۱۳۸۷/۰۱/۱۸

سیزده بدر و دزد بی انصاف


سیزده بدر که شد ، دل من هم تنگ آن آب و خاک شد . جاده سردرود و شکوفه های بادام و گیلاس جلو چشمم به رقص و عشوه در آمدند . دوشنبه را با حال و هوای شکوفه ها و گلها و صف اتومبیلهائی که به طرف سردرود و جاده اسکو در حرکت بودند ، گذراندم . عصر احساس خستگی می کردم . چشمم به دو ماهی قرمز تنگ آبم افتاد . وای من به این دو دوستم قول داده بودم که امروز آنها را کنار رودخانه ببرم و داخل آب رهایشان کنم . آنها باید امروز طعم آزادی و دنیای بزرگشان را می چشیدند . وای من چقدر بدقولم .
متن کامل

وبلاک مخصوص هموطنان ساکن ایران

۱۱ نظر:

ناشناس گفت...

در همین زمینه بخوانید

http://fadafan.blogfa.com/post-413.aspx


خسرو

ناشناس گفت...

شهربانو جان سلام خدا رو شکر چه خوش شانس بودی ....همین دردسر کارتها از همه چیز بدتره ..تا آدم بخواد دوباره همه رو تهیه کنه ....من اون اوایل که اومدم دانمارک یه دزده کیفم رو از پشت دوچرخم برداشت و در رفت ....تمام کارتها وپولم که رفت که هیچ....کتابها و جزوه هام که از همه مهمتر بود یادداشتهای سر کلاسم هم رفت ....البته تا یه مسیری بدون اینکه به خطرش فکر کنم دنبال دزده دویدم ....ولی خیلی سریع بود ....و یه دفعه غیب شد :-) ...الان ترسیده شدم و دیگه اینکارو نمیکنم ...ما شیرازیها( برای همدردی) میگیم وقتی آدم رو دزد میزنه خدا کنه دستش خوب باشه چون برای آدم بعدش خوش شانسی میاره!!!! ...حالا خدا کنه آقا دزده بی انصاف حداقل دستش خوب باشه :-))

ناشناس گفت...

khoda ra shokr zamani doz be kifeton dast zad ke pole kami tosh bod

Negahyno

ناشناس گفت...

فکر کنم این نحسی سیزده بود ولی خدا رو شکر ختم به خیر شد .امیدوارم باقی سال پر از شادی و روزهای خوش باشه.
راستی اون ماهی کوچولو هار انداختی تو رودخونه ؟
شاد باشی

اقاقیا گفت...

شهربانو جان
خوشحالم که کیفت پیدا شد. البته اگر هم پیدا نمی شد می گفتم خدا رو شکر خودت سالمی. خدا همیشه یه سر سوزن هم شده جای شکر باقی می گذاره، دلخوشی ها کم نیست
مراقب خودت باش عزیزم

خاتونك گفت...

شهربانو جان چقدر خوب که کیف پیدا شد. ما به این دزدها می گیم دزد با انصاف!!! خنده داره نه؟

ناشناس گفت...

سلام شهربانو
ممنون به کلبه ام اومدی. هر موقع وارد اينجا می شوم يادم می رود چطوری داخل و خارج بشوم. کم حافظه شده ام انگار.
در ضمن من دزدی را می شناسم که نویسنده کتاب و شعرست. دزدهايی را می شناسم که متخصص و مدیر و دکترند. تو چقدر ساده ای. منتها هر چه که طبقه اجتماعی آدم بالاتر باشد بهتر می تواند روی کارش سرپوش بگذارد. bookelnaz.blogfa

ناشناس گفت...

شهربانو خانم عزیز
گم کردن تلخ است آن هم بدین شکل بعد از خواندن حکایت شما لحظاتی بعد برادرم تماسی با من داشت که او هم داستان گم شدن یا ربوده شدن کیفش را در ایام عید وعودت کیف خالی از پول توسط پست که همانگونه که به وی گفتم به شما نیز میگویم که ضرر به مال آدمی بخورد نه به جان

ناشناس گفت...

salam manim aziz girami bajim cox sevindim ki yenede manim azeri weblogima tesrif getirmis siniz man zendegimde baji mehebeti gormedim ona xatir alahim sahid sizi ozime boyuk baji biliram va size cox fexr ediram hemese sad olasiniz alah yardimciniz olsin .
bir de icazenizle sizin weblogin adresini oz weblogimda yazdim saqol manim aziz bajim
Hormetle Amir

ناشناس گفت...

خسرو عزیز
آدرس را پیدا کردم و خواندم خیلی ممنون
شهربانو

ناشناس گفت...

حسین عزیز
من هم با شما موافقم
اما برای آدم یک کمی مشکل است به راحتی کیف را می زنند و خالی اش می کنند بی انصافها
شهربانو