2009/02/19

خاطره یک روز خوش اسفندی

آن یک کمی قدیمها اواخر بهمن بود و ما بچه محصل بودیم. شبی قلندر و مادرش مهمانمان بودند. قلندر غمگین بود. علت را از مادرش پرسیدند. مادرش گفت : قلندر ما یک دل نه بلکه صد دل عاشق دختر آقا مرتضی شده است. هفته پیش به خواستگاری رفتیم و آقا مرتضی جواب رد داد. همه تعجب کردند. مادربزرگ پرسید : آخر قلندر جوان خوب و شایسته ای است.

متن کامل

وبلاک بدون فیل تر

سوغات و صنایع دستی کرمانشاه

5 comments:

Anonymous said...

سلام
پرشین بلاگرز «خبرخوان آلمان» («گرافیکی» و «تکست»)؛ و «لیست و فید وبلاگهای فارسی آلمان» را ارائه کرده است.

از پرشین بلاگرز و «خبرخوان آلمان» بازدید فرمائید.

http://persianbloggers.blogspot.com/2008/11/germany-p.html

Anonymous said...

www.sarigelin1.com

Unknown said...

:)

Anonymous said...

ساده است زندگی همین.چیزی که فراموش کرده ایم .موفق و پیروز باشید

Anonymous said...

یاد آن دوران شاد و بی دغدغه که ارزشها ارزش خودرا داشتند یاد باد