2009/05/27

به بهانه خرداد و امتحانات و تقلب

ماه ، ماه خرداد است و زمان ، زمان امتحانات و اضطراب قبولی و تجدیدی و تقلب. دانش آموزان در تلاش و تکاپو هستند و این آقا معلم ضمن این که خاطره یک بار تقلب خود را می نویسد ، با زبانی آمیخته به پند و تهدید از دانش آموزانش می خواهد که تقلب نکنند و درسهایشان را خوب بخوانند. متن اش مرا یاد کلاس هشتم و کلثوم می اندازد. کلثوم همکلاسی ما ازخانواده مذهبی بود. او یکی یک دانه و عزیز دردانه پدر و مادرش بود. می گویند یئددی لر اوسته تاپیبلار / پس از هفت سال پیدایش کرده اند.یعنی که هفت سال بچه شان نشد و دوا و درمان کردند و بالاخره این بچه به دنیا آمد.

متن کامل

آن یکی وبلاک


برای دانش آموازن عزیز آرزوی موفقیت می کنم.

**

حیف آن همه کتاب که توی آب غرق شدند. خوشتان نمی آید نخرید و نخوانید چرا به آبشان می دهید؟

**

ممد نبودی ببینی شهر آزاد گشته

**

7 comments:

دختر همسایه said...

هر کس نکند تقلب امروز
او جانور است نه دانش آموز
خیلی مبصر خوبی بوده ....شهر قشنگی بود ....
سلام شهربانوی عزیز ....اومدم حال و احوالت رو بپرسم ....
مثل همیشه شیرین بود این قصه هات
شبت خوش و دلت شاد

Anonymous said...

خب , شما رو بعد از مدتها بدون فیلتر از ایران میبینم . گمانم مشمول عفو زمان انتخابات شدید :)

پر یا said...

چه خوب خدا بهش رحم کرده .البته فکر کنم این رحم از تریق همون معلم ریاضی بوده .
خیلی جالب بود
البته من تو کامنتدونی وبلاگم گفتم اینجا هم می گم شهربانو جان من فکر کردم همین روزها خبر چاپ کتاب دومت رو بهمون می دی این چه حرفهاییه که نوشتی .من همینجا منتظر چاپ کتاب بعدی شما هستم.
می بوسمت عزیز

elyas_angel said...

salam kheyli dost dashtam bahatoon ashna besham
web va neveshtehatoonn ghashang boodan....
www.jadoosiah.blogfa.com
in web gooroohi ma hast haminjoori goftam age nazari baram dashti bedi email ham to hamoon webe

دختر مهربان said...

سلام شهربانو سادات,
خیلی خوب بود
حرفای کلثوم هم ساده و اثر گذار بود.) اما از خدا هم غافل نشوید . خدا خودش دلش بخواهد کوه را روی کوه بند می کند. نوشتن یک سوال درست ناقابل با خط من ، که برایش مثل آب خوردن می ماند.(و بلاگ شما را بعد از مدتهای طولانی بی فیلتر جوردووم . التماس دعا
خواننده همیشگی شما
دختر مهربان

عمو اروند said...

تقلب توان گر کند مرد
خبر کن حریص جهانگرد را
من دست به تقلبم خوب نبود. کمی اخلاقی فکر می کردم و کمی منطقی. نگران قبولی خرداد هم نبودم که تا شهریور کلی وقت بود. یکی از دوستان که استعداد شایانی در ریاضی داشت ولی در ادبیات و زبان ضعیف بود به انحا‌ء‌الحیلم متوسل می‌شد تا نمره‌ی مطلوب بدست آورد. روزی باو گفتم اگر نیمی از آن وقتی را که صرف نوشتن تقلب می‌کنی صرف یادگیری کنی، اشکالت رفع می‌شود. خنده‌ای تحویلم داد و گفت :
پس هیجان کلاه سر معلم تیزهوش گداشتن را از کجا بدست آرم؟

شهربانو said...

دختر مهربان جان
من هم از خدا می خواهم هر کی که رئیس جمهور بشه توی مغزش بنویسه که حقوق زنان رو در نظر بگیرند و در قانون اساسی تغییراتی بدهند. برای خدا که این درخواست ناقابل زحمتی ندارد که
قربان خدا بشوم