یکی دو روز است که سعی می کنم بنویسم اما گوئی دیگر فکر و ذهنم کار نمی کند . خواستم شکوه کنم ، اما بلد نیستم . آخر بجز نوشتن حکایت و سیاه مشق کاری دیگر از من ساخته نیست . دیروز صالیحا می گفت : به مرخصی وبلاکشهری برو . چند روزی به خودت تعطیلی بده . قلم را کنار بگذار . خواستم به پیشنهادش عمل کنم . اما نتوانستم این مداد رنگ و رو رفته را کنار بگذارم . آخر با مداد می نویسم و فکر می کنم خودکار و قلم خطم را بد نشان می دهند و گویا خودکار کندذهنم می کند . خلاصه یک کمی دلخورم و یک کمی هم متعجب .
17 comments:
خوبه که باز دعا رو برای آروم کردن خودتون دارین
منم مث تو وقتی دستم از همه جا کوتاهه دعا می کنم . وقتی دعا می کنم به آدم هایی که دوستشون دارم و دشمنم هستند نزدیک تر می شم
فعلا بدرود. در ضمن من همیشه منتظر خوندن حکایت های شهربانو گل هستم
امیدوارم که دعات هر چه زودتر بر اورده شه
.
من هم در کنارت برای بر اورده شدن دعات دعا می کنم دوست من
شهربانو جانم ...نمیدانم از چه دلخورید اینقدر که این رسم روزگاره !!!راستش من خیلی هم به مث سر بی گناه ÷ای دار میره بالای دار نمیره اعتقاد ندارم ...آخه اگه بلد نباشی حقت رو بگیری کلاهت تو این دنیا پس معرکه است !!!من خودم از اونایی هستم که سکوت میکنم بیشتر وقتا به امید اینکه طرف مقابلم بفهمه ...ولی بد بختی اینه که دور از جون این شیوه فقط آدمای دیگه رو گستاختر میکنه !
اول و آخر اینکه یا باید با این وضعیت کنار بیام یا یاد بگیرم از خودم دفاع کنم و حقم رو بگیرم ...بنویسید خانمی که خیلی ها با نوشته های قشنگتون سزشار از عشق میشن .
صبحم به خير شد با ديدن نوشته خواهر عزيزم شهربانو جان
ميبيني ؟ حتي مرخصي وبلاگي هم نمي تواني بروي !! دوستداران و مشتاقانت را چه مي كني ؟؟ بنويس .. حتي اگر شده دعاهايت را بنويس .. ما هم آمين مي گوييم براي استجابت آنچه دل پاك شهربانويمان مي خواهد ..
دعايي هست كه مابين شيرازيها خيلي مرسوم است و من اين دعا را در حق تو خواهر خوبم مي كنم :
الهي تا زنده اي كاسه چه كنم دست نگيري
تنت سلامت.. و دلت لبريز از نشاط و آرامش باد مهربان همزبان شيرين سخنم
www.sepideh51.blogfa.com
دوستی داشتم که به خاطر همه دلزگیهایی که از برخی آدما و روابط پیدا کرده بود به دوستی روانشناس مراجعه کرده بود...پاسخ دوست روانشناس در خور توجه بود...به او گفته بود دایره وسیع روابطت با اطرافیانی که گاه هیچ سنخیتی با تو ندارند روحت را خسته و آزرده...شاید باید آنها را کمتر کنی...شاید در مورد تو نیز چنین باشد...علفهای هرزی که تحلیلت میبرند با شجاعت جدا کن و به دور انداز...
دنيا و زندگي همين است كه با " پ " ها زندگي كني اگر عرب زبان باشي ! از بيخ وبَن خشكيده اي
برقرار باشين و شاداب
شهربانوی عزیز، خواهرم
شاید روزی نباشد که برای خواندن
نوشته های ساده و قشنگ تان به وبلا گ
زن متولد ماکوکلیک نکنم. گاهی با
خواندنشان دلم گرفته، گریه میکنم،گاهی
چنان خوشحالم میکند که نگو . البته
گریه هام ازروی درماندگی نیست باور
کنید این اوقات را بیشتر دوست دارم،
گریه موجب آرامشم می شودوانرژی
بیشتری میگیرم و بقول دوستم ،
گریه را برای خندیدن دوست دارم.
از اتفاقات تلخ و شیرین زندگی رنج
نمیبرم بنظرم هر دو لازم و ملزوم
یکدیگرند،یکنواختی انسان را از
پا درمیاورد. خوبی در کنار بدی
معنا پیدا میکند آیا فکر نمیکنید
که باید از این بدی هم تشکر کرد؟
منهم برای دعاهایتان آمین میگم
آخه من دعا بلد نیستم. شاد باشید.
رامین
شهربانوجان، سلام ، یورولما عاشیق گلیر سازی وار،
غمزه سی وار نازی وار،
هر باهارین بیر قیشی،
هر قیشین بیر یازی وار
رقیه
فکر می کنم برای هرکس که خودانگیخته می نویسه این حالت طبیعتا به وجود میاد. ما موارد خیلی اکستریم هم داریم خانم شهرنوش پارسی پور که از بهترین رمان نویس ها هستند این دوره های بالا و پایین را در حد پاتولوژیک دارند. جالب این است که در میان دانشمندان هم بعضی چنین گرفتاری ای دارند و دوره های خلاقیت را با فواصل افسردگی طی می کنند.
شهربانو این ها را گفتم که یکم خودت را آزاد بگذاری و مایوس نشی. این احساسات منفی رو در موارد افسردگی باید درک کرد این بالاترین کاریه که می شه کرد.
یک توصیه قلمت رو بردار و به قصد فراغت برو سفر اگر چیزی داشتی بنویس، اگر نداشتی یکم به خودت استراحت بده و صبر کن.
در مورد سوال پست قبلی هم خیلی کوتاه بگم سوشیال رپرزنتیشن ممکنه خیلی کند تر از شرایط غیر ذهنی اجتماعی تغییر کنه ولی به هر حال تغییر شرایط بیرون و ذهنی اجتماعی با هم پیوند نزدیک دارند. یا به عبارت ساده هم دنیا عوض می شه و هم فکر ما ولی هم فکر ما رو دنیای اجتماعیمون تاثیر داره و هم بر عکس. روزگار ما روزگار تغییرات سریعه جوری که خاصیتش این شده که باید با فکرمون بدویم و همش جستجو کنیم. خوب مثلا شجاعت که تو مثال زدی : شجاعت جنگی سپاه عباس میرزا با شمشیرشون یک چیز بود و سپاه مجهز به توپ یک چیز. دوباره می گم هم شجاعت معنیش عوض شد و هم دنیای دوربر. و فرقش این بود که این شاهزاده تبریزی فهمید این معنی رو.
شهربانو جان ببخشید از روده درازی و ملا بازی من.
cox bekarsan
این نیز می گذرد و پرستوها؛ به قول فروغ (در گودی انگشتان جوهریت ) تخم خواهند گذاشت
ich bete fuer dich........sei geduldig!
ich bete fuer dich........sei geduldig!
رامین عزیز :
از مهر و صفایتان تشکر می کنم . البته حق با شماست که اتفاقات تلخ و شیرین لازم و ملزوم یکدیگرند . اما گاهی دل آدم را می زنند و موجب افسردگی می شوند .
شهربانو
رقیه جان : سلام
صبر اولسا کؤنول قیش دا گئچر شاختادا قاردا
بایرام دا گلر آردیجا بلبل ده باهاردا
شهربانو
خسرو عزیز :
من هم دوست داشتم چند روزی به سفر برم اما قسمت نشد . نوشته های شما در بخش نظرات روده درازی نیست بلکه هم نظر لطف شماست و هم من هر بار مطالبی یاد می گیرم .
شهربانو
Post a Comment