بعضی وقتها خوابهای عجیب و غریبی می بینم و فوری تعبیر می کنم که خیر است ، اما آنچه که در طول روز اتفاق می افتد ربطی به تعبیر و تفسیر من ندارد و اتفاق می افتد . فامیل نزدیکی داریم که هر وقت او را در حال آواز خواندن می بینم مطمئن می شوم که خبر درگذشت یکی از عزیزان برایم خواهد رسید . بیشتر وقتها هم پشت تلفن از او می خواهم که عزیز من وقتی به خوابم می آیی آواز نخوان . مادربزرگم می گفت : در خواب اگر خون ببینی آن خواب تعبیر ندارد . انگور نشانه غم است و گوشت نشانه دعواست و درد دندان بیماری فامیل . بچه نشانه خبری خوش است و سیل و طوفان خانه خراب کن است . اگر در خواب موهایت را شانه بزنی به سفر خوشی می روی من هم به روایت مادربزرگ خوابهایم را تعبیر می کردم . اما مادرم می گفت خواب که دیدی یک کلمه بگو خیر است انشالله .
2007/09/15
این خواب من
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
20 comments:
سلام خواهرم ،شهربانوی عزیز
با اینکه من هم اعتقادی به تعبیر خواب ندارم ولی به تعبیر مادرم مرگ در خواب به عنوان طولانی شدن عمرمطرح میشود. امیدوارم و از خداوند طول عمر مفید برایت آرزو میکنم
رامین
Shahr-Banouye doost dashtani ve shirin-kalam
be nazare man in khab nedaye daroone to ve GHARIZEYE ZENDEGIYE sarkoobshodeye tost.ba tavajjoh be inkeh chehreye azraaeel ra noorani didi bedoon ke to marg ve zendegi ra ba ham yekja dide-e.yani to haghe entekhab dari.gozashte ra velesh kon ve pand gereftan ve az in harfaa ra vel kon,faghat velesh kon an gozashteye talkh ra .
man KHEEEEEEEEEEEEEEEYLI dooset daram Shahr-Banou jan
Narges
selamlar menim ezizim şehrbanu.yorulmiyasiz gozel metalibler yazisiz.inan ki sizi eyni oz ayilemkimı sevirem. yuxuyuz inshallah xeyridi. olum yuxuda tulı omrudı. inshallah kı uzun omrunuz olsun. selametliğle. bir atalar sozu
varımızdı diyeller .
burdan uzaq gencedı.
guller pence pencedı.ulum tanrı işıdı ayrıliq işkencedı.
فتحی عزیز : من نیز برای شما عمر طولانی و با سعادت آرزو می کنم .
..........
نرگس جان چشمم به دیدن اسمت روشن شد . کجائی خانم ؟ این وبلاکتو بروز کن دیگه . باور کن که خیلی دلم برات تنگ میشه . نرگس عزیز ما دل به دل راه داره من هم خیلی دووووووووستت دارم . اصلن میدونی چیه گذشته بی گذشته دیگه نمیذارم اینده مو خراب کنه به قول عزرائیل توی خواب وقتم خیلی کمه و کارهامک خیلی زیاد .
..............
عزیز دوست کی آدیزی یازمامیسیز : تشکر ائلیرم و امیدیم وار کی سیزین ده طولانی و گؤزل عمروز اولسون .
..........
شهربانو
هم اینکه در شما این انگیزه رو ایجاد کرده که گذشته های تلخ رو فراموش کنید باید گفت که خواب خوبی بوده.
ممنون ازتون شهربانو جان. چقدر شما مهربونی. کاش نزدیک بودیم نه برای نگهداری از دخترکم برای اینکه میدیدمتون و از نزدیک هم با هم دوست بودیم
شهربانو جان خیره ایشالا..من به خواب البته نه هر خوابی اعتقاد دارم .....بعضی خوابها نشونه زندگی و مشغله های روزنه هست ....اما بعضی به ما انگار میخوان خبری بدن ....اینم از اون استعدادهایی هست که خودمون گاهی ازش خبر نداریم....مادر من هم خوابهای عجیب و راست که به زودی اتفاق میافته زیاد میبینه....خودم قبلا نمیدیدم و همه خوابهام الکی و مثل یه فیلم بی ربط بود اما تازگی دارم خوابهای جدی هم میبینم
راستی عمرت درازه از قدیم و ندیم گفتن خواب زن چپه :-)
به امید خدا که خیره
.
من مادرم 16 سال
پیش که پدرم فوت کرده بود همون اوایل پدرم به خوابش اومد و گفت بعد مرگ 6 نفر می یام دنبالت
.
ماه پیش با فوت زن عموم 6 نفر کامل شد و دقیقا چهلم زن عموم مادرم فوت کرد
. من از مرگ خودم اصلا نمی ترسم
ولی مرگ عزیزانم برام تحملش خیلی سخته
شهربانوی عزیزم
امیدوارم 100 ساله بشی
همیشه شنیدم که خواب زن چپه
از خدا طول عمر با سعادت برای شما آرزومندم
رهگذارعمر, سيری
دردياری روشن و تاريک
رهگذار عمر, راهی
درفضايی دور يا نزديک
کس نميداند کدامين روز می ايد
کس نميداند کدامين روز می ميرد
...
در گذشته زندگی کردن
يک نوع خود کشی ست
حيف اگر يک لحظه از عمر را
به دشمن بفروشيم
به جلو نگاه کن و امروز را ببين. آرزوها کم نيستند
سلامت باشی
پس با عزاراییل رفیق شدی
سیمین جان : ممنون از لطفت و پندت را به جان می خرم .به جلو نگاه می کنم و پیش می روم که کارهای ناتمام زیاد دارم .
...
ارگون عزیز : از ترس داشت دهنم کج می شد . الهی که امشب تو هم عزرائیل رو بخواب ببینی و حالت جا بیاد .
شهربانو
هم زبان نازنین من .برای من مرگ خیلی وقت است که ابهت اش را از دست داده .من سالها پیش باید در صف اعدامی ها بودم ولی از چنگش فرار کردم .مادر من هم همیشه می گفت یولداشیم همیشه بگو خیر است انشالله و بعد به آب خوابم را می گفتم و روزهای بسیاری مادرم خواب هایم را با حوصله تعبیر می کرد و حالا که نیست دوباره آب در کنارم هست و چه تعبیر ها که نمی کند .دوستت دارم دوست آذری من همیشه زنده باشی
شهربانو خانم سلام
کم کم دیگه داری آدم مقدس و پیشگو هم تبدیل میشی !امروز در تبریز زلزله ای بوقوع پیوست شاید خوابت خبری از آن باشد
طول عمر برات آرزو میکنم
رامین
سلام شهربانو جان
جالب بود مثل همیشه...ولی من بیشتر رویاهام تو خواب به حقیقت مبدل میشه و بعد که بیدار میشمو میبینم همش خواب بوده اعصابم داغون میشه
سلام شهربانوي خوبم.خودمو حذف كردم. هنوز تصميمي براي وبلاگ جديد نگرفتم.اما ميدونم كه من هم معتادم به نوشتن. فعلا دارم به خودم ميپيچم.مثل مار.شايد دارم پوست ميندازم.دخترك ديگه بزرگ شده. ميتونه خودش از خودش بنويسه. اگه ميخواد... ممنون كه جوياي حالم شدي.حالا برم مطلب جديدتو بخونم كه بدجوري تشنه ام به خوندنت.
And now, the end is near;
And so I face the final curtain.
My friend, Ill say it clear,
Ill state my case, of which Im certain.
Ive lived a life thats full.
Ive traveled each and evry highway;
And more, much more than this,
I did it my way.
Regrets, Ive had a few;
But then again, too few to mention.
I did what I had to do
And saw it through without exemption.
I planned each charted course;
Each careful step along the byway,
But more, much more than this,
I did it my way.
Yes, there were times, Im sure you knew
When I bit off more than I could chew.
But through it all, when there was doubt,
I ate it up and spit it out.
I faced it all and I stood tall;
And did it my way.
Ive loved, Ive laughed and cried.
Ive had my fill; my share of losing.
And now, as tears subside,
I find it all so amusing.
To think I did all that;
And may I say - not in a shy way,
No, oh no not me,
I did it my way.
For what is a man, what has he got?
If not himself, then he has naught.
To say the things he truly feels;
And not the words of one who kneels.
The record shows I took the blows -
And did it my way!
قول می دم در کامنت بعدی ترجمش کنم
خسرو عزیز : آخر من خیلی کم سوادم . نمی توانم این متن را بخوانم . لطفن زودتر ترجمه اش کنید .
شهربانو
shahrbanoo khoshhalam khili khoshhalam belakhare toonesti az pas moshkelat barbaiy lotfan edane bede .bahat movafegam gozashte bi gozashte .
این سیناترا زندگی واقعا پر فراز و نشیبی داشته چهارتا زن گرفته
از دوستی با کندی تا حمایت از رونالد ریگان
اتهام مافیایی بودن
اجرای کنسرت در مصر
و این معروف ترین ترانه اش که در سالهای 70 فروش بی سابقه داشت
نزدیک آخرست
باید با آخرین پرده رو در رو بشوم
دوست من حالا برات با صداقت و روشنی از خودم می گویم، از چیزهایی که مطمئن هستم
در زندگی ام هیچی کم نداشتم
از همه شاهراه ها عبور کردم
اما از همه مهم تر این که از راه خودم رفتم.
پشیمانی هم برایم پیش آمد
.
اما نه آنقدر که مهم باشد
آن کاری رو که باید می کردم کردم
همیشه همه راه رو می دیدم، هیچ چیز رو جا نمی گذاشتم
همیشه نقشه می کشیدم، برای هر قدمی که باید برمی داشتم
اما مهم تر، مهم تر از همه این بود که طوری که دلم می خواست می رفتم.
بله می دونید گاهی لقمه های بزرگ تر از دهنم برداشتم
اما بالاخره به زور هضمش کردم و روی پاهای خودم ایستادم
و کاری که دلم خواست کردم
,
روزگاری عاشق شدم
روزهایی خندیدم و گاهی گریستم
اما اکنون که آن روزها سپری شده
همه آنها برای من خاطرات جالب و سرگرم کننده شده اند
,
.
وقتی فکر می کنم همه این کارها رو من کردم
می خواهم بدون این که شرم کنم بگویم که من بوده ام
کاری را که خواستم کردم
.
مگر انسان چیست
اگر خودش نباشد
دیگر هیچ نیست
چیزی را که واقعا حس می کند بگوید
نه برای چاپلوسی
Post a Comment