یکی بود یکی نبود ، زیر گنبد کبود ، غیر از خدا هیچکس نبود . در این قرن بیست و یکم یک قصه عجیبی بود .
در این غربتستان یک گل پسر ایرانی و یک گل دختر ژاپنی دوست بودند . آنها دانشجو و همکلاس بودند . به هم علاقه داشتند . با هم همراز و همدل بودند . در میان حیوانات خانگی خرگوش و ماهی را خیلی دوست داشتند . کیک پنیر ، کیک مورد علاقه شان بود . اوقات فراغت با هم به سینما می رفتند و هر دو از فیلمهای ویل اسمیت خوششان می آمد . روزی از روزها به این نتیجه رسیدند که می توانند با تفاهم کنار هم زندگی خوب و آرامی داشته باشند و تصمیم به ازدواج گرفتند .
12 comments:
چهار، من اصلن به "ایرانی" جماعت دختر نمی دهم
:))
سلام شهربانوي عزيز
اين دختر ندادنها بين ايراني و ژاپني قابل درك است اما بين دوايراني...دو همشهري...برايم عجيب است.. دلايلش عجيب تر! دليل ظاهري اش اين است كه ما با شما فرهنگمون فرق داره اما در واقع دليل اينه كه ما با شما ماشينمون فرق داره... دكوراسيون خونه مون فرق داره... ما دختر خاله هامون ميني ميپوشن مال شما نمي پوشن. ما يه بار رفتيم انگليس و برگشتيم اما شما نرفتين. ما !!! اينا خيلي جالب تر نيست؟
حالا بگذريم ازين مقايسه. فكر كنم كمي تبادل فرهنگي اين مشكلات رو حل كنه. كمي يعني خيلي زياد! اينترنت هم وسيله خوبيه.اگر فقط براي چت نباشه و براي مطالعه هم باشه و مادر و پدر هم ازش سردربيارن... يه كم اين پديده جديد باعث شده شكاف افتاده بين والدين و بچه ها. سرعت بالاي بچه هاي اينترنتي كجا و پدر مادراي گازوئيلي كجا!
عشق فراتر از هر چيز ديگه اي راه خودش رو پيدا مي كنه
سلام شهربانوی عزیز
کاشکی پدر و مادر حق اشتباه را به بچه ها می دادند اما افسوس ......
سلام شهربانو جان
با فیلتر شکن و کلی زحمت اومدم وبلاگت
راستش داستان خوبی بود ولی به نظر من تو این داستان دختره باید ایرانی باشه و پسره ژاپنی آخه متاسفانه پدرهای ما از این نظر از سنشون خیلی قدیمی تر هستند و ژاپنی ها از سنش خیلی جلوتر
شهربانو جان اونقدر از این آذری نوشتنت کیف میکنم که حد نداره .....میشینم و همه رو با لهجه میخونم ....من شیرازیم ولی آذری رو قشنگ میفهمم ...یعی همه کلمات تک تک میدونم چه معنی میدن...ولی صحبت نمیتونم بکنم....راستی در مورد صدات که نوشتی ...خانم گل من که صدات رو از رادیو قاصدک شنیدم ...میدونم صدای قشنگی داری ....شکسته نفسی نکن...دلت همیشه شاد و هر روزشادتر از روز قبل ....من که فکر نکنم جرئت همچین جسارتی به خودم بدم که دخالت در زندگی بچه هام بکنم ...البته بقیه هم از روی محبت این کار اشتباه رو میکنن....کار بسیار اشتباهیه
سلام شهربانوي عزيز
حکايت جالبي بود.
مامان صبا گفته اختلاف فرهنگي واقعي بين خانواده هاي يک کشور نيست.ميخوام بهش بگم چرا هست.همين ميني پوشيدن اصلا طرز مهموني دادن و مهموني رفتن ما با خانواده همسرم تفاوت داره.گاهي وقتها ميگم اگه ميخواستم خودمم دنباله يک چيز رو بگيرم دعواي حسابي ميشد و خيلي چيزها بهم ميريخت.ولي آدم بايد کنار بياد ولي خواهش ميکنم نگيد اختلاف فرهنگي نيست.
سلام شهربانو جان
داستان جالبی بود.ولی میدونی چیه تو فرهنگ ما ایرانیها اگه کسی دیگری را دوست داشته باشه یا باید حتما بگیردش یا کلا بی خیالش بشه.اینجور رفت و آمدها اینجا عجیبه و کم کسی قبولش میکنه عزیزم...ولی از این شعر آخری واقعا لذت بردم.موفق باشی.وبلاگتم که فیلتر شده
سلام،
با عرض شرمندگی، از تاخيری که در اضافه شدن لينک شما به ليست ما بهوجود آمد عذرمیخواهم. از اينکه «ليست وبلاگهای بهروز شده» را برای معرفی وبلاگ خوبتان به ديگر دوستان انتخاب کرديد متشکريم.
میدانم بدقولی و عدم پايبندی به تعهد، بسيار ناپسند است و به همين دليل شرمندهام. ولی متأسفانه در اين مدت گرفتاریهای شغلی و تحصيلی باعث شده بود وقت کمتری برای کارهای جانبی داشته باشم. در کنار اين کمبود وقت، تعداد زياد متقاضيان که به بيش از هزار وبلاگ میرسد باعث شده بود رسيدگی به تعويق بيفتد؛ زيرا بررسی هر وبلاگ و اضافه کردن آن به ليست و فرستادن پيام، حداقل پنج دقيقه زمان میخواهد که با اين حساب چند روز بايد تمام وقت به اين کار اختصاص میدادم که در حال حاضر فرصت آن پيدا شده.
از اينکه کماکان لينک ليست را در وبلاگ خود حفظ کرديد بینهايت سپاسگزارم، لينک شما به ليست ما اضافه شد و اميدواريم پس از اين دوستان جديدی از اين طريق با وبلاگ شما آشنا شوند.
با تشکر
قدر قرن 2000 روبدونیم
گذشت زمانی که پسر ها بایستی منتظر می موندن تا عروس خانوم با اجازه بزرگتر ها تشریف فرما بشه. بگذریم از این که هنوز هم در ایران ما از این تشریف فرمایی ها زیاد صورت می گیره که بعضی اوقات به بن بست می رسه. بن بست یک رابطه/ یک خویشاوندی/ یک دوستی/ یک اشنایی
عشق تنها واژايست كه مرز نمي شناسد،
سلام شهربانوی عزیز
خوشحالم که به هرزحمتی بودوبه کمک فیلترشکن به وبلاگتون دسترسی داشته باشم . داستان جالبی بود . بنظر من عشق واقعی همیشه مرز وفرهنگ وآداب رسوم را پشت سر می گذارد و هیچ چیز جلودارش نیست .موفق باشید .
Post a Comment