2009/10/18

یک بازی دیگر

به دعوت غربت نشین کوچه های امیریه می نویسم که از در و دیوارخانه مجازی اش غم دلتنگی وطن می بارد. کسی که با خاطرات امیریه اش ، به یاد مادربزرگ مهربانش و با عشق به وطنش زندگی می کند.

قرار است در مورد ده چیزی که دوست داریم و ده تای دیگر که نمی خواهیم و دوست نداریم بنویسیم.
دوست دارم مرزها از میان بروند و دنیا ، دنیائی لبریز از مهر و صفا و شادی شود.

متن کامل

7 comments:

قلم یاز said...

سلام خانم شهربانو
خیلی ممنون از اینکه مرا هم به این بازی دعوت کردید . بچشم سعی می کنم بزودی در این بازی شرکت کنم دعوت شما را نیز اجابت کنم .

روشنایی صبح said...

سلام شهربانو جان.راستش من جمله قربان تو و فدایت شوم را چندسال پیش بکار می بردم و به نظرم مثل حال و احوال بود .این جملات را هم به دوستانی می گفتم که واقعاً دوست داشتم که با تذکر یکی از عزیزان، من این کار را کنار گذاشتم.
به نظر می رسد زندگی آرامی دارید
@-،

حسین و امیریه said...

شهر بانو خانم عزیز از اینکه دعوت مرا پذیرفتید و دوستان گرامی دیگری را هم به این بازی دعوت نمودید بینهایت سپاسگذارم

قربان زاده said...

سلام خانم شهربانو
اجابت گردید و در بازی وبلاگی مورد در خواستی بروزم . موفق و پایدار باشید .

قربان زاده said...

با سلام مجدد خانم شهربانو .
ببخشید که متوجه نشدم کامنت قبلی ثبت شد یانه ؟
اجابت امر گردید و در بازی وبلاگی مورد در خواستی بروزم . شاد زی و پایدار بمان.

آشپزباشی said...

ممنونم از محبت شما. مطلب تان را الان خواندم. بنده را عفو بفرمایید. می بینید که وبلاگم را هم به روز نمی کنم خیلی. چیزی برای نوشتن فعلا ندارم یا شاید روحیه و حوصله ای برای نوشتن نیست. باز هم تشکر می کنم از لطف شما

دختر همسایه said...

شهربانوی گل خیلی وقته نیومدم اینجا و احوالت رو بپرسم اومدم و دیدم که دعوت هم شدم ...ممنونم گوزلم...امیدوارم که بتونم بنویسم ...ولی این موقع از سال که میشه بخاطر مسئله کاری آخر سال اونقد اوضاع وقت درهم برهم میشه که دیگه به وبلاگ نمیرسم ...به آرشیوم نگاه کنی میفهمی ....البته دوست دارم بنویسم و برای همین سعی میکنم یه وقتی پیدا کنم ...ممنونم که خیلی گلی و همیشه لطفت شامل حال من هم هست ...