2009/07/09

حکایت روباه و شتر

آن قدیمها که بچه بودم ، مادربزرگم قصه های شیرین می گفت. او دریای قصه و حکایت و مثل و بایاتی بود.قصه عروسک سنگ صبور ، پادشاه و خروس ، کچل ، ملک محمد ، موش و شتر ، گرگ و روباه ، شتر و روباه و الی آخر. هر یک از شخصیت های قصه اش نشانه اخلاق و خصوصیات جانور مورد نظرش بود. در بین حیوانات شتر را بیشتر دوست داشت که در مقابل کنایه ها و تمسخرو تحقیرآنان که اؤز گؤزلرینده تیری گؤرمورلر اؤزگه گؤزونده قیلی سئچیرلر ( در چشم خود تیر را نمی بینند و در چشم دیگران به دنبال تار مو می گردند ) متانت و صبر به خرج می دهد و در موقعیتی مناسب درسی آموزنده به آنها می دهد. مثل قصه شتر و موش که یقین او نیز از مولانای بزرگ شنیده و برای ما تعریف کرده بود.

متن کامل

*

لب گود

زیتون

شعری از خاله خانباجی

نامه عده ای از شهروندان تبریزی

چه بکنیم تا درقرن بیست و یکم چماق هم چنان این همه مقدس نباشد ؟

*

3 comments:

افرا و پاییز said...

شهربانوی عزیز داستان جالبی بود. چرا بعضی ها دمشون رابه دم کسی گره می زنند که نباید... هم حکایتی است.

Anonymous said...

كلاهبرداري يك زن از طريق ازدواج با چهار نفر

تحقيقات بازپرس جنايي تهران درباره يك پرونده آدم‌ربايي، از راز فعاليت‌هاي كلاهبردارانه يك زن از طريق ازدواج با چهار نفر پرده برداشت.

به گزارش خبرنگار حقوقي ايسنا، 11 مهرماه سال گذشته، مردي 50 ساله با مراجعه به كلانتري 134 شهرك غرب مدعي شد كه از سوي سه نفر ربوده شده و از وي بابت امضاي يك رضايت‌نامه، دو چك سفيد امضا گرفته شده است.

اين شخص به نام "داريوش" در مورد رضايت‌نامه مذكور، گفت: من مدتي قبل با زني 30 ساله به نام "مژگان" ازدواج كردم. او با چرب زباني و خوش‌رفتاري كه داشت، بيش از 600 ميليون تومان از من گرفت و اين در حالي بود كه يك دستگاه «ب ام و» مدل سال نيز برايش خريده بودم. بعد از مدتي متوجه شدم كه او همزمان به عقد مردي جوان درآمده و قصد دارد با وي ازدواج كند. "مژگان" وقتي متوجه شد قصد شكايت دارم، مرا به همراه دو نفر ديگر ربود و با اخذ دو چك سفيد امضا، خواست كه رضايت‌نامه‌اي را امضا كرده و هرگز شكايت نكنم.

با آغاز بررسي‌هاي پليسي در اين زمينه به دستور قاضي توكلي، بازپرس شعبه پنجم بازپرسي دادسراي امور جنايي تهران، اين زن پس از گذشت ماه‌ها بازداشت شد و تحقيقات بازپرس نشان داد كه وي از طريق ازدواج با چهار مرد دست به كلاهبرداري زده است.

همسر چهارم اين زن با مراجعه به دادسرا، گفت: مدتي قبل با "مژگان" آشنا شدم و چون مي‌خواستم به استراليا بروم، براي ازدواج با او برنامه‌ريزي كردم. يك روز ديدم كه "مژگان" با يك «ب ام و» مدل بالا سر قرار آمد.

وقتي موضوع را جويا شدم، شروع كرد به تعريف داستان زندگي‌اش و گفت كه پدرش در زمان شاه در معرض مجازات اعدام بوده و فردي كه بعدها متوجه شدم همسر سوم او بوده، پدرش را از مجازات اعدام رهانده و وي را از سن دو سالگي بزرگ كرده است.

اين شخص به اسم "رضا" ادامه داد: من نمي‌دانستم كه اين فرد، همسر موقت اوست بلكه فكر مي‌كردم او پدرخوانده‌اش است.

برادر "رضا" نيز به بازپرس جنايي گفت: ما در حال برپايي مراسم عقد بوديم كه "داريوش" با من تماس گرفت و با معرفي خود به عنوان يك مشتري، از من خواست براي انجام معامله‌اي با او ملاقات كنم. وقتي سر قرار رفتم، او تمام مدارك مربوط به ازدواجش با "مژگان" را نشانم داد و من همانجا متوجه شدم كه همسر برادرم، همزمان در عقد موقت "داريوش" قرار دارد. با آوردن بهانه‌اي، مراسم عقد را بهم زديم و من به تدريج موضوع را به برادرم گفتم. او كه كاملا از نظر روحي بهم ريخته بود، به استراليا رفت و بعد، از آنجا "مژگان" را طلاق داد.

به گزارش ايسنا، "داريوش" در بخش ديگري از اظهارات خود ضمن اعلام شكايت از "رضا" گفت كه وي با علم به متاهل بودن "مژگان" او را به عقد خود درآورده است اما "رضا" مدعي شد كه هرگز از ازدواج او با خبر نبوده است زيرا در شناسنامه‌اي كه "مژگان" به وي ارائه داده، اثري از نام همسر نبوده است.

اين در حالي است كه دو مرد ديگر نيز كه به همين طريق مورد كلاهبرداري اين زن قرار گرفته‌اند، به بازپرس جنايي شكايت كردند.

قاضي توكلي با صدور قرار قانوني براي مژگان به اتهام فريب در ازدواج، جعل شناسنامه، كلاهبرداري و مواردي ديگر، پرونده را جهت تكميل تحقيقات در اختيار پليس قرار داد.

Anonymous said...

سلام
باز ممنونم از لطفتون

اگه دوست داشتین میتونین به اسم
بزرگان شبستری
www.shabestariha.tk

لینک کنید

خیلی ممنون