2007/02/03

دعا این مسکن ناتوانی من

مادربزرگم از مال دنیا ، تنها سجاده ای برای نماز داشت . داخل سجاده اش چادرنماز و جوراب و مقنعه مخصوص نماز و عطر گل محمدی مشهدی و از همه مهمتر تسبیحی داشت که بیشتر اوقات دستش بود و ذکر می گفت و صلوات می فرستاد . آهسته و آرام نماز می خواند و بعد از نماز در حالی که چهارزانو می نشست دستهایش را بالا می برد و دعا می کرد .
صادق اهری عزیز
برای بیماران شفای عاجل آرزو می کنم . خدایا هیچ بنده ای را محتاج دارو و درمان نکن

20 comments:

Anonymous said...

من هم مادربزرگی دارم ، نمیدونم چجوری بگم ، خیلی دوستش دارم ، یه رادیو داره با کلی نوار قرآن ، شبای جمعه میشینه ضبظ صوت رو هم میگذاره کنارش و شروع میکنه به اسم بردن رفتگان کل فامیل ، برای هر کدوم از اونها یک بار کامل نوار رو پخش میکنه ، بعد میره سراغ نفر بعدی و بعدی و بعدی ...
توی نمازهاش هم همه رو دعا میکنه ، از بچه هاش تا همسایه هایی که هیچ وقت ندیده و نمیشناستشون ...

خاتونك said...

کاش می تونستیم جز دعا کار دیگه ای هم بکنیم. افسوس که نمیتونیم .شهربانو جان این چند وقت حرف زیاد دارم به همان اندازه هم ترس. اینه که نمی نویسم می ترسم زبان سرخ سر سبزم به باد دهد

عمو اروند said...

اگر دعا کار ساز بود مطمئنن هیچ مسلمان درمانده‌ئی در روی زمین وجود نداشت

Anonymous said...

حؤرمتلی و دیرلی یازیچی باجیم شهربانو خانیم
سالام وئریرم سیزین قوللوغونوزا و هر آن سیزه یاشامینیزدا اوغورلار و باش‌اوجالیق آرزی ائدیرم. باشیمین قالابالیق اولدوغو اوچون بو نئچه مودتی گؤزل یازیلارینیزدان دولایی اؤز تشکورلریمی بیلدیره بیلمه‌دیگیمدن عوذر ایسته‌ییرم. آنجاق همیشه دولغون و بارلی یازیلارینیزی هوسله اوخویوب، اونلاردان حظّ آپارمیشام. مدرسه‌نیزدن قاچمانیز، خسرو گلسرخی، تئللی و تلخون، کشف‌ـ‌حیجاب جریانی، نه یازیم و سونوندا عاشورا گونلری باشلیقلی یازیلارینیزی بیره‌ر ـ بیره‌ر اوخویوب، فایدالاندیم. اؤزللیکله گلسرخی و کشف‌ـ‌حیجاب جریانی آدلی یازیلارینیز ماراغیمی دوغوردو. شاید تاریخه خاص علاقم اولدوغو اوچون. گلسرخی‌نین ایندییه‌دک یالنیز آدینی ائشیتمیشدیم و اوندان، آرتیق بیلیگیم یوخ ایدی. آنجاق سیزین یازینیز ایله اونو بیر آز دا اولموش اولسا تانیدیم و چالیشاجاغام اونون باره‌سینده آرتیق بیلگیلر اله گتیرم. ایرانلیلارین باشیندان زور ایله لچکلرینی گؤتورمک جریانی دا اؤزونه خاص بیر مسأله‌دیر. قالسین کی سیزین ریضاخانی رحمتلیک عونوانی ایله خیطاب ائتمه‌نیز ایله مووافیق دئییلم. نییه کی بو اینامدایام کی اونا رحمت یئتیشمز و اونا آللاه درگاهیندان تکجه تقصیراتی‌نین باغیشلانماسینی ایسته‌مک اولار. ریضاخانین نه نیتی دوز ایدی و نه توتدوغو یول. هئچ اولماسا آذربایجان میلتی‌نین باشینا گتیردیگی بلالار اصلاً اونودولمازدیرلار. بیزیم هشتاد ایلدن سونرا بئله‌نجی دورومدا یاشاماغیمیزین بیر عیلتی ائله همن ریضاخان اولموشدور. بیر اؤلکه، بیر دیل و بیر دؤولت پلانی‌نین هله ده اثرلرینی کوچه ـ بازارلاریمیزدا و عاییله‌لریمیزده گؤز ایله گؤرروروک. نه قدر سوندان‌گؤرموشلر کی اؤزلرینی باشقا همشهریلریندن یوخاری گؤسترمک اوچون اوشاقلاری ایله فارسجا دانیشیرلار و تورک اولماغی اؤزلرینه عار بیلیرلر. بونلار هامیسی ریضاخانین نقشه‌لری اساسیندا ووجودا گلمیشدیر. بیر دیل مدرسه‌لرده و دانیشگاهلاردا تدریس اولونماسا بوندان باشقا بیر طالعی ده اولا بیلمز. قالسین کی ریضاشاهین اوغلو دا آذربایجانلیلارین باشینا بؤیوک تویلار توتموشدور کی آیری بیر ماجرادیر. البته سیز ماجرایا یالنیز ایرانداکی سونّتی فضانی آرادان قالدیرماق باخیشی ایله باخیبسینیز و ریضاشاهی ایرانداکی قادینلارین پیشرفت عامیلی بیلدیگینیزدن اونو آلقیشلامیشسینیز.
واختینیزی آرتیق توتماق ایسته‌میرم. تکجه کیتاب یاندیرماق باره‌سینده ده دئمه‌لی‌یم کی : نئجه دئیرلر گؤروشن کنده بلدچی لازیم دئییل. بو ایشین قباحتی ـ هر کیمین طرفیندن اولورسا اولسون ـ هامییا بللیدیر. آذربایجانلیلار ـ موختلیف تضییقلره باخمایاراق ـ هله او قدر دوشونجه صاحیبیدیرلر کی بو ایشلرین پیس و هم ده نتیجه‌سیز اولدوغونو بیلسینلر. ظنّیمجه بو خبر کؤکوندن یالاندیر و اگر دوز اولسا دا موطمئینّاً آذربایجان مدنیتی وورغونلاری وریندن اولمامیشدیر. بلکه بیر عیده ساتقین و جیره‌خور آذربایجانلیلاری بدنام ائتمک اوچون و اؤزلری‌نین 60 ایل اؤنجه گؤردویو قباحتلی ایشی اؤرت ـ باسدیر ائتمک اوچون بو ایشی گؤرموشلر. قالسین کی حتی بیری اورکدن ده بو ایشی گؤرمک ایسته‌سه، اوندا او جورأت تاپیلماز کی آشکاردا بو ایشی گؤرسون. گیزلینجه گؤرولن ایشینده کی خبری ائشیگه چیخماز! آذربایجانلی فرهنگی حاقّینی ایسته‌ییر آنجاق اونو دا فرهنگی یول ایله.
بوندان آرتیق باشینیزی آغریتماییم. یئنه ده یولونوزو گؤزله‌ییرم. همیشه‌کی کیمی گؤزل نظرلرینیزله یاردیمچیم اولون. اومیدیم وار کی قیرخ سگکیز ایل عؤمرونوزو چتینلیکله کئچیرتمیش اولسانیز دا، بوندان بئله اون ایللر ساغلیقلا و شنلیکله یاشایاسینیز و دونیا غملریندن پایینیز اولمایا. سایغیلارلا.

Anonymous said...

این مثل اینکه فرهنگ ملت ماست از غرب تا شرقش مادربزرگها گرفتار اینچنین پدربزرگهایی هستند! اما مادرم گرفتاری اینچنینی ندارد؛ الحمدلله

Anonymous said...

سلام شهربانو ي عزيز بازم مثل هميشه عالي نوشتي .من لينك شما رو گذاشتم اگر شما هم لينك من رو بگذاريد ممنونتان خواهم بود. موفق و با نشاط باشيد.

Anonymous said...

چند تا از پستهاتون رو خوندم و خیلی خوشم اومد لینکتون رو با اجازه برقرار می کنم تا به تان سر بزنم یکی از همکاران خانممون رو هم که ترک هستند صدا کردم و ضرب المثلها را به شان نشان دادم خیلی خوشش آمد. چند تا از پستها را پی دی اف کردم تا بخواند... یک ضرب المثل هم از ایشان درباره ریس جمهور محبوبمان! آلمنین پولوشه! یا همچین چیزی

Anonymous said...

سلام شهر بانو جان
همین دیدگاها ست که باعث شده یکی مثل من ایت قدر اعتماد به نقسش پایین باشه .همین دیدگاه ها باعث شده که ما همیشه به تکیه گاه احتیاج داشته باشیم.کاش این طوزی نبود.!

Anonymous said...

دعادان سورا الیمیزدن بیر ایش گلمیر! اللاه هامیمیزا کمک اولسون

Anonymous said...

سلام شهربانوي مهربان
انشاءلله دعايت مستجاب شود...چه مادربزرگ مهرباني...روح همه شان شاد...من هم كه به قول مادر بزرگم زن هستم و پاشكسته!فقط هميشه ميتوانم دعا كنم...
شهربانو جان نياز به راهنمايي يك خانم معلم انديشمند دارم...باز هم ميخواهم قدم رنجه كني.ممنون.

Anonymous said...

من بچه گي هايم
وقتي امتحان مي دادم نفسم رو حبس مي كردم و فاصله دو تير چراغ برق رو طي مي كردم
بعد مي گفتم اگه رسيدم نظرم قبول ميشه
بين راه هروقت احساس مي كردم كه نفسم نميكشه بقيه راه رو مي دويدم

Anonymous said...

چقدر این روزها دلم آغوش مادربزرگم رو میخواد

Anonymous said...

شهربانوجان
چقدر من تو رو دوست دارم و نوشته هاتو؟!نمی تونی حدس بزنی.چشمم که به اولین کلمه نوشته تو می افته حتما تا آخرش باید برم.شهربانوجان
ازت خواهش میکنم به این پیشنهاد من فکر کنی که:
نوشته های تو ارزش کتاب شدن را دارند و منبعی برای مطالعات جامعه شناختی.
خیلی می بوسمت و به قلم توانای تو واقعا غبطه میخورم

Anonymous said...

دعا چه معنی هایی می تونه داشته باشه:
اول عقیده به نیروهای فوق طبیعی که فراخوان انسانی رو بشنوند و به میل خواننده عمل کنند.
دوم نوعی آفرین به معنی هم پهلوی و هم امروزی، یعنی آرزوی خیر برای کسی ، همراهی و پشتیبانی احساسی از او.
اولی ممکنه جای عمل رو بگیره به خصوص اگر توکل به معنی عامیانه ش تلقی بشه حتی ممکنه نوعی اظهار سازش با وضع موجود باشه، ولی دومی همبستگی رو بیشتر می کنه، چیزی که پیش شرط لازم برای اقدام هست.
در ما نوعی ایده شهید پرستی هست که به خودی خود پیامد منفی نداره، اما بعضی توابع ناصواب هم ممکنه بهش بچسبند. مثل شهید سازی ،مثل مرده پرستی و مرگ دوستی و خود را به دست مرگ سپردن به مثابه معیار حقانیت و ...
من دوستان رو توجه می دم به برخی از مشکلات تاریخی خودمون فقط همین.
در مورد جرم سیاسی در سیستم قضایی فعلی ایرانی هنوز چیز روشنی دستگیر من نشده ، اتهام هایی مثل تشویش اذهان عمومی یا اقدام علیه امنیت ملی خیلی زیاد به کار می ره ، و عواقب سنگینی برای متهمینش ببار میاره. حشمت الله طبرزدی معلم من بود چیزی که ازش به خاطر دارم این بود که ما را تشویق می کرد به مطالعه آثار دست اول و به مطهری خیلی علاقه داشت. من هیچوقت باهاش هم عقیده نبودم ولی سالهای سال بعد ، از خوندن نامه ای که از زندان برای احمد باطبی نوشته بود خیلی متاثر شدم و خیلی دلم گرفت، خیلی (نامه سیاسی هم نبود).
مردم ما آن طور که من شناختم توان بردباری خیلی بیشتری دارند برای این که در جامعه ای زندگی می کنیم که به اندازه ایندیویدوال ها عقاید مختلف هم داریم. دنیای مدرن امروز شاخص ها و آمارهایی داره که توسعه رو اندازه می گیره و روی این ها اجماع جهانی هست. از جمله میزان تفاوت دستمزد زن و مرد ، شاخص اقتصادی جینی که تفاوت میزان درامد رو در لایه های اجتماعی نشون می ده و مثلا کسی می تونه یکی از معیارهای عدالت اقتصادی تعبیر کنه و ..و ...باور کنید هیچ کجا برنخوردم که تعداد زندانیان ، تعداد نشریاتی که بسته می شوند و کلا اقدامات امنیتی برای جلوگیری از نشر عقاید خاص معیار و نشانه توسعه و بهتر زندگی کردن باشه. اگر هدف همه ما بهتر زندگی کردن باشه به نظر من می تونیم روی خیلی از نشانه های زندگی بهتر با بقیه دنیا اجماع کنیم.
دوستان من نشنیدم که کسی که می گه سندیکاها مخل نظم عمومی هستند استدلالی بکنه. ما جلوی چشممون آزمایشگاه غرب رو داریم، اینا کردند و امنیتشون مخل نشد، حالا یکی می گه تو جاسوس غربی ها هستی. یکی هم می گه تو فریب خوردی . یک سمی در ایران هست که به هرچی بزنی نابودش می کنه : کسی که با تو همعقیده نیست یا مغرضه یا فریب خورده.
من هم دعای از نوع دوم می کنم که هیچ فضایی مسموم نشه وهمه بتونیم کنار هم زندگی کنیم.

Anonymous said...

ابوذر عزیز : خدا رو شکر که مادرتون چنین مشکلی را ندارد . امیدوارم که مشکلات حل شوند . سلان مرا به همکاران عزیزتون برسونید . اگر وبلاک دارید آدرسش را بنویسید خوشحال می شوم .
...
آراز عزیز : موفق باشید
شهربانو

Anonymous said...

خسرو عزیز : باز هم از لطفی که کرده و شرحی برای این پستم نوشته اید تشکر می کنم .
من نیز دعا از نوع دوم می کنم . باور کنید اگر این دعاها نباشد فکر می کنم بیماری اعصاب می گیرم . وقتی کاری از دست آدم برنمی آید دعا حداقل آرامش روحی می دهد .
شهربانو

Anonymous said...

شهربانوي مهربان سلام
خيلي خوشحالم كه دوستي مثل تو دارم...
راستش من از نوشته هات احساس ارامش خاصي بهم دست ميده...از راهنماييت خيلي ممنونم و اينكه بهم دلگرمي ميدي...تمام نگراني من از اينده دختركه...همه ارزوي من اونه...و همه تلاشم براي اونه.ميبوسمت خانم گل...مواظب خودت باش هميشه.

Anonymous said...

ممنون از لطفت شهربانو جان ...

Anonymous said...

درود بر شهربانوي عزيز..
فقط خواستم حالي پرسيده باشم.. شاد باشي..

Anonymous said...

درود بر شهربانوي عزيز..
فقط خواستم حالي پرسيده باشم.. شاد باشي..