از اول صبح که بیدار شده ام یاد خیردا خانیم ، یکی از شاگردانم افتادم . چهره اش از جلو چشمم دور نمی شود . جوان و کم تجربه بودم و خیردا خانیم شگردم بود . دختر خوب و با ادبی بود . موهایش کوتاه بود و همیشه قسمتی از موها جلوی چشم چپش می افتاد و جلوی دیدش را می گرفت و هر روز تذکر می دادم که دخترجان موهایت را مرتب کن .
23 comments:
شهربانوخانم،ضمن سلام وخسته نباشید
دیگه دارم کم کم مطمئن میشوم که شما هم جزو معدود هانمهائی هستیدکه در زندگی غیر از سرخوردگی و شکنجه روز خوشی ندیدید و این مسئله موجب عقده برایتان شده است و به همین جهت همیشه دنبال مطالبی خیلی نادر هستید.میدانید چرا ؟
البته با پوزش باید بگویم شما بخاطر رقتار پدرو مادر و برادرو فامیل و... بنا به نوشته های خودتان از بدو تولد و سپس در خانه شوهر (که البته انتظاری عیر از این هم نباید می بود)سرخورده شدید و مثل بیماران یرقانی (دور از جون شما) همه چیز رازرد میبینید و فکر میکنید واقعا همه چیز زرداست ولی هرگز به بیماریتان که مطمئنا درزندگیتان ، موفقیتتان ،سرنوشتتان اثر مخربی هم داشته فکر نمیکنید.شهربانو خانم،این اتفاقاتی مثل همین خیرداخانم خیلی بندرت شاید یک در میلیون مثل ناهنجاریهای دیگر (که طبیعی هم هست )اتفاق میافتد.و مقصر هم بقول خودتان خانواده خودش است .و الا هیج خانمی از خانم بودنش ناراحت که نیست بلکه خیلی هم خوشحالند بجز افرادی مثل خانواده خیرداخانم ویا شما. اصولا در خانواده ها بچه دختر را شاید بیش از پسرها دوست دارند اگر تحقیق کنید متوجه خواهید شد که امید پدرو مادرها بعد از پیری دخترانشان بودند . من بعنوان یک خانم با تحربه (باز با پوزش )از شما تقاضا دارم اینقدر به خانحها توهین نکنید و اینقدر هم بدبین نباشید سعی کنید مشکلات قانونی خانمها را که در اثر بی کفایتی دولت مردان و دین باوران بوجود آمده مطرح کنید نه اینکه چون شما بخاطررفتارخانوادتان مشکل داشتید و یا دارید علت اش از خانم بودنتان است .
امیدوارم خودتان را باورکنید و به خانم بودنتان ببالید
آشنا
سلام شهربانو جان مثل همیشه مطالبت خوندنی وزیبا بود و اما شما خانم آشنا مختصر و مفید میگم:خواهشان چرت و پرت نگو
سلام شهربانو خانم
من با خانم آشنا موافقم ،اما مهیار جان حیف نیست آدم بخاطر یک لینک از شخصیت خود خرج کنه !!!
شهربانوسلام از نوشته هاتون خوشم میاد
ولی آشنا خانم هم حق دارند .
ماه جون منظورت به مهیار دستمال کشیشه ؟ با هات موافقم
سامی
سلام شهر بانوی عزیز.
امید وارم همیشه سالم و سلامت باشی و ببینم که می نویسید.
چقدر غم انگیز بود هیلی زیاد .فقط متاسف میشه ادم .همین!
مواظب خودتون باشید خیلی زیاد
شهربانو جان دلم کباب شد برای دخترک ....از حرفهای بی مغز آشنا ناراحت نشو ....فرهنگ ما پسر پسنده و بعضی دوست دارند چشماشون رو روی واقعیات ببندند ....اگه چند خونواده از داشتن دختر خوشحال میشن دلیل این نیست که فراموش کنیم اگه دختر زیادی داشتی باید فکر جهاز و شوهر دادن میافتادی و بقیه اوضاعی که دامنگیر دختران بیجاره بوده و هنوز هم هست ....از گفتن واقعیات هرگز عبا نداشته باش....حتی اگه بهت به این صورت انتقاد کنند ...
فدای تو خانم گل
خواهرم شهربانوی عزیز
سلام ، از نوشته های ساده ات خیلی خوشم میاد.
ظاهرا این خانمها و آقایان خیلی از مرحله پرتند ، فکر میکنم موضوع از دید شما تفکر بعضی خانمهای بیسواد باشد و در اینجا توهینی به خانمها نشده است . اگر منظورتان غیر از اینه جهت رفع سو،تفاهم خانم آشنالطفاتوضیح دهید . اما مهیار هم نباید باعث این درگیری شود هر کس نظر خود را دارد
پیروز باشید.
رامین
عزیز من شهربانو
باز هم تو نویسنده یکی از میلیون ها اتفاق تاسف باری بودی که ممکن است در هر گوشه از دنیا اتفاق بیفته! چقدر خیردا را دوست دارم،او نیز سال هاست که دارد تاوان دوست نداشته شدن را می دهد، آخ چقدر او را نمی فهمم،نه من او را خوب نمی توانم بفهمم. شهربانو جان فرزند پسر همواره در جامعه ما نیکوتر شمرده شده و می شود، بسیار زن ها بودند که زندگی شان را به همین منظور از دست دادند،درسته زمان تغییر کرده اما من مطمئنم که هنوز بسیاری از افراد هستند که زن هایشان را به جرم این که پسر بدنیا نیاوردند مرتب تحقیر می کنند
بگذریم ازاین که فرزند دختر وجود دیگری دارد، وفا و معرفت فرزند دختر حس دیگری را برای پدر مادر دارد، اما بعضی ها پسرهایشان را بیشتر دوست دارند،وقتی نیکی را باردار بودم از بیمارستان خواستم تا همه آزمایشات کروموزومی را روی جنین چهارماهه ام انجام بدهد، در این آزمایش جنسیت هم مشخص می شد، وقتی دکتر زنگ زد و می خواست نتیجه آزمایش رو بگه، گفت همه تست ها نرماله؛ آخر صحبت هاش ازش جنسیت جنین رو پرسیدم، سه بار ازم پرسید مطمئنی می خوای بدونی؟ تعجب کرده بودم که چرا به من نمی گوید،سرانجام گفت یه دختر کوچولو
خوشحال شدم و بیشتر از اون سلامتی اش برام اهمیت داشت، چون بخوبی می دونستم درد معلولیت چه درد بزرگ و چه زخم عمیقی داره
بعد که پرس و جو کردم چرا جنسیت نیکی را بلافاصله به من نگفتند؟ دکتر معالج گفت آسیایی ها دوست ندارند فرزندشان دختر باشد و میزان سقط جنین دختر در بین آسیایی ها خیلی زیاد است
این هم قصه طولانی من
حالا تو
بنویس خانومی، بنویس نازنینم
سلام شهربانوی عزیزم .خیلی ممنون که با وجود مشغله به فیفیل سر می زنید. ای ... غصه های آنطوری جزئی از زندگی من است انگار ادای روشنفکریست...
شهربانو ی عزیزسلام
نوشته را خواندم و آتش گرفتم . براستی آتشم زدی . غمگین بودم وغمگین تر شدم .جز افسوس خوردن چه می توان کرد ?.
سلام شهربانو جان
واقعا نمیدونم چی بگم.بعضی از افکار اینقدر بی معنی و پوچ هستند که آدم از شنیدنشون تعجب میکنه.میدونی چیه شهربانو جان الان با این اوضاعی که به وجود اومده و عاطفه دخترها بیشتر از پسرها شده دیگه کمتر کسی طرفدار بچه پسره...من یه پیر زنیو میشناسم که بیچاره از پسراش خیر ندیده ولی با این حال باز طرفداره پسراست.البته چاره چیه اون با تفکر و ذهنیت قدیم این حرفهارو میزنه.شاید یه زمانی ماجرای اونو پسراشو بنویسم و اینکه با وجود داشتن اون عالیجنابان بیچاره خونه دخترشو خونه ما گذران عمر میکنه
شهربانو جان خیلی حکایت تلخی بود. میگن حقیقت تلخه. واقعا درسته. اینها مسائلی است که در جامعه ما وجود داره. حالا شاید در بعضی از خانواده ها فرهنگ بالایی وجود داشته باشه و دختر و پسر براشون فرق نداشته باشه.اما این گونه مسائل در قسمت عمده ای از جامعه ما هست ونمیشه نادیده شون گرفت. شما کار خوبی میکنید که این حقایق رو با همه تلخی شون بیان میکنید
لطفا از انتقادها دلسرد نشو عزیزم
شهربانو عزيزم سلام. آمدم به خودم زنگ تفريحی بدهم و چند تا وبلاگ بخونم که اين مطلبت رو ديدم. جيگرم سوخت. هنوز هم هستند خيرا خانمهای کوچولويی که بايد تاوان فرهنگ غلط و کجفکری جامعهی ما را پس بدهند. اين قصه سر دراز دارد...
دختر همسایه عزیز
اگر خیلی از خانم بودنت ناراحتی و مثل ودستات پشیمانی ،لازم نیست که بیش از این به خودت و به همسرت عذاب بدی مینونی.....
سامی
salam,khnoma
beh nazar miresad shoma chand ta khanom nemitonid hamdigharo tahamool konid chetor mikhain mobarezeh konid , dovomandesh maghe khodeton edeaa nemikonid keh ezhareh nazar azadeh !!! che zood ontroletono az dast midid !! fekr nemikonid keh aval yad beghirid keh hamdigharo tahamol konid bad varedeh in jarayanat shid . amma heif az shahrbanoo khanom keh khodesho ghati shomaha kardeh beh nazaram in khanoom behtareh keh beh neveshtaneh ketabhaiash edameh bedahad keh Aiandeh drakhshani darad , shahrebanoo khnom ketabeh por mohtava va behranghi ghoneat ra khandam va khaili khoshhal shodam . pirooz bashid .
karim
چقدر تاسف بار است
اشنا جان
حرفهای شهربانو حقیقت محض است
.
اینقدر در جامعه اینجور افکار فلک زده وجود داره
.
همین جنوب خودمون را در نظر بگیرین که هنوز هم که هنوزه در بعضی از روستاهاش دختران را ختنه می کنن اون هم با الوده ترین ابزار
.
بهتره از بازگو شدن حقایق نترسیم و باهاش مواجه شیم
سامی از دستت خندیدم ...حیف وقته بذارم جواب ترو بدم :-)
salam shar baziz che khobanoye minevici az darde zanane ma yani madarane ma va ya khaharan ma.va chekhob keh farhangiyane khobe ma keh dard ashenaye bachehay mayend va marhammi ham bar zakhme bachehaye khord sale ma.khanevade keh sad ha moshkel darado va moteasefane ma yad nagereftim chegone nasle bade ma ra besazim va shayed khiyli vaght ha keh zoreman fe ejtema nemiresd va moshkelate hasele ash.bala sare bacheha o zanane ma miavarim
آفرین برشهربانوی عزیز
سایت خبری ایران: ديوانعالي کشور با تکان دهنده خواندن اعتراف هاي جاني موسوم به«بيجه اصفهان»حکم مرگ او را که در شعبه 17 دادگاه کيفري اين استان صادر شده است تاييدکرد
به گزارش خبرنگار سرویس حوادث سایت خبری ایران(www.IranNewsAgency.com)، «مجتبي - ر23 » ساله ابتدا به اتهام کشتن خواهرش بتول 19 ساله که دانشجوي مهندسي معدن بود دستگير شد و بعد در بازجوييها به جنايتي ديگر اعتراف کرد.وي پس از تشريح چگونگي کشتن خواهرش با اين توضيح که قصد داشته مادر و مادر بزرگش را نيز در يک شب از پا درآورد گفت:من چند سال پيش پسر چهار ساله اي به نام منصور را کشته ام.
پليس جنايي اصفهان با شنيدن اين اعتراف،براي روشن شدن حقيقت با راهنمايي متهم روانه محل مورد نظر شد و استخوانهاي قرباني کوچولو را کشف کرد.مجتبي درباره اين جنايت ها در شعبه 17 کيفري استان اصفهان از عزم جدي خود براي کشتن اعضاي خانواده اش پرده برداشت وگفت :ماهها برنامه ريزي و چندين بار اقدام نهايتا به نتيجه رسيدم و خواهرم رابا ميله آهني کشتم ولي نتوانستم مادر و مادربزرگم را بکشم و به همين خاطر فرار کردم که به دستگيري ام منجر شد.وي افزود:ماجراي پسر چهارساله زماني رخ داد که بستگانم در خانه نبودند.
با اشتياق فراوان منتظرچنين فرصتي بودم و تنها به شکار فکر مي کردم.بارها چنين صحنه اي را در ذهنم مرور و در بسياري اوقات تمرين کردم.خودم را جاي مقتول مي گذاشتم و از کشته شدن لذت مي بردم.گاهي نيز در نقش قاتلي خطرناک ظاهر شده و از وحشت اعمال خودم احساس شعف مي کردم.واقعيت اين است که اگر دستگير نشده بودم قطعا بچه هاي زيادي را مي کشتم و درگزينش،دخترها براي من در اولويت بودند.
«بيجه اصفهان» ادامه داد:تحقيرها و مجموعه مسايل خاصي مرا به اين سمت سوق داد که مي توانم به دوران سخت کودکي و محروميتهايم از لذتهاي اين دوران و از همه مهم تر القابي که مرتب با آن مرا مورد خطاب قرار مي دادند اشاره کنم.مي گفتند من بيشتر شبيه يک عنکبوت هستم و لاغري مفرطم را به رخم مي کشيدند.افسوس که اين تمسخر هاي مداوم،مرا به موجودي منزوي و خطرناک مبدل کرد،انساني که از همه چيز و همه کس متنفر شد.
چرا پسر 4 ساله را کشتم ؟
آن روز با تصوير چهره يک عنکبوت در مقابل درب منزلمان به انتظار طعمه نشستم، و مکررا صحنه گرفتن او را در ذهن مرور کردم،تا اينکه اين کودک چهارساله در حال بازيگوشي به من نزديک شد. او را با نيرنگ به داخل منزل کشيدم،از دنيايش مي گفت، از اسباب بازيهايش، و مرتب مي پرسيد که اين و آن را دارم يا نه، کلافه ام کرده بود، باترفندي او را به داخل حمام بردم و بقتلش رساندم و بعد جنازه اش را به اتاقم بردم،تصور مي کردم که زنده است بنابر اين اندامش را قطعه قطعه کردم و مي خواستم اورا بخورم ولي نشد!با اين اعتراف هاي رقتبار و شيوه هاي مجتبي در کشتن، دادگاه براي روشن شدن شخصيت جنايي و رواني او کميسيون تخصصي روانپزشکي را فرا خواند تا متخصصان اظهار نظر کنند.
کمیسیون تخصصي پزشکي قانوني،پس از معاينه هاي دقيق به اتفاق آرا اعلام کرد او جنون و اختلال حواس ندارد و اما مبتلا به نوعي اختلال در کنترل تکانه هاي دروني در زمينه کشتن بچه ها و به ويژه دختران است.قضات شعبه 17 کيفري با توجه به مدرک هاي موجود، براي مجتبي در مورد کشتن خواهرش با توجه به رضايت اولياي دم قرار موقوفي تعقيب صادر اما به خاطر کشتن«منصور - الف4 »ساله و تقاضاي خانواده داغدار به مرگ محکوم و به دليل بريدن سر بچه به پرداخت ديه جنايت بر مرده محکوم کردند.شعبه 27 ديوانعالي کشور با تکان دهنده خواندن اعتراف هاي مجرم،راي شعبه 17 کيفري استان را تاييد کرد و به دايره اجرا ي احکام فرستاد.
«مجتبي - ر»پس از رسيدگي به پرونده اش مي گويد:از کارم به هيچ عنوان پشيمان نيستم، آرزوي آزادي ندارم و خواستار اجراي حکم قانوني هستم.به پسرها و دخترها توصيه مي کنم يا هيچ وقت ازدواج نکنند ويا چنانچه تصميم به ازدواج گرفتند خوب به مسائلي که در تربيت کودکشان موثر است فکر کنند.
وي با اشاره به مشکلات و برخوردهايي که بر اثر نوع تربيتش در دوران کودکي و حتي در مدرسه و از سوي معلمش با او شده است به تلخي ياد ميکند و مي گويد: هيچوقت فراموش نمي کنم که به خاطر کفشهاي بزرگم از سوي معلم برچسب خوردم و تا پايان دوره ابتدايي مورد تمسخر دوستانم قرار گرفتم.او البته از آموزگار کلاس پنجمش به نيکي ياد و در پايان به گفتن يک جمله اکتفا مي کند: پدر و مادر فقير اما با سواد و مطلع مي توانند فرزندشان را در بيابان هم بخوبي خوشبخت کنند.مجتبي در پاسخ به اين سوال که اگر فرصت پيدا کني دوباره دست به جنايت مي زني؟با قدرت مي گويد: بله; البته خيلي خوشحال مي شوم! به شرطي که مقتول شما نباشيد و دختري باشد که امکان قطعه قطعه کردنش وجود داشته باشد.
خیلی تلخ بود
دلم گرفت از اين همه كوته فكري و ناشكري!
Post a Comment