پدیا
*
چند روز قبل از خبر مایکل جکسون ، خبر درگذشت فارا فاوست را شنیدیم. زنی که موهایش یک وقتی مدل( فارا فاوستی) بود. او و لی میجرز بخشی از خاطرات جوانی ما را تشکیل می دهند. یادش به خیر فیلم مرد شش میلیون دلاری با این جمله شروع می شد « استیو آستین ، فضانورد ، فضانوردی نیمه جان » و ما ادامه می دادیم « می خوره بادمجان ، میگه به به ! چه خوشمزه است ، جان جان »

*

چیچکلرین قیزیل قانی ( خون طلای گلها )- نغمه ای برای ندا - اسماعیل جمیلی

*

۱۳۸۷/۱۱/۲۷

بختیار وهابزاده

بختیار وهابزاده در سال 1925 میلادی در شهر شکی در جمهوری آذربایجان به دنیا آمد. او را به سبب اشعار نغز و بسیار دلنشینش می شناختم . خبردار شدم که دیروز در سن 84 سالگی درگذشت. روح اش شاد.
تعدادی از اشعارش را به حال و هوای خودم ترجمه کردم . اما شعر الله اش مرا به عالمی دیگر برد.
**
الله
ایدراکدا یول آچمیش گئجه ده ن گوندوزه الله
گولدورمه سن اؤز کؤنلونو ، گولمه ز اوزه الله
دونیایه شفق لر کیمی تانریم سه په له نمیش
قلبین گؤزو یانمازسا ، گؤرونمه ز گؤزه الله

* *

متن کامل

**
شعر الله را با صدای خود شاعر اینجا بشنوید.

سایت شاعر اینجا

ناغیل حیات

مندن خبرسیز

۱۳۸۷/۱۱/۲۵

به یاد فروغ

اندوه پرست
کاش چون پائیز بودم
کاش چون پائیز بودم
کاش چون پائیز خاموش و ملال انگیز بودم
برگ های آرزوهایم یکایک زرد می شد
آفتاب دیدگانم سرد می شد
*

متن کامل

۱۳۸۷/۱۱/۲۴

برای منوچهر احترامی

فلفلی اینجا و اونجا می گرده ، های های گریه می کنه . دیگه دلواپس مرغ زردش نیست . فلفلی یتیم شده. منوچهر احترامی رفت دیگه برنگرده . فلفلی تنهائی چه کار کنه ؟ چطوری سفر کنه ؟ مرغ زرد گم شده رو پیدا کنه ؟

فلفلی های های گریه می کنه

*

پنجاه سال و اندی از عمرم می گذرد. گاهی احساس می کنم خیلی پیر شده ام . زمانی به خود می گویم دیگر وقت رفتن است سالهاست که داری نفس می کشی. رها کن این دنیا را و همه چیز را بگذار و بگذر. اما هر وقت حسنی نگو یه دسته گل و دزده و مرغ فلفلی و گربه من ناز نازیه را می خوانم باز کودک می شوم . مثل بچه ها سرشار از شعف و خوشی می شوم و حالا رفتن منوچهر احترامی را باور نمی کنم .

منوچهر احترامی درگذشت.

منوچهر احترامی درگذشت

منوچهر احترامی ورپرید

کالبد منوچهر احترامی روز جمعه تشییع می شود

منوچهر احترامی قلم طنز بر زمین گذاشت

پیر طنز ما ، منوچهر احترامی رفت

25 بهمن تشییع پیکر احترامی از تالار وحدت

پیکر زنده یاد منوچهر احترامی تشییع شد - گوري در قطعه هنرمندان سهم نويسندگان ايران از زندگي - در وبلاک ناخانا

توی ده شلمرود غصه یکی دو تا نیست

منوچهر احترامی رفت که دیگر چشمش به ما نیفتد

منوچهر احترامی در سایت دنباله

*

گربه من نازنازیه
گربه من ناز نازیه
همش به فکر بازیه
متن کامل

وبلاک بدون فیلتر

۱۳۸۷/۰۶/۰۸

به یاد خسرو شکیبائی


چهل روز که سبز نبود
تقدیم به روح سبز خسرو شکیبایی در چهلمین روز عروجش
***
سلام!
حال همه‌ی ما خوب است .
ملالی نیست جز گم شدن گاه بگاه خیالی دور...چقدر دور شدی خیال محال.
چهل روز مگر چقدر است؟
یادت می‌آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟
آن شب که تو رفتی،باز آسمان آبی بود. باز تمام شهر خلوت بود.خاموش به رساترین شیونِ آدمی،گریبانی برای دریدنِ این بغضِ بی‌قرار.
متن کامل در وبلاک سفالین
...
صدایش داخل اتومبیل طنین انداخته بود
آب را گل نکنیم:
شاید این آب روان،
می رود پای سپیداری تا فروشوید اندوه دلی
چه گوارا این آب!چه زلال این رود!
مردم بالادست، چه صفایی دارند!
چشمه هاشان جوشان، گاوهاشان شیرافشان باد!
گفتم : حیف از دنیا رفت . گل پسر اولش باور نکرد بعد چقدر غمگین شد . با تاسف گفت حیف شد
رفت اما صدایش نسل به نسل روح بخش دلها باقی خواهد ماند .

۱۳۸۷/۰۶/۰۳

به یاد تورج نگهبان

خانه پدری ام ، خانه ای قدیمی است . زمانی هر اتاقی دو تاقچه و دو کمد دیواری کوچک به آن دیلاب می گفتند ، داشت . روی یکی از تاقچه ها رادیوی قدیمی و در دو طرف رادیو گردسوزهای دو فتیله ای قرار داشتند. از وقتی که چشم باز کردم مادرم با علاقه فراوان گلهای رنگارنگ را گوش می کرد و همراه با خواننده زمزمه می کرد .گاهی اورقیه آنایم می گفت : گوش کردن به موسیقی گناه است . سروده وطن اش ، مرحم دل غربت نشینم است .

تورج نگهبان در دفتر خاطرات زندگیمان جای خود دارد. روانش شاد .

گزیده ای از سروده هایش

متن کامل

۱۳۸۷/۰۳/۰۱

زنده یاد محمد حسین شهریار


در میان آذربایجانیها کمتر کسی است که با اشعار نغز شهریار آشنائی نداشته باشد . من نیز از زمانی که چشم باز کردم ، با اشعار او زندگی کردم . گوئی او نیز مثل پدربزرگم عضوی از اعضای خانه مان بود . حیدربابایش را در فرصت کمی که امانت گرفته بودم با عجله نوشتم و سپس در فرصتی دیگر با خودنویس در دفتر مخصوص پاکنویسی کردم . به خیال خودم با خودنویس خوش خط نوشته می شود و حرمتش باقی می ماند. وقتی برای پدربزرگم می خواندمش ، لحظه لحظه زندگیش مرور می شد . زمانی که می خواندم

متن کامل

وبلاک مخصوص هموطنان ساکن ایران