2009/06/15

علی و قلی

علی و قلی همکلاسی دوران دبیرستان بودند. عصرهای تابستان همراه با دیگر همکلاسی ها پیاده روی و گردش می کردند. دوستان می دانستند که قلی یکه تاز است و حرف حساب را نمی پذیرد. برای همین هم زیاد سر به سرش نمی گذاشتند.. روزی از روزها بر سر موضوعی بحث کردند. قلی نظرش را گفت و علی در جواب گفت : نه این گونه که شما فکر می کنید نیست. قلی در حالی که قیافه حق به جانبی به خود گرفته بود گفت : نه آقا جان شما اشتباه می کنید. آنچه که من گفتم عین حقیقت است.

متن کامل

*

خس و خاشاک به روایت گیس طلا

روزهای روشن سرزمین من

آخرین خبرها

*

2 comments:

Anonymous said...

شهربانو جان
آدمای بی حیا همیشه طلبکارند

از تبریز

nafiseh said...

liebe sharbano
jetz bin ich in iran und unruhe ueber unsere stimme,aber was kann ich tun????nur schreiben und schreiben!
danke!