2007/01/12

خسرو گلسرخی


شعرا و نویسندگان را از طریق آثارشان می شناختم و دوستشان داشتم . خسرو گلسرخی را زمانی شناختم که محاکمه می شد دوستی در مدرسه شعر یک با یک برابر نیست او را در دفتر شعرش نوشته بود که من هم از روی آن دفتر رونویسی کردم . شعری که برادرش از دانشگاه به دست آورده بود و بین ما محصلین نیز دست به دست می گشت . من و همکلاسیم در ذهن خودمان این شعر را چنین تفسیر و معنی می کردیم که آری یک با یک برابر نیست .

15 comments:

bbddd said...

بانوي عزيز ماكو!
ما را برديد به همان سالها. دقيقا يادم هست چهره‌اش رادر تلويزيون مبله چهار دربمان.
ما آنوقتها چهارده پانزده سال بيشتر نداشتيم، آنوقتها آدمها زودتر بزرگ ميشدند اما نميدانم چرا در آن سن آنقدر شعور سياسي نداشتم. اما همان تصوير شد جرقه‌اي برايم. از آن به بعد رنگم سرخ شد تا مدتها. خسرو گلسرخي با شعار حسينش تاثير بسزايي در نزديك كردن قشر مذهبي و حتي عوام مردم با قشر روشنفكرمبارز ادا كرد. نميدانم شاه چطور دفاعيات او را ز تلويزيون پخش كرد! كاري كه حتي يكبار پس از انقلاب بعنوان قدرداني از آن رهروان حقيقي صدق و انسانيت در سالهايي كه هنوز بازيها سياسي مد نشده بود، صورت نگرفته‌است چون سيبيلهايش كلفت بود!!! صد رحمت به شاه كه دفاعيات آنهايي را كه ميخواست اعدام كند به گوش مردم مي‌رساند.

Anonymous said...

پدر ملت ایران اگر این بی پدر است
بر چنین ملت و روح پدرش باید رید

baa arze mazerat az lafze bad estefaade shode.

alaan ham farghi nakardeh, bii sharefe digari eddaayeh emaamat bar mellat iran daarad.

Anonymous said...

منم عاشق این شعرم اونقدر که تو زندگیم به این شعر فکر کردم به هیچ چیز دیگه ای فکر نکردم.ولی این جریانو نمی دونستم جریان دادگاه
چه خوب شد نوشتید وستاش نفسم بند اومده بو.دستت درد نکنه شهربانو عزیز دونستن اینا برام خیلی جالب بود
راستش تو دوران ما اونقدر همه به دلیل سیاسی اعدام شدن که دنبال ریز ماجرا نمی رفتیم من فقط می دونستم به دلیل سیاسی اعدام شده.
روحش شاد

Anonymous said...

جمله های زیبای جان استیوارت میل یادم نیست ولی مضمون این است که برای تحرک جامعه همانقدر متعصب مذهبی لازم است که انکار کننده خداوند و جامعه مبتلا به میان مایگی را جامعه ای مبتلا به سکون و مرض همرنگی با جماعت و پخمگی توصیف کرده است. میل از کلاسیک ها بود و از نوعی آزادی دفاع می کرد که به نظر من دامن آن بلند تر از سیاست به معنای محدود آن است.
در عین حال تاریخ معاصر ما آن چنان که من تفسیر می کنم به ما نشان داد که حرکت های چریکی علی رغم دلیری ها بی نتیجه است یا لااقل نتایج دراز مدت ندارد و تغییرات بنیادی ایجاد نمی کند.
این ها به یک نگاه پیروان چی گوارا بودند. و من بیشتر به پائولو فریره ارادت دارم و می پسندم تا ارنستو چی گوارا را. چندی پیش با دوستی صحبت می کردم گفت من دومی را نمی شناسم ولی اولی شهرت عالم گیر دارد. یکمی صحبت کردیم و من خیلی دلم خواست چیزی بنویسم و دوستم از من قول گرفت حالا هم دوباره اون میل در من بیدار شد.
می دونی رضا براهنی که فکر می کنم تبریزی باشه یک بار گفت ما در ایران سه جور آرکه تیپ داریم> شاعر، شهید و پیامبر.
من فکر می کنم این ها با هم همپوشانی دارند.
در نوشته تو هم پیداست. شاید این پیوند نیروی گلسرخی را دو پندان می کند.

Anonymous said...

به دوست عزیز آرمین توصیه می کنم برای تاثیر گذار تر کردن کلامش از روش های جایگزین استفاده کند و حق احساساتی شدن را هم برایش محفوظ نگه می دارم.

مهدي جليل زاده said...

salam madar jan dastet marizad

مهدي جليل زاده said...

شهر بانوي عزيز مطالب تان عالي است و انر‍ژي تان ستودني است هميشه موفق باشيد

Anonymous said...

جالب بود. خسرو گلسرخی را میشناسم. برخی اشعارش را هم خوانده ام. اما جریان دادگاه او را نمیدانستم. .....آیا جریان لب دوختن مربوط به همین خسرو گلسرخی است؟

Anonymous said...

به خسرو
با سلام
خیلی ممنون از اینکه مرا دوست خطاب کردید. از اینکه حق احساساتی شدن را برای من محفوظ میدانید سپاسگزارم.

آرمین

Anonymous said...

خسرو عزیز : لطفن در مورد پائولو فریره یک مختصر همین جا بنویسید .
....
آرمین عزیز : آرزو می کنم دنیا از وجود افکار دیکتاتوری و یکه تازی پاک شود .
...
قهوهچی عزیز : به نظرم لب دوخته مربوط به فرخی یزدی است . لبهایش را در زندان به هم دوختند و شعری دارد که فقط یک بیتش را به خاطر دارم
راز این قصه شنو از دو لب دوخته ام
نا بسوزد دلت از بهر دل سوخته ام .
شهربانو

خاتونك said...

شهربانو جان با آنکه من سنم به آنموقع ها قد نمیده اما خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان را می شناسم این انسانها در تاریخ ما جاودانه اند. دیکتاتور هم هر اسمی که برایش بگذارند دیکتاتور است می خواهد پدر ملت باشد، آریامهر باشد، یا نایب بر حق و ...

Anonymous said...

پائولو فریره برزیلی متولد سال 1921 وفات سال 1997 در در رشته حقوق تحصیل کرد و معلم دبیرستان شد. در کشور خودش با فقر و ستم دیدگی آشنا شد و تا آخر عمر برای آزادی فرهنگی ستم دیدگان مبارزه کرد. فعالیت او عمدتا آموزشی بودند. البته بعد از کودتای برزیل مدتی زندانی شد و مدتی هم به بولیوی همانجا که چی گیوارا را کشتند تبعید شد.
اما همگام با سنت مارکسیستی و مکتب پراگماتیسم آمریکایی تئوری را از عمل جدا نمی دانست.
به نظر او ستم دیده ایده آلش نه رهایی خودش بلکه گرفتن جای ستمگر است. به نظر او آموزش از طرف معلم به شاگرد جاری نمی شود بلکه آموزشگر از او می پرسد دنیا و کارهای دنیا را چطور می بینی و از او یاد می گیرد بعد می گوید اگر این گونه دیگر ببینیم چه می شود بعد شاگرد در عمل این نوع نگرش جدید را می آزماید و بعد با آموزشگر گفتگو می کند و این چرخه ادامه پیدا می کند تا وقتی ستم دیده قدرت های بالقوه خودش را به عمل در بیاورد و تصویر منفی خودش را تغییر بدهد فرایندی که در نهایت موجب آزادی ستمگر خواهد شد و چرخه ستمگر و ستمدیده را خواهد شکست. فریره می گفت من ستمدیده را مثل نوعی بیمار نمی بینم تا _برای_ش تقلایی بکنم بلکه_ با_ او تقلا می کنم برای رهایی. فریره در سال 1984 جایزه آموزش برای صلح یونسکو را دریافت کرد.
مرد بزرگ آموزش علمی ایران جناب دکتر بیرشک فقید سه کتاب فریره را به فارسی برگردانده و آرزویش را برای ایران در مقدمه کتاب نوشته.
باید بگم این قدر کم نوشتن مثل بد معرفی کردنه. البته در فرصتی دیگر یک چند صفحه مرتب تر در مورد متودولوژی او خواهم نوشت. ولی همینقدر بگم که این ایده جدا نبودن تئوری -آموزش- از عمل رفته رفته داره جای خودش رو در کنش برای تغییرات اجتماعی باز می کنه و منضبط تر می شه.
و فریره رو باید از پیشگامان دانست.

Anonymous said...

شهربانوی عزیز امیدوارم چیزی سزاوار مهمان نوازی ات توانسته باشم بنویسم. چی گیوارا پزشک بود و فریره معلم و هر دو هدفشان رهایی انسان بود با دو روش متفاوت.

Anonymous said...

بی تو بودن کار من نيست
تا دلت نرفته برگرد

Anonymous said...

خسرو عزیز : با تشکر از توضیحات شما من پاولو فریره را نمی شناختم . یکی بود که می گفت تو مرض داری نقاط ضعف خودت را افشا کنی و مردم بدانند که بی سوادی حالا نمی دانم این اخلاق من مرض است یا کنجکاوی . خوب مطلبی را که نمی دانم باید بگویم و بپرسم . و این عادت ترک نشدنی من است . ممنون از توضیحات شما .
...
نوید عزیز: از لطف شما تشکر می کنم اما من منظورتان را متوجه نشدم .
شهربانو