سخن از دوم اسفند و روز زبان مادری به میان آمد ، بی اختیار یاد خانم معلم و قلک سفالی اش افتادم . اول صبح که وارد کلاس می شد ، دفتر نمره بزرگش را روی میز می گذاشت و سپس کیفش را باز می کرد. اول جاخودکاری فلزی نیم کره ای اش را در می آورد و روی میز می گذاشت و خودکار قرمز و آبی و مداد سیاهش را یکی یکی روی جامدادی به دارازا می چید وچند نیم ورقه که رویش با خط درشت « تنبل » نوشته شده بود را نیز زیر جامدادی می گذاشت . بعد تشکچه کوچک ده سانتی متری گلی گلی اش را که خودش دوخته بود و مخصوص سنجاق ته گرد بود از کیفش در می آورد و به قسمت بالای جامدادی آویزان می کرد . مادر و مادربزرگ و خاله ها و عمه هایم نیز از این تشکجه ها داشتند و به آن ایینه قابی ( جا سوزن ) می گفتند . آنها با حلقه کوچک پارچه ای که خودشان برایش دوخته بودند ، ایینه قابی را از گوشه ای از چرخ خیاطی آویزان می کردند .
2008/02/20
به بهانه دوم اسفند و روز زبان مادری
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
17 comments:
یادش به خیرگاین قصه "سازیم دینقیل" را [انم، مادربزرگ پدریم، بارها برایم گفته بود وخوانده بود، بعد ازسال ها دوباره به یادم آوردی
دست شمادرد نکند
بنوشتهی شما در بلاگ نیوز لینک داده شد
من نتوانستم نوشته ترکی شما را بخوانم. زبان فارسی از ریشه هندواروپایی است یا از نظر نوع به زبان هایی تعلق دارد که نحو آن با وندها کار می کند یعنی مثلا یک رشه یا ستاک هست که چیزهایی به اول یا آخر یا وسطش می چسبد به همین دلیل گروه آگلوتینیتیو است. این نوع زبان کاملا با زبان سامی (عربی) که روی فرم ها یا قالب هاست فرق می کند. خط فارسی اقتباس شده از خط عربی است بعد از این که امپراتوری ساسانی شکست خورد این خط یا گستره ای از آن برای فارسی به کار رفت. در مورد ترکی هم برخلاف نظر کسروی فکر کنم زبانی کاملا جدا از فارسی باشد و به زبان های آلتاییک تعلق دارد. لب کلام می خواهم بگویم خط عربی برای زبان فارسی به حتم و برای ترکی احتمالا مناسب نیست. این بحث در ایران بارها پیش کشیده شده ولی همیشه به ایدئولوژی و احساسات مذهبی آمیخته شده و به جایی نرسیده.
بگویم که از نظر زبانشناسان هیچ زبانی بالقوه "کامل تر" یا بهتر از زبان دیگر نیست. اما بی شک زبان یکی از نزدیک ترین چیزها به هویت ماست. اگر زبان کسی را تحقیر کنند مثل این است که هویت او را تحقیر کنند.
این معلم در این مورد که می نوشت "تنبل" قطعا اشتباه می کرد چون امروزه این واضح است و به آن " پروفسی آو سلف دترمینیشن" می گویند که یک اصطلاح است و من نمی دانم به فارسی چی می گویند ولی معنی آن این است که اگر به تو مارک تنبل بزنند حتی اگر به واضحی این معلم نباشد، تو خودت را تنبل خواهی شناخت و بعد از آن هم تنبل رفتار خواهی کرد ، یعنی این مارک تا حتی سرنوشت تو را خود به خود می سازد. مثل آن که گفت این جا فارسی حرف بزن، که این دو قبول کردند شاید که ترکی و ترک زبان چیزی کم دارد و آن زبان فارسی است لابد.
بگویم که امروزه تنوع را سرچشمه زایش و نو شدن می دانند، اهل زبان کمتر می ترسند که زبانشان آلوده شود ، ولی یادم هست قبل از انقلاب بهمن تلویزیون تبریز که ترکی حرف می زد گویی تا می توانست کلمه های فارسی در آن جا می داد. جوری که عده ای که به فرهنگ اهمیت می دادند رادیو و تلویزیون باکو را ترجیح می دادند ، چون در شوروی سابق تنوع ایالت ها و زبانشان را خوب پذیرفته بودند، و من می دانم که برخی از بزرگان موسیقی و هنر ترکی در آن زمان در آن سرزمین بودند.
از جمله شاعری به نام فضولی مدت ها پس از مرگش مورد توجه یونسکو قرار گرفت چون به زبان های مختلف شعر می سرود. شاید خیلی ها رشید بهبودف را بشناسند ، این ها در حقیقت پیوند ما مردم با هم هستند و به ما نشان می دهند که اهل هر زبان قبل از هر چیز اهل جامعه متنوع بشریست. شاید این دو زبانی بودن بلاگ تو هم همین برداشت را به من می دهد. یک دوست خیلی خوب تبریزی در دوران تحصیل داشتم، یک بار به من گفت خسرو برای من فارسی مثل انگلیسیه برای تو ، من از آن زمان بیشتر دوستش داشتم، چون فهمیدم برای رابطه بیشتر از من تلاش می کند.
شاد و سلامت باشی، ببخشید از روده درازی هایم
خسرو
htpp://www.esnips.com/web/drafts
test1
khosrow
سلام خانم شهربانو
دستتان درد نکند . با اجازه شما این پست را برای استفاده همشهریان در وبلاگم لینک دادم .
قربان زاده
جالب بود
نگاهی نو
gozal ghiziim salam,
beh hekayatii eralidan farsi dilendeh okhomoshdoom, aamma sannan na ghezlinn, dadam yandi torkisini okheyaa okheyaa.
ghrbanet
Armin
عزیز آرمین
چوخ ساغ اولون محبتیزدن تشکور ائلیرم . من اؤزوم ده تورکوجه نی بیرآز چتین یازیب اوخویا بیلیرم .
شهربانو
خسرو عیز با تشکر از شما و نظر با ارزشتان
شهربانو
wie eine schoene geschichte!!!!!!!
وااااااااااااي بالاخره باز شد بلاگت :*
تا حالا نمي تونستم ببينم.
بذار ببينم چيا نوشتي دلم تنگ شده بود شهربانوي هميشه مهربوووون
:(نمي دونم چرا نظرم ثبت نميشه
آره منم اون جمله تركي رو به مناسبت رو زبان مادري توو اون پستم نوشتم. من خيلي سعي كردم همين نصفه نيمه اي رو كه بلادم ياد بگيريم زمان كودكي ما كه ديگه همه فارسي حرف مي زدند :(
مهتاب جان
خوش آمدی و صفا آوردی مهربونی از خودتونه عزیزم. در مورد نظرات هم خیلی شرمنده ام . به علت اینکه یکی نظرات غیراخلاقی و دور از نزاکت نوشته بود مجبور شدم هم پست را دوباره نویسی کنم و هم بعد از کنترل منتشر کنم . دلم چنین نمی خواست اما خدا آن شخصی را که بیماری مردم آزاری دارد شفا بدهد .
شهربانو
یک آذربایجانی هرگز ننگ آوازخواندن به زبان فارسی را نمیپذیرد. من احساس میکنم که شوونیسم فارس دروغهای خود را به خورد شما داده است.
قبل از اینکه به کام شوونیسم فارس بروید، توبه کنید وگرنه با عزم جزم ملت قهرمان تورک مواجه خواهید شد.
این خبر شما جعلی بوده و از اختراعات شوونیسم فارس میباشد.
در ضمن همه میدانند که گوگوش با تهدید شوونیسم فارس مجبور به خواندن به زبان فارسی شد. او را تهدید به مرگ کرده بودند.
سلام
شهربانوی مهربون
خیلی دلم می خواست به وبلاگتون سر بزنم ولی خیلی مشکل بود. بالاخره کمکم کردند تا اینکه به شما سر بزنم وخوشحالم می توانم بدینوسیله حالتان را بپرسم وعرض ادبی بکنم .
دوستدار شما سپیده قصه گو.
دوست گرامی
هميشه از خواندن وبلاگ شما لذت میبرم. من خودم آذربايجانیام و پدر و مادرم هر دو زادهی اردبيل هستند. اگرچه در تهران به دنيا آمده و بزرگ شدهام با اين وجود به روانی میتوانم به زبان ترکی آذربايجانی صحبت کنم. از خواندن داستان چادر نماز مادربزرگم (بؤیوک آنامین ناماز چادراسی) لذت بردم.
باید بگویم که به نظر من اين حق هر کودک است که بتواند به زبان مادریاش بخواند و بنويسد. اما به اين بهانه همه چيز را زير سوال بردن و دعوای آذری و فارس راه انداختن را هرگز نمیتوانم بپذیرم. نمیتوانم بپذیرم که بخواهیم برای آذریها به هر قیمتی که شد هویت تازه درست کنیم و آنها را به کشور عزيزمان ايران بدبين کنيم.
چندی پیش در يکی از سايتهای انگليسی زبان وابسته به جمهوری آذربايجان خواندم: "در قرن نوزدهم ملت آذربایجان از دو سو مورد تهاجم دو کشور روسیه و ایران قرار گرفت! در جنگ نابرابر و خونینی که در گرفت با وجود مقاومت دلیرانهی مردم آذربایجان در آخر آنها شکست خوردند و آذربایجان دو پاره شد و به اشغال روسیه و ایران درآمد! اکنون با جنگ و رشادتهایی که شده آذربایجان شمالی از اشغال روسها آزاد شده و باید جامعهی جهانی کمک کند که بتوانیم آذربایجان جنوبی را نیز از اشغال ایران آزاد کنیم و دوباره آذربایجان یکپارچه را ایجاد کنیم!"
بيشرمی و دروغگويی از اين بيشتر؟ آيا در قرن نوزدهم اين کشورمان ايران نبود که مورد حملهی روسها قرار گرفت و با وجود رشادت و دلاوریهای مردمش از ترک و فارس و غیره بخشهايی از آن به اشغال روسها درآمد؟ آيا اين روسها نبودند که به منظور بهرهبرداریهای بعدی بخش اشغالی خود که در طول تاريخ همیشه به نام آران (سرزمین شمال رود ارس) شناخته شده بود را به آذربايجان تغيير نام دادند؟ آيا آذربايجان عزیزمان همواره بخش مهم و تعيينکنندهای از ايرانمان نبوده است؟
در هر مقطعی از تاریخ فرمانروایان کشورمان از یک بخش کشور بودهاند. گاهی لرهای زندیه بر کل کشور حکم راندهاند و گاهی خراسانیهای افشاریه. زمانی نیز آذریهای صفوی که ریشهشان از شهر اردبیل است بر کشور فرمانروایی کردهاند و زمانی ترکهای قجر. جالب اينجاست که هميشه زبان ادب و خواندن و نوشتن نيز فارسی بوده است. در خانوادهی ما نوشتههایی با قدمتی بين يک تا دو قرن پيش وجود دارد که به اجدادم که نسل اندر نسل در اردبيل زندگی میکردهاند تعلق دارد از عقدنامه و مبايعهنامه تا وقفنامه و خاطرات. عمدهی اين نوشتهها به زبان فارسی هستند.
خجالت زده شدم هنگامی که يکی از دوستانم که پسر شریفی زادهی تهران با تبار شمالی است و در شهر تورنتو زندگی میکند برايم تعريف کرد يک همکار ايرانی دارد که ترک تبريزی است و چند سالی میشود به کانادا مهاجرت کرده اما اين هموطن ترک تبريزیمان حاضر نيست با دوست من به زبان فارسی صحبت کند و به او میگويد با من با زبان ترکی يا انگليسی حرف بزن و نه با زبان فارسها! دوست من هم که ترکی بلد نيست پس ناچار هرگاه که ساعت ناهار يا استراحت در کنار هم هستند بايد انگليسی صحبت کنند!
آيا اين شرمآور نيست؟
شاد باشی
دوست عزیزی که بدون نام کامنت نوشته اید . عزیز من گوگوش حالا خارج از ایران است و باز دارد به زبان فارسی ترانه می خواند .
در مورد شهریار هم می خواستم عرض کنم برای تحریف تاریخ به یکی دو قرن پیش برگردید . برادر یا خواهر عزیز شهریار را که بیشتر ما آذربایجانیها از نزدیک می شناسیم . خدا رحمتش کند کاش زنده بود و خودش جواب شما را می داد .
شهربانو
kheng
دوست عزیز با شما موافقم
با زبان فارسی مشکلی ندارم و به نظر من مشکل زبان مادری فقط مختص ما آذربایجانی زبانها نیست . مگر کرد و لر و دیگر اقوام این مشکل را ندارند ؟
کسی را که با زبان فارسی دشمنی دارد نمی توانم بفهمم . همانطور که دوست ندارم کسی به زبان مادری ام توهین کند و کوچکش بشمارد ، توهین به زبانهای دیگر را نیز نمی پسندم . به زبان فارسی با هموطنان دیگر ارتباط برقرار می کنیم .
باید از دست اندرکاران گلایه کنیم نه از حروف و کلماتی که برای فهمیدن همدیگر به کار می بریم .
متاسفانه مشکل زبان مادری به یک عده فرصت طلب میدان جولان داده است تا تاریخ را تحریف کنند و مشکلات دیگری پیش بیاورند.
شهربانو
Post a Comment