2007/02/09

گلشن و علی پاسبان

یکی بود یکی نبود ، زیر گنبد کبود ، غیر از خدا هیچکس نبود . سال 1357 بود . دارا و سارا و موسی و سامان ، بچه های گلشن و علی پاسبان بودند . علی پاسبان همانطور که از اسمش پیداست فقط پاسبان بود . کشیک می داد ، دزد می گرفت و ... غیر از این کار دیگری از دستش برنمی آمد
بیست و دو بهمن بود . آدمهائی دور هم جمع شده و دسته بزرگی تشکیل دادند . سپس به سراغ پاسبانها رفتند . گرفتند و لختشان کردند و بیرحمانه کشتند . آذرشهر رکورد قتل عام پاسبانها را آنهم به نوع وحشتناک ، به خود اختصاص داد

29 comments:

تـــــرنـــٌــــم said...

مـهـم نیـست که کـجای دنـیا باشـیم... فـرق بـین آدمی که ســر ســفره پـدر و مادر بزرگ شــده با دیگــری خـودش رو هــمه جـا مـیتونه نشـون بـده
ایـنجور آدمـها نـتنها از ادب و نـزاکـت که از انــسانیت بـوئی نـبرده انـد

Anonymous said...

غرض که تقزیبا همشهری هستیم و از نوع نوشتنتون خوشم اومده.
یه سر بهم بزنین
این آخرین پستمه که تازه از تنور در اومده
http://weblog.sarir209.com/archives/2007/02/post_238.html

خاتونك said...

استقلال به چه قیمتی؟ بر هم زدن زندگی دیگران؟ عجب حکایتی بود. بیچاره گلشن خانم

Anonymous said...

اين استقلال نيست ، بريدن رشته ي مهريست كه در دنيا جاري هست. رعنا بداند كه روزگاري كه خيلي هم دور تر نيست با خودش چنين رفتاري خواهد شد!!!! من به بازگشت رفتار ما در اين دنيا معتقدم.

Anonymous said...

سلام
مثل هميشه زيبا نوشتي ولي در مورد اين پست نمي تونم نظر بدم چونكه براي قضاوت هر موضوعي بايد از سه منظر به موضوع نگاه كرد كه اين سه منظر طرفين ماجرا و نفر سوم ميباشد خوب من ميتونم از ديد نفر سوم قضاوت كنم ولي خوب براي بررسي عادلانه موضوع بايد حرفهاي طرفين ماجرا را هم بايد شنيد حالا يه چيزي به زبان تركي بهت بگم منيم عزيز همزبانيم مگر قرار اولمادي سنده منه لينك وئرسن
ساغ ياشا باشي اوجا ياشا

Anonymous said...

خب اينها ثمره اون استقلال آزادي است

Anonymous said...

چقدر متاسف شدم
بعضی اوقات بعضیها یادشون میره که این روزها برای خود اونها هم وجود داره
روندن یک مادر زحمتکش از خونه خودش خیلی زشته
تقصیر پسره هم هست میتونست یک خونه کوچیک برای مادرش پیدا کنه نه اینکه ولش کنه که بره پیش دوستانش
خیلی ناراحت شدم

Artemis said...

من خودم خيلی تنها زندگی کردن رو بيشتر ترجيح می دم. اما اگر تو يه همچين موقعيتی باشم نمی تونم قبول کنم که بگم به من چه چی به سر اون مياد. نمی شد يه جای ديگه براش دست و پا کنن؟

Anonymous said...

در مورد اعدام های اوایل انقلاب یک سر به بلاگ آقای باقی بزنید . ایشان هم کامعه شناسند و هم درس حوزه خوانده اند.
دوم در مورد استقلال و مادر شوهر باید در چارچوب روابط خانوادگی دید. هر خانواده ای یک جور است. ولی به طور کلی می توان گفت با هم بودن به شرطی زیباست که اختیاری باشد. روابط مادر و پسر بعد از ازدواج پسر دچار تغییر اساسی می شود . پذیرفتن موقعیت جدید از هر دو طرف باعث می شود که عروس تازه وارد هم جای خودش را بهتر بشناسد.
سوم این که خوشبختی به عوامل زیادی بستگی دارد چه عوامل بزرگ مثل حوادث سیاسی اجتماعی و چه عوامل کوچک مثل روابط داخل خانواده. بزرگی و کوچکی اینجا مقیاس اجتماعیست و گرنه برای یک فرد هر دو بزرگند. اما می خواهم شما را به یک تفاوت توجه بدهم. این کوچیچه در اختیار خود ماست. شما شهربانو اگر بتونی میانجی گری کنی و حرف هر دو را بشنوی کمک بزرگی کرده ای. من نمی دانم چرا فحش، اگر آدم ها منافعشون با هم متضاد می شه از راه عقلی می تونن راه حل پیدا کنند. به شرطی که هر طرف قابل انعطاف باشه و همه چیز رو به میل خودش نخواد.



http://www.emadbaghi.com/

Unknown said...

راستش بخوای شهربانو جان حال منو هم بهم زد می تونست یه خونه کوچیک براش بگیرن و مواظبش باشن این کارا عاقبت نداره خلاصه جواب رفتارشو می بینه خیلی زود کاش اگه رفتارشو بخاطر ادمیت عوض نمی کنه برای ترس از فرداها عوض کنه.
برات ارزوی شادی دارم عزیزم.

Anonymous said...

نظر قبلی با اسم
emad من بودم اشتباه شد.

pnh said...

به قول آلما نمیدونند که یک روزی سراغ خود آدم هم میاد. همیشه که جوان نیستیم.

BA}{AR said...

بهتر است یک طرفه به قاضی نرویم. به قول بزرگتر ها در هر دعوایی هر دو طرف مقصرند....

Anonymous said...

salam.vagti esm makuye azizam ro tu blogetun didam engar donya ro behem dadan.manam dokhtar un kuhaye gashangam vali be hokm jabr zamane tu tehran por dood va dam zedegi mikonam. kar rana dorast nabud. del ya madar ro shekastan bi javab nemimune.

Anonymous said...

کاشکی آدما اصل و نصب خودشونو فراموش نکنن و مهمتر از اون انسانیتو!!!!

Anonymous said...

کاشکی آدما اصل و نصب خودشونو فراموش نکنن و مهمتر از اون انسانیتو!!!!

Anonymous said...

کاشکی آدما اصل و نصب خودشونو فراموش نکنن و مهمتر از اون انسانیتو!!!!

Anonymous said...

nazary nemidam chon mitonam ehsase rana ro dark konam

Anonymous said...

سلام شهربانوي مهربان
واقعا متاسفم...بعضي بچه ها هيچوقت بزرگ نميشن.گرچه دوستاني نظر دادن كه بايد هردوطرف دعوا رو در نظر گرفت اما با سابقه اي كه تعريف كردي من فكر ميكنم بيشتر بايد علت رو از پسر اين خانم جويا شد...به هرحال اون تنها كسيه كه شاهد فداكاري مادرش بوده.

Anonymous said...

خسرو عزیز : با تشکر از آدرس عماد باقی حتمن سر می زنم و میخونم .
اما مادرشوهرم با من چنان کرد که خواهم نوشت تا بعنوان افسانه باقی بماند . خیلی جوان که بودم آرزو می کردم روزی این زن به چنگم بیافتد . با گذشت زمان از خدا خواستم که این زن را محتاج من نکند که روحم انتقامجو شده و در ضمن نمیخواهم از او انتقام بگیرم .
این مادرشوهر وعروس را از نزدیک شناختم و برای رعنا متاسف شدم که به خاطر خارج شدن از وطن هر کاری از دستش برمی آمد کرد و اکنون برای راندن این زن پیر هرچه از دستش برمی آید انجام می دهد .
دوستان عزیزم تنها به قاضی نرفتم شاهد رفتاری شدم که دلم به درد آمد .
شهربانو

Anonymous said...

نازلی جان : از آشنائی با شما همشهری عزیزم خوشحال شدم .
هنوز دلم از رفتار رعنا درد می کند .
....
نفیسه جان : من هم مثل شما همین آرزو را دارم .
شهربانو

Anonymous said...

سلام به شهربانو
در لينك وبلگم دايره المعارف گيلكي قرار گرفته كه شما ميتونيد به اون مراجعه كنيد

Anonymous said...

شهربانوی عزیز نه اینکه زبونشون ریشه در ترکی نداره بلکه زبونی که میشه این زبانو بهش نسبت داد خط میخیه.باور کنید.من که هیچ شباهتی با زبان ترکی پیدا نکردم حتی از دوستان ترکم نیز نشنیدم .به هر حال زبان سختی دارند .
شاد باشی نازنین.

Anonymous said...

پیرمرد هایی رو دیدم که هیج جوری حرف حساب تو کله شان نمی رود و از جمله اند صاحبخانه قبلیم ! اما هنوز پیر زنی رو ندیدم که نشه با مهر و محبت و صحبت به راهش آورد. راستی که خدا عزیزانمون را محتاج مان نکند

Anonymous said...

raheeno.persianblog.com
دوست دارم شوما هم به من سر بزنی اما نمی دانم لینکم می آید یا نه؟

Anonymous said...

سلام منيم عزيز باجيم شهربانوجان لينكيمي اشتيباه يازميسان ئشدغ بلاگفايا لينك ور نه بلاگ ايسپاتا
http://tooba-cn.blogfa.com/

Anonymous said...

سلام گلک من
سرانجام صفحه کامنت هایت باز شد/ نمی شد کامنت بذارم / صفحه آن باز نمی شد و ارور می داد اما حالا خوشحالم
متن تو مث همیشه به دلم نشست چون پشت آن هیچ اصراری بر اغراق نویسی دیده نمی شه / به صداقت نوشته هایت همواره رشک می برم
در ضمن گلکم
برات یک ماه قبل ایمیل دادم اما بر گشت خورده/ گویا آدرس ایمیلت رو تغییر دادی/ حامل پیامی از وب نوشت بودم/ حالا حدودا یک ماه گذشته / از او خبری ندارم / به هر حال وقت کردی بهش سر بزن
دوستدار تو

Anonymous said...

شهربانوی عزیزم
من هم نمی دونستم،منهم تازه یاد گرفتم.نگران ندانستن نباش،نگران نخواستن برای دانستن باش.
نی لبک
برات می فرستمش

Anonymous said...

شهربانوجان
یک معذزت گنده!!!
ورد من هم مشکل داره و فارسی رو قبول نمی کنه.ببخش.بذار ببینم چیکار می تونم بکنم.یکبار دیگه برات می فرستم
نی لبک