روز 5 دی 1382 که بم لرزید کجا بودید ؟ خبر را کی و کجا و چگونه شنیدید ؟ چه حالی پیدا کردید ؟
بهترین خبری که دوست دارید درباره بم بشنوید چیست ؟ واقعی باشد یا آرزو هم فرقی نمی کند
دو سوال بالا را در سایت الپر خواندم . خواستم از غافله عقب نمانم . اگرچه دیر شروع کردم . اما بعد از یلدابازی وگفتن از خاطرات کودکی ، وقت یادآوری از فاجعه تلخ بم است . ما می گوئیم توی نان یاس قارداشدیلار ( شادی و غم برادرند ) روزی شادیم و روزی دیگر در غم عزیزانی به سوگ می نشینیم
پنجم دی ماه پنج و نیم صبح از جای بلند شده با عجله فراوان آماده شده و سر کار رفتم . در اصل این روز ، روز کاری ام نبود اما چون مسیحی نبودم و خانه ام هم تقریبن نزدیک محل کارم بود و پای پیاده 20 دقیقه تا محل کار فاصله داشت ، سر پرستار از من خواسته بود آن روز سر کار باشم و در عوض نوروز را برایم تعطیل زده بود . خوب من هم از خدام بود که اولین روز از سال نو تعطیل باشم . آن روز سر کار رفتم و چون تعداد کارکنان کم بود و تعداد قابل توجهی از سالخوردگان علاقمند به شرکت در جشنی که تدارک دیده شده بود ، بودند . با عجله تمام شروع به کار کردیم . طبق عادت معمول در هر اتاقی که کار تمام می شد تلویزیون را باز می کردیم تا ساکن اتاق صدائی بشنود . همیشه دلم می سوخت آخر اینها هم حق دارند اول صبحی صدای خنده یا گریه و سلام نوه هایشان را بشنوند . راستش صدای گزارشگران را می شنیدم که در مورد بم حرف می زدند اما من گمان نمی کردم منظورشان بم خودمان است و به خودم می گفتم : جل الخالق این دنیا چقدر کوچک است یک شهر کاشان در ایران است و یکی در فرانسه ، یک شهر ماکو در ایران است و یکی درایالت مکزیکو ، حالا این بمی که ازش صحبت می کنند . کدام ور دنیاست ؟کنجکاو شدم اما از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان چون زبان آلمانیم سرخپوستی بود و خودم هم فکرم پیش کارم بود متوجه موضوع نشدم . دوستی گفت : می شنوی در بم زلزله شده است . می گویند مردم زیادی کشته شده اند و قسمت قابل توجهی از شهر ویران شده است . در حالی که تاسف می خوردم پرسیدم : کدام بم ؟ کجاست ؟ نگاهی به من کرد مثل نگاه کردن عاقل بر دیوانه و گفت : مگر در این دنیا چند تا بم وجود دارد ؟ خوب بم شما را می گویم . همان که جز آثار تاریخی است و خانه های بسیار کهنه دارد و شماها خیلی بهش افختار می کنید . همان که بعضی وقتها خرمایش را برایمان می آوری .خدای من راست می گفت همان بمی که خرمایش را از ایران برایشان سوغاتی می آوردم اولین بار که آورده بودم سرپرستار نمی خواست بخورد و می گفت : این رنگش خیلی سیاه است و آدم را بیمار می کند . اما بار دوم که می خواستم به ایران سفر کنم خودش سفارش کرد که خرمای بم را فراموش نکنم . خبر برایم غیرمنتظره نبود . اگر چه به شنیدن این اخبار تلخ عادت کرده بودم ( خرمشهری که خونین شهر شد ، بستانی که دخترانش زنده بگور شدند ، زلزله ، سیل ، و ... ) اما باز دلم لرزید یک دست بشقاب چینی که دستم بود و به سالن می بردم از دستم افتاده و همه خرد شدند . دوستم حالم را فهمید و فوری خاک انداز را آورد و خورده ریزه ها را با کمک هم جمع کردیم . اما کارمان زیاد بود باز فرصتی نداشتم . هنگام ظهر پس از پایان کار سراسیمه به طرف خانه به راه افتادم . خدای من این خیابان اوجو وایردی بوجاغی یوخویدو (چقدر طویل و دراز بود . ) خلاصه به خانه رسیدم . ماجرا در حد یک زلزله معمولی نبود بلکه فاجعه بود . کانالها در مورد این مصیبت سخن می گفتند .
گوینده زنی مبهوت را نشان می داد و می گفت : شوی مرده ، خانه ویران گشته ، طفلکان از دست داده ، بود و نبودش یک شبه برباد رفته ، در دست خود یک شیشه آب ، منتظر بر پشت در ، تا در آرند طفلکش از زیر خاک ، اینجا مادری در سوگ طفلش ، شیون می کند ، آن طرف تر پیرمردی ، بر سر نعش عروس و دخترش ، با صدائی ناتوانتر ، شیون سر می دهد . کودکی با چشم گریان ، سراغ مادرش از خلق می گیرد
...
من آرزو دارم خانه ها چنان ساخته شوند که دیگر هیچ فاجعه ای همانند بم و رودبار و اردبیل و نقاط دیگر دنیا رخ ندهد . آرزو دارم بم و همه شهرهای زلزله دیده و سیل زده و جنگ زده دوباره آباد شوند و دیگر هیچ کجا ویران نشود . من دوست دارم به برادرکشی خاتمه داده شود . من آرزوهای زیادی دارم .
21 comments:
من هم آرزوهای شما رو دارم بعلاوه اینکه از زمین لرزه خیلی می ترسم. شاید باور نکنید هر روز به این مساله فکر می کنم که اگر در تهران زمین لرزه پیش بیاد چه مصیبتی میشه. کاش همیشه زمین زورشو تو ژاپن که همه ساختمانهاشون ایمنه خالی کنه و دیگه زلزله تو کشورهای بدبخت بیچاره ای مثل ما نیاد. کاش ما هم مثل ژاپنی ها آدم وار زندگی می کردیم
شهربانو جان یادمه صحنه ها را که در تلویزیون میدیدم مشکل تونستم جلوی گریم را بگیرم .به هق هق افتادم.حالا هم که یادش میکنم باز هم اشک تو چشام جمع میشه.زلزله خیلی جاها میآد ولی همه جا مثل بم اینجور ویران نمیشه.تازه مگه بعدش چه کار کردن برای بهبود وضع زلزله زدگان و پوله کجا رفت.دلم از همه بیشتر به حال بچه های که بی سرپرست شدن میسوزه.
اينجا سال هاست كه آوار مي ريزد
صداي آوار بم به بغض زمين پيچيد
غبار خشت هاي چند هزار ساله بم
هنوز در سينه هايمان هست
همشهرين ده بير باش وور
بانوی زیبا شهر بانوی زیبا نویسم:
صداقت، زیبائی، متانت،
روشنگری، آگاهی، امانت،
شیوائی، نحابت، حرفهایت،
بی پروائی، لبخند، لبانت،
گونه هایت،خط حشمانت، موی سیاهت،
انگشتانت، انگشتر، حرکت دستانت،
صدایت، غرورت، صراحتت،
نگاهت، آرمانت، آرزوهایت،
همه و همه را در نوشته هایت خواندم... من تو را در لابلای کلماتت دیدم... من تو را احساس کردم...درود میفرستم.
سلام شهر بانو جان
از انجا که می خوام همیشه با حوصله نوشتهاتون رو بخونم می زارم برای فرصت مناسب نتیجش این میشه خیلی از نوشتهاتون رو نخونم.
البته امروز یلدا بازی و جریان زلزله ی بم رو خوندم .طبق معول زیبا و روان نوشته بودید .البته زلزله ی بم که فاجعه ی بزرگ برای کشور حساب میشد.
امید وارم همیشه موفق باشید.
راستش آن بمی که آن زن ازش حرف زد که دیگر این بم ترسناک امروزی نیست...ولی آن روز رو خوب یادمه خیلی گریه کردم خیلی...
اگر بخشی از هویت مردم ما را آرزوهای مشترک بسازند من هم با شما همگروهم به علاوه اینکه همه انسان ها را با هم برادر می دانم، نه فقط هم گروه هایم را.
آرزو می کنم که بعد از پذیرفتن همه مردم به عنوان برادر، راه و رسم برادری کردن هم یاد بگیریم.
صحبت از بی عدالتی های زمینیست که پرورشگاه نوع آسمانی آن می شود.
5 دي
بم و يك دنيا غم
بم و سرماي حسرت
بم و ...
يا علي
وحشتناک بود وباور نکردنی ولی راستشو بخوای شهربانو جان در روزهای بعد تو خیابونهای تهران وشهرهای دیگه صف های ادمهایی که منتظر بودن خون بدن یا کمک کنن و اون همه همدلی مردم تو اون روزا عجیب یه گوشه ذهنم مونده.وقتی یاد زلزله بم می افتم یه جور شک همراه با غم ولی همراه با یه احساس عجیب وجودمو پر می کنه.عشق به وطن و هموطن چیزی که لمس کرده باشی بدون ریا .
zamin larze chize badi ast agar khane ha az khesht o gel bar sare mardom avar shavad vali chize khoobist chon baaes harekat gosal ha mishavad mavad madani misazad va energy daroni zamin azad mishavad... chizi ke mohem ast modriat bohran zelzele ast ...ostadi dashtim ke baraye seminar be japan rafte bood migoft:zamin larzid man o hamkaram khab boodim bidar shodam goftam folani boland sho zelzele ..hamkaram goft : folaani bekhab inja japan ast!!!!be omide aanrooz
سلام بانوي شهر قصه
ياد بم و رودبار و اردبيل هميشه در قلب ماست...نميدونم جاهاي ديگه دنيا هم مسئولين مملكتي چنين واحد هاي كار عملي رو پاس ميكنن؟ چنين دوره هايي ميبينن؟..اينجا مسئولين ما آبدبده ترينند ازين نظر..اما افسوس كه هيچوقت درس نميگيرن...و ما هم چه زود فراموش كرديم بچه هاي بم رو...محمدرضا شجريان در حال ساخت يك مركز آموزشي بزرگ در بم هست...طي اين سه سال فعاليت زيادي كرده...اما هنوز خيلي مشكلات سر راهشه...كاش حركت كوچكي هم ما بكنيم...در سايتهاي موسيقي اطلاعات بيشتري هست در اين رابطه...وقتي خوندم خدا ميدونه چقدر به وجودش افتخار كردم و حس كردم هنوز پدراني هستند كه همه مارو به يك چشم...به چشم يك پدر واقعي ميبينن.
سلام شهربانو جان
خوبی عزیزم؟ مهربان امشب سری به خانه پر مهر تو زدم اما متاسفانه دیدم آدرس وبلاگ من در پیوند هایت نیست / اگر قصوری از من سر زده خوشحال می شوم بدانم
گل باشی
فروغ
(اقاقیا)
This is my address in blogfa.
سلام دوست عزیز
چقدر اون روز تلخ بود... چقدر تلخ تر بود وقتی که چند شب پیش توی تلویزیون نشون داد که بعد از گذشت سه اسل هنوز بم بازسازی نشده
سلام .. خوبی .. من ا÷ کردم منتظرتم .. فعلا
خسرو عزیز : کاش همه ما متوجه این هم گروهی و برادری بشویم .
...
بنت الهدی جان: آرزو می کنم این غم تکرار نشود .
...
صبا جان خبر فعالین استاد شجریان را می شنوم و خوشحالم که هنرمند محبوب مردم این قدم مثبت را برداشته است .
...
شهربانو
سلام شهربانو جان
از خوندن نوشته هاتون واقعا لذت ميبرم و ميتونم بگم حتي يكيشونو از قلم نميندازم ...ازتونم ممنونم كه منو تشويق به نوشتن ميكنين...
بازم بهم سر بزنين خوشحال ميشم
سلام
خوبی؟
عید مبارک
در بازی شرکت کردم ها
نیامدی؟
نمناكي غم بم هنوز نخشكيده.
درد من از این بود که آن روز من دو ساعته بم بودم.می دانستیم زلزله خواهد شد ولی کسی به حرفمان گوش نکرد.هیچکس! مردم باور نمی کردند از سر شب زمین می لرزید و صداهایی از زمین می آمد. تا صبح منتظر ماندم و زلزله...اما جای دردناکش مانده بود. وقتی برای بم کمک جمع می کردم همه بدبین بودند همه می گفتند این کمک ها به دستشان نمی رسد. اشکم وقتی در آمد که از من رسید می گرفتند!!
سلام شهربانو جان .من هم تمام آرزوهای خوب تو را دارم .با یک دنیای پر از صلح.
Post a Comment