2008/05/15

حکیمه


دبیرستان که بودیم ، فاصله بین دو سری در مدرسه می ماندیم .آن زمانها از ساعت 12 تا 2 بعد از ظهر وقت رفت و برگشت به خانه و صرف ناهار داشتیم . اما بیشتر وقتها در مدرسه می ماندیم تا هم تکالیف دو ساعت باقی مانده بعد از ظهری را انجام دهیم و هم در فرصت باقیمانده به خنده و تفریح بپردازیم . ساعت دوازده که می شد اولیای مدرسه به خانه شان می رفتند و ما می ماندیم و بابا و ننه مدرسه که مواظب رفت و آمدمان بودند . بعد از خارج شدن خانم مدیر از در مدرسه ما هم روزنامه های کهنه را در گوشه آفتابگیر حیاط پهن می کردیم و می نشستیم .

متن کامل

وبلاک مخصوص هموطنان ساکن ایران

13 comments:

Anonymous said...

شهربانو جان چقدر این روایتهات دلنشینه ...یادم افتاد به اون موقع که در مدرسه میموندیم و با دوستان کباب میخریدیم و میخوردیم چقدر میچسبید...تو بغل این داستانهات همیشه این چیزایی که بغلش میگی خیلی ارزش داره ...حکیمه هم مثل همه دخترها پر بوده از زندگی ...ترجمه شعرت بسیار زیبا بود. ..حتما ادامه بده ...همیشه دلت شاد باشه

Anonymous said...

حتی در کتاب سیاست ارسطو بحث شده که چه نوع موسیقی برای آموزش به بچه ها بهتره .الان بحث کاملا جدیدی هست که رابطه ذهن انسان با موسیقی یک رابطه خاص و بنیادی هست.
حیف عقاید خاصیه که این نیروی انسان رو ندید بگیره یا نوعی نیروی شیطانی یا هرزگی و وقت تلف کنی قلمداد کنه.
خسرو

Anonymous said...

سلام شهربانو. امبدوارم که سوتفاهم نشده باشد. منظور من از نوشتن این خاطره یاد آوری آن شب فراموش نشدنی در ماکو بود. اتفاقا همان شب راننده به مسافرها گفت که که یک ساعتی باید منتظر بمانیم و برای همین با بچه رفتیم و یک گشتی دور و اطراف همان قهوه خانه زدیم. خیلی خوش گذشت و
ماکو خیلی هم اتفاقا شهر زیبایی هست. چلو کباب هم حتما انشالله سفر بعدی. شاید هم برای تجدید خاطره دوباره رفتم همان قهوه خانه کذایی. هر چه باشد شده گوشه ای از خاطرات من. البته اگر هنوز باز باشد

Anonymous said...

شهر بانوی گرامی با سلام وسپاس فراوان از زحماتت که هم قلم و هم زبان هر دو قاصر ترجمه زیبا یت به همراه هنر نویسندگیت به آنها فر و شکوه خاصی میبخشد بطوری که مرا وامیدارد از این گنجینه ابا و اجدادی را بیشتر به یاد آورم و به نگهبان خوبی چون تو بسپارم اما در مورد حکایت الان تو که هم شیرین است وهم دلیلی میشود مشابه چنین خاطراتی را که همه بنوعی داریم بیاد اریم وبیعت دوباره با انها داشته باشیم و بیتی ه از حیدر بابا را کاش گاییدیپ بیر اوشاق اولایدم بیر گول اچیپ.. را آرزو

Anonymous said...

شهربانو
به این نوشته ات تو بلاگ نیوز لینک دادم. در ضمن اینکه میگی "خواننده های وطنی هم که ترانه هایشان یا شبیه به روضه است یا سرود" روُ هم زیاد قبول ندارم. البته روضه خونی زیاد داریم، سرودها هم که معمولن بچه گانه هستند و فکر میکنم دیگه کمتر کسی از این کارا بکنه، ولی ... ولی فعلن وقت ادامه نداریم

راجع به کامنت قبلی هم بگم که شهربانو خانم، بیمار روانی در همه جا پیدا میشه، ولی قتل و تهدید به قتل، مخصوصن در مسائل ناموسی تو ایران خیلی زیاده. تو همین خانواده ی ما یکی چاقو دستش گرفته بوده و دنبال دخترش گذاشته بوده، چون شنیده بود یه پسری رو دوست داره. حالا فکر کن اگه یه روزی بفهمه که زنش بهش خیانت کرده! (البته با فرض خیانت)

Anonymous said...

خسرو عزیز
به نظر من موسیقی غذای روح و روان است . صبحها همراه با صبحانه ترانه سماور به من جانی تازه می بخشه
واقعن حیفه که موسیقی رو از زندگیمون خارج کنیم
شهربانو

Anonymous said...

حسین عزیز شما خیلی لطف دارید
شهربانو

اقاقیا said...

شهربانو جان سلام
حالت چطوره؟ بهار با همه لطافتش احساس مرا دارد می خورد
دلم برایت تنگ شده بود. ممنونم از کامنت هایت. در ضمن
من با مادر بزرگ حکیمه موافقم

Anonymous said...

از شما دعوت ميکنم که از پايگاه های ايرانتونين ديدن کنيد

ايرانتونين در ضمينه کانادا و ايرانيان مقيم اين کشور فعالييت ميکند

من و دوستانم خوشحال ميشيم اگه سوالي در باره کانادا و زندگي در کانادا داشته باشيد و ما بتونيم جواب بديم

خوشحال ميشام اگه ما رو از نظرات گهر بار خودتون بهرمند کنيد
همينطور باعث افتخار خواهد بود اگه با نام خودتان در انجمن عضو شويد تا همه از اطلاعات شما بهرمند شويم

پايگاه ايرانتونين
www.irantonian.com
انجمن ايرانتونين
www.irantonian.net

در پايان اگر دوست داشتيد خوشحال ميشيم به ايرانتونين پيوند بدين
صميمانه منتظر شنيدن نظرات شما هستيم

با تشکر

Anonymous said...

سلام انا. عزیز انام چوخ ساقول الله سیزی ساخلاسین. منی شرمنده ادیرسینیز.

Anonymous said...

با سلام ودرود بر شما هم وطن گرامي ومحترم


چه كسي جوابگوو چه كسي فرياد رس است ؟؟؟؟


یکشنبه مورخ7/11/1386 ساعت 9 شب زنگ در خانه ی آقای بهرامی از بهائیان آباده توسط دو نفر زده می شود.
بعد از2،3 دقیقه آن افراد در را با لگد می کوبند اما چون پشت در بسته شده بوده، ایشان موفق نمی شوند که به داخل خانه بیایند. ناگهان دو دختر چند نفر را که صورتشان را با چفیه پوشانده بودند روی پشت بام می بینند و اعتراض می کنند که در جواب اعتراض چفیه پوشان می گویند:" برید تو! خفه شین!"


دخترها ناگهان می بینند که دیوار بسیار بلند خانه فرو می ریزد و لودری در حال تخریب آن است. همزمان10، 15 نفر با اسلحه وارد منزل می شوند. دخترها که وحشت زده شده بودند، فریاد زنان و گریان به سمت در خروجی خانه فرار می کنند..
ماموران مسلح حدود ساعت 9:45، بعد از تخریب دیوار خانه و بازرسی خانه و گشتن تمامی کمدهای خانه، سریع محل را ترک می کنند

فردای این اتفاق، نامه ای در منزل آقای بهرامی انداخته می شود که مضمون آن چنین است:
بهرامی بهایی، عاشقان امام حسین، میخواهند وجود تو را از آباده پاک کنند، تا دو هفته برای تخلیه ی منزل فرصت داری در غیر این صورت خانه ات با خاک یکسان خواهد شد،
واين در حالي است كه در اكثر شهرهاي ايران تعدادي از بهائيان باز داشت شده ،جوانان بهائي از تحصيل در دانشگاه محروم مي شوند و گلستانها(محل خاكسپاري بهائيان ) شهرهاي يزد ونجف اباد ويران وحتي درختان سبز را از ريشه كشيده مي شود .
در عوض رسانه هاي ايران راحت وازادند تا هر تهمتي را به جامعه بهائي بزنند وبنويسند كه بهائيان دست نشانده انگليس وجاسوس اسرائيل هستند و.....ودر مقابل سايتهاي بهائي كه به اين تهمت ها پاسخ مي دهند به سرعت فيلتر مي شوند تا رسانه ها راحت بتوانند در دادگاه يك جانبه خويش پيروزي خود را جشن بگيرند !!!!
براستي ايا اين مطالب اخبار ايران نيستند كه هيچ ايراني از ان خبر ندارد ؟
http://vvahdat.blogfa.com

Anonymous said...

سلام شهربانو .من از خودم مي پرسم شما چرا دير به دير بروز مي کنين الآن فهميدم که چند تا وبلاگ دارين.خيلي خوبه که موضوعات رو جدا کردين.من از وبلاگ شعرها ،دنبال شعر کوچه لارا بودم اما پيدا نکردم بجاش شعر لحظه ديدار رو ديدم عالي بود.ممنون .موفق باشين.

Anonymous said...

شهربانو سلام.من وقتي مي خواهم ادامه مطالبت رو بخونم بعد از کليک روي لينک سايت نمايش داده شده فيلتر جريان چيه؟اين وبلاگ که خونده مي شه