اول صبحی با سر پرستار وارد سالن بزرگ خانه سالمندان شدیم . قرار بود یکی یکی در اتاقها را بزنیم سپس در را باز کنیم و بلافاصله چراغ را روشن کرده به ساکن اتاق سلام و صبح به خیر بگوئیم . دلم به حالشان سوخت . فکرش را بکنید در خواب نازید و یکی یک دفعه در را می زند و وارد می شود و چراغ را هم روشن می کند چه حالی می شوید ؟ حتمن لحاف را زود روی سرتان می کشید که نور ناگهانی چراغ چشمتان را اذیت نکند . گفتم : چرا صبح به این زودی بیدارشان کنیم ؟ بیچاره ها کاری ندارند بگذارید تا لنگه ظهر بخوابند . خندید و گفت : اینها کار ندارند ، ما کار داریم . تا ساعت هشت صبح فقط دو ساعت وقت داریم باید همه شان را بیدار کنیم و کمک کنیم لباس بپوشند و دست و روی بشویند و آماده صبحانه شوند .
10 comments:
جالبه. هر آدمی نه ظاهرش بلکه داستان زندیگیشه تا مثل شهربانو حوصله نکنی و به این داستان گوش نکنی نمی فهمی. فکر کنم خیلی از ما یک جور وارطان داریم. بالاخره چیزهایی برای ما نماد چیزهای دیگر می شوند. بعضی از این ها معنی خصوصی شان بیشتر است و تا زبان خصوصی و داستان خصوصی کسی را نفهمند معنی این چیزها معلوم نمی شود.
در ژاپن یک درنای کاغذی نماد قربانیان هیروشیما بود.
دختر بچه ای در اثر پرتوهای بمب اتمی سرطان خون می گیرد و طبق افسانه های ژاپنی اگر هزار درنای کاغذی درست کند آرزوی بهبودی اش برآورده می شود. این کودک نماند اما درناهایش و رنجش در خاطره ژاپنی ها و بعضی از مردم دنیا ماند.
خسرو
آخی خیلی دردناک بود طفلی چه لحظه های وحشتناکی رو گذرونده بود ولی جالب بود که هنوزم سعی می کرد کاراش رو خودش انجام بده من زیاد آدمهایی رو دیدم که با یه مشکل خیلی کوچکتر از این هم خودشون و زندگی رو به کلی ول می کنن.اون واقعن زن بزرگی بوده.
تو خیلی مهربونی مطمئنم برای اون سالخورده های تنها یه فرشته واقعی هستی.
واقعن خیلی مهربونیییییییییییییییی.
شاد باشی نازنین
شهر بانوی عزیز
این حکایت انهم در سالروز قتل عام مردم ارامنه آدمی را دوچندان اندوهگین میسازد بویزه خودبهتر میدانی ما ترکها مثلی داریم که مادرفرزند از دست داده سنگ را بغل میکند (داشی بایرینا الماق)خداوند روح آن بانو و وارطان اورا شاد کند باشد باشد این حکایت تو درس عبرتی برای آنهایی که بزندگی بگونهایی دیگر مینگرند
آغلارام آغلار کیمی،
دردیم وار داغلار کیمی،
خزان اولدوق توکولدوق،
وئرانا باغلار کیمی.
دومانلی داغلار گویلوم،
نیسکیللی باغلار گویلوم،
نه آچیلار،نه گولر،
همیشه آغلار گویلوم
سلام عزیز انام .خسته نباشید این داستانی را که نوشته اید خواندم بسیار زیبا و به زبانی شیوا نوشته اید به گونه ای که خواننده واقعا خود را در همان مکان احساس میکند من که چنین احساسی موقع خواندن این داستان داشتم باور کنید اولین بار است که داستان اینتر نتی میخوانم خیلی ممنونم از لطف شما مادر عزیزم پاینده باشید و پاینده کشور عزیزمان ایران
سلام
قلم زیبایی دارید
به موارد زیادی اشاره داشت
انبوهی از مشکلات جامعه انسانی
جنگ و از دست دادن عزیزان
اختلافات قومی
افسردگی
مهربانی
انجام صحیح وظایف
درک دیگران
مرگ در تنهایی
بی اعتمادی
اعتماد
خانه سالمندان
و....
مگر در یکی دو پاراگراف چقدر مطلب می توان نوشت
تبریک می گم
warum vermisse ich dich so?
warum kann ich mein leben nicht so leben wie es war als du noch da warst?
warum muss ich immer an dich denken?
wer hilft mir jetzt bei problemen?
wer ist da wenn ich ihn brauche?
mit wem kann ich meienn bruder ärgern?
bei wem kann ich mich jetzt ausweinen wenn es mir schlecht geht?
warum musste alles so kommen????
با سلامی دوباره خدمت همه دوستان خصوصا مادر عزیزم. قارداشخان عزیز مگه تو دنیا چند تا شهربانو داریم؟ یکی که اونم مادر عزیز خودمه و افتخارمیکنم به داشتن چنین مادری
خسرو عزیز
مثل همیشه لطف شما موجب دلگرمی من هست .
دلم از جدال قومی و مذهبی و غیره خیلی گرفته کاش این جدالها پایانی داشت
شهربانو
حسین عزیز
از خدا می خواهم که درگیریهای قومی خاتمه یابد
شهربانو
cheghadr piri va tanhaei sakhteh
Negahyno
Post a Comment