2008/01/22

به بهانه عاشورا و به یاد شهدا


بچه که بودم از کلمه عاشورا ، ازطبل و دهل جنگ ، از مردان کفن پوش قمه به دست بسیار می ترسیدم . روز عاشورا برایم وحشتناکترین روز بود . شبیه خوانان شلاق به دست که کودکان یتیم و پدرمرده را با ضربه های شلاق به جلو می راندند ، دلم را به درد می آورد . مادربزرگم می گفت : اینها مصیبت امام حسین علیه السلام را نشان می دهند . این فقط شبیه خوانی و نمایش است . اما برای من باز غیر قابل باور و تحمل بود که پدر و برادرها و فامیل و خانواده یکی را بکشند و فرزندان و اهل عیالش را با چنین بی رحمی اسیر بگیرند . اما هر چه سعی می کردم گریه کنم تا به قول مادربزرگم هر دانه اشکم شفیع من در روز قیامت باشد ، نمی توانستم .

متن کامل

وبلاک مخصوص هموطنان ساکن ایران

20 comments:

Anonymous said...

are kheyli narahat koanande ast vaghti mibini mardan va zanani roo keh beh khaatre eshtebahe eddei majboor shodand jaaneshoon roo bedan dar in raah va yaa askhati badtar az marg bekashand.

zendegi hamin hast a chare va gorizi ham nist sarfe nazar az inkeh khodaeii bashad va yaa akharati, chizi keh ziba ast.

tandorost va khosh bashi
Armin

Anonymous said...

شهربانوى عزيز

دوران جنگ من تقريبا بچه بودم يعنى از 5 سالگى من جنگ شروع شد، و زمانيكه 12-13 ساله بودم تموم شد. اون روز ها معنى خيلى چيز ها رو نميفهميدم فقط چند سال بعدش بود كه ديدن اونهمه زن جوون 20-22 ساله بيوه با فرزندان 2-3 ساله شديدا پريشونم ميكرد. يا پسراى جوون رو ويلچير نشسته و يا جوانان شيميايى شده، باز وقتى كه ديدم چند تا از همون زنهاى جوان با اين مردان نيمه زنده ازدواج كردند و يك عمر رنج نگهدارى از اونها هم دارن، بيشتر دلم سوخت، الان با خوندن اين خاطره شما از اون مادر، بى اختيار اشكم در اومد، شايد اون موقع چون مادر نبودم نميفهميدم، دلم گرفت، روحشون شاد

شاد باشى عزيزم

Anonymous said...

شهربانو جان به راستی لذت بردم از این توصیفت ....آدم وقتی خودش دردی رو میچشه تازه به عمق درد دیگران پی میبره .........من به عقاید دیگرون همیشه احترام گذاشتم ....مراسم عاشورا رو هم همیشه به خاطر اینکه از تجمع مردم خیلی خوشم میاد خیلی دوست دارم ....اما از این مراسم تیغ زنی و خود زنیهای که طرف از خود بی خود میشه اصلا خوشم نمیاد ....فکر میکنم که خوذ امام حسین هم طرفدار این تیغ زنی و خون بازیها و ظاهر سازیها که فقط جلب توجه میکنه نبوده....
این آقا یا خانم طلبکار هم هر روز با یه اسمی میاد ....اینجا میخواد باعث ناراحتی تو بشه ....زیاد به این حرفهای عبث وقعی نذار که بخوای ناراحت بشی.....

Anonymous said...

آرمین عزیز بله زندگی همین است و گریزی نیست .
شهربانو

Anonymous said...

مرجان عزیز آن زنانی که با این نیم زندگان زندگی می کنند شیرزن هستند و ارزش فداکاری آنها را در عمل می دانند . برای همه شان بهترین ها را آرزو می کنم . البته در مورد این زنان نیز حکایتهائی دارم اما فرصت کم است و امیدوارم در آینده بتوانم بنویسم .
شهربانو

Anonymous said...

دخترهمسایه جان من مراسم عاشورا را دوست دارم چون در مواقع حساسی از زندگیم نذرهائی که شب عاشورا کردم قبول شد و احساس خوبی به من داد . علاوه بر آن به امام حسین علیه السلام نیز اردات دارم . به آزادیخواهی و شجاعت و همتش احترام قائلم . گناهش چه بود که همراه با خانواده اش قتل و غارت شد. گناهش این بود که به ظالم سر تعظیم فرو نیاورد .
شهربانو

Anonymous said...

آخرالزمان، آیت الله خامنه‌ای و ذهنیت دینی
در مقاله‌ی بلند «سیاست آخرالزمانی، درباره‌ی عقلانیتِ سیاست در ایران»، مسأله‌ی افکار و منش دینی آیت الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی به تفصیل شرح شده است. پرسشِ ناظران غربی در سال‌های اخیر این بوده که آیت الله خامنه‌ای چه نوع عقائد مذهبی دارد و تا چه اندازه عقائد وی در تصمیم‌گیری سیاسی‌اش دخیل است.
تفاوت بنیادین خامنه‌ای با خمینی
آیت الله خامنه‌ای وارث حکومتِ آیت الله خمینی و جانشین وی است؛ اما با وی تفاوت‌هایی بنیادین دارد. اجتهاد، مرجعیت و کاریزما در مورد آیت الله خمینی مناقشه‌ناپذیر ماند، اما در باب اجتهاد و مرجعیت و به طور کلی صلاحیتِ آیت الله خامنه‌ای برای فتوا دادن، مناقشه‌های فراوانی از جمله از سوی استاد وی – آیت الله منتظری – شده است.

با این همه، تفاوتی بنیادی تر میان آیت الله خمینی و آیت الله خامنه‌ای وجود دارد که شاید کمتر توجه را جلب کرده است. آیت الله خامنه‌ای در شهر مشهد به دنیا آمده و بیشتر تحصیلات حوزوی خود را در این شهر انجام داده و جز برای مدت کوتاهی برای تحصیل به نجف و قم نرفته است. مشهد، قم و نجف، هر سه حوزه‌های شیعی هستند، اما میان آن‌ها تفاوت‌های بارز و تعیین‌کننده‌ای هست. مهم‌ترین تفاوت، به نوع نگرش دینی حاکم در هر یک از این حوزه‌ها بازمی‌گردد. با ظهور رضا شاه پهلوی، حوزه علمیه‌ی قم به دست شیخ عبدالکریم حائری یزدی احیا شد؛ حوزه نجف به سمت غیرسیاسی‌شدن شتافت و نقش آن در سیاست ایران کاهش یافت. حوزه‌ی مشهد نیز در پی رونق یافتن اقتصادی و مالی آستان قدس رضوی، رونقی دوباره پیدا کرد.
حوزه‌ی علمیه مشهد؛ تلاقی دین و اقتصاد رهبر
پس از انقلاب سال 57، قم به زرادخانه‌ی ایدئولوژیک نظام جمهوری اسلامی بدل شد و کانون مشروعیت‌بخش نظام سیاسی حاکم گردید. با این همه، مشهد را نیز می‌توان پایتخت سوم جمهوری اسلامی قلمداد کرد. پس از درگذشت آیت الله خمینی، آستان قدس رضوی به یکی از مهم‌ترین سازمان‌های اقتصادی کشور زیر نظر رهبری بدل شد و گسترشی بی‌سابقه یافت. این سازمان عظیم، چونان بازویی اقتصادی برای پیشبرد اهداف سیاسی رهبر جمهوری اسلامی عمل می‌کند.

اما همه‌ی اهمیت مشهد برای رهبر جمهوری اسلامی در آستان قدس رضوی خلاصه نمی‌شود. مشهد مهد تربیت دینی آیت الله خامنه‌ای است.

مشهد در سده‌ی بیستم در چنگ سلطه‌ی «مقدسین»، «ولایتی‌ها» و تندوران مذهبی بوده است. بر خلاف نجف که نگرش فقهی در آن چیرگی داشت و نیز بر خلاف قم که فضای چندگانه‌ای بر آن حاکم بود و اهل فلسفه در آن آزادی بیشتری برای تعلیم فلسفه داشتند، مشهد کمابیش در انحصار عالمانی بود که به هیچ روی با تفسیر عقلانی متون مذهبی کنار نمی‌آمدند.

«مکتب تفکیک» - نامی که بعدها به مرام فکری عالمانی در مشهد داده شد - «منطق ایمانیان» را در برابر «منطق یونانیان» می‌نشاند و با فلسفه یا کاربرد روش‌های نظری و عقلی در فهم دین مخالفت می‌کرد. این نگرش که به نوعی هوادار اسلام آیینی، عامیانه و ظاهربینانه است، به نشر انواع خرافی‌تری از دین کمک کرد. در نگاه اهل مکتب تفکیک، عقائد ضدفلسفه‌ی کسی مانند میرزا مهدی اصفهانی به تأیید مستقیم امام دوازدهم شیعیان رسیده است. از نگاهِ آنان، ورود عقل به مباحث دینی از اقتدار امامان شیعه می‌کاهد.

از دل مکتب تفکیک، انجمن حجتیه برآمد. شیخ محمود حلبی، شاگرد میرزا مهدی اصفهانی، این سازمان را در اصل برای مبارزه با بهائیت و ترویج نام و آوازه‌ی امام پنهان شیعیان بنیاد نهاد. این انجمن کوشید اولاً طیف گسترده‌ای از دانش‌آموزان و دانشجویان طبقه متوسط شهری را به خود جذب کند و ثانیاً غیرسیاسی بماند. با این همه، امواج سیاسی در دهه‌ی پنجاه خورشیدی، بادبان‌های این کشتی را تا اندازه‌ای شکست و این انجمن پس از انقلاب به تعطیلی رسمی خودخواسته تن داد. شمار فراوانی از نیروهای این انجمن با به سازمان مجاهدین خلق پیوستند یا مانند عبدالکریم سروش و کمال خرازی به هواداران آیت الله خمینی.

علوم غریبه و اسلام آیینی

در حوزه‌ی مشهد، زیر تأثیر برداشتِ غیرعقلانی از دین، گرایش به علوم غریبه سخت نیرومند بود. اعتقاد به «نفس» معجزه‌آمیز «مقدسین» و کرامات آنان و نیز تأثیر «استخاره» و «ذکر» در حل مشکلاتِ این جهانی، در میان روحانیان و مومنان رواج داشت. حتا علی شریعتی، نویسنده‌ی اسلامی و دانش‌آموخته‌ی فرانسه نیز از جادوی این علوم برکنار نبود و، به گواه زندگی‌نامه‌نویسان‌اش، سخت به «احضار ارواح» باور و علاقه داشت و حتا در دانشگاه برای دانشجویان‌اش روح احضار می‌کرد.

شواهد فراوانی در دست است که آیت الله خامنه‌ای نیز دست‌کم به «استخاره» و «ذکر» در حل مشکلات دنیوی باور دارد و به «اهل دل» که «دم» معجزه‌آمیز دارند و کرامت می‌کنند، پناه می‌برد. اکبر هاشمی رفسنجانی، در خاطرات خود داستانی را آورده درباره‌ی ذکری که آیت الله خامنه‌ای برای درمان گزیدگی زنبور اجازه داشته و می‌خوانده است.

قرائنی وجود دارد که آیت الله خامنه‌ای گاه برای حل مشکلات سیاسی کشور از کسانی مانند آیت الله بهجت یا عالمانی در مشهد اجازه‌ی ذکر می‌گیرد یا برای استخاره بدان‌ها رجوع می‌کند. این منش آیت الله خامنه‌ای مخالف شیوه‌ی آیت الله خمینی است. بنیان‌گذار جمهوری اسلامی که مشربی فلسفی-عرفانی داشت، ظاهراً هرگز به زیارت مسجد جمکران در قم نرفت و پس از انقلاب نیز هرگز به مشهد برای زیارت سفر نکرد. در حالی که آیت الله خامنه‌ای برای اعتکاف به «کهف الشهدا»، غاری در نزدیک ورامین، می‌رود و سفرهایی رسمی و غیر رسمی به اماکن مقدس دارد. وی هر نوروز به مشهد می‌رود و در حرم سخنرانی می‌کند. بسیاری از موضع‌گیری‌های تند سیاسی وی از جمله علیه مخالفان سیاسی داخلی و مطبوعات در مشهد صورت گرفته است.
آیت الله خامنه‌ای، جهاد و بمب هسته‌ای
به رغم اظهارنظرهای رسمی درباره ی حرمت شرعی ساخت و کاربرد بمب هسته‌ای، هیچ دلیل فقهی موجهی علیه ساخت و کاربرد این بمب تا کنون ارائه نشده است. مجله‌ی حکومت اسلامی، ارگان خبرگان رهبری، در مقاله‌ای به تفصیل عدم حرمت جان کافران، زنان و کودکان و غیرنظامیان را مدلل کرده و کشتن آنان در جنگ و حتا در «عملیات استشهادی» را مجاز دانسته است.

آیت الله خامنه‌ای درباره‌ی جهاد، به حرمت جهاد ابتدایی باور ندارد. وی مانند استاد خود، آیت الله حسینعلی منتظری، در درس‌های خارج فقه خود گفته است جهاد ابتدایی اصولاً معنا ندارد و همه‌ی جهادها، دفاعی است؛ دفاع از اصل توحید و اسلام. در نتیجه، حاکم اسلامی و ولی فقیه از نظر شرعی مجاز است بدون آن‌که کشوری به کشور اسلامی حمله‌ی نظامی کند، ابتدا به ساکن، به آن کشور حمله کند تا اسلام و توحید بسط یابد.

بر پایه‌ی دیدگاهِ فقهیِ آیت الله خامنه‌ای، هیچ امری نمی‌تواند فقیه مبسوط الید یا ولی فقیه را - در صورت داشتن قدرت کافی - از ساخت و کاربرد بمب هسته‌ای بازدارد و حتا در هنگامی که تهدید خارجی نیست، علیه نامسلمانان بمب هسته‌ای به کار برد یا از هر طریق دیگر بدان‌ها حمله‌ی نظامی کند.
آیا آیت الله خامنه‌ای آخرالزمانی است؟
اعتقاد به ولایت فقیه با آخرالزمانی بودن، شاید در ظاهر ناسازگار نباشد، اما در واقع، آشتی‌ناپذیر است. آخرالزمانی بودن، یعنی ظهور امامِ پنهان شیعیان را نزدیک دیدن و خود را برای آمدن وی آماده کردن، قدرت سیاسی و حتا معنوی روحانیان را به هر روی کاهش می‌دهد. این نکته تصادفی نیست که در همه‌ی جریان‌های آخرالزمانی در ایران – چه پیش چه پس از انقلاب – روحانیان برجسته و بلندپایه نقش چندانی ندارند.

ولایت فقیه، یعنی اعتقاد به ضرورت برپاکردن حکومت اسلامی به معنای نادیده گرفتن یا کم‌اهمیت قلمدادکردن زمان ظهور امام دوازدهم است. تشکیل حکومت در غیاب امام قرن‌ها از نظر شیعیان امری نامشروع به شمار می‌رفت. در نظریه‌ی ولایت فقیه تشکیل حکومت در غیبت امام نه تنها مشروع که امری ضروری دانسته می‌شود. بدین ترتیب، شیعیان که روزگار بلندی برای برقراری حکومت اسلامی برای ظهور امام معصوم روزشماری می‌کردند، دیگر بدین جهت منتظر وی نیستند؛ زیرا فقیه همان کاری را می‌کند که پیشتر قرار بود تنها امام معصوم انجام دهد؛ یعنی تشکیل حکومت.

در هیچ یک از سخنان منتشرشده‌ی آیت الله خامنه‌ای نشانه‌ای آشکار بر آخرالزمانی بودن وی یافت نمی‌شود؛ همان‌گونه که آیت الله خمینی نیز نمی‌تواند «آخرالزمانی» خوانده شود.

آیت الله خامنه‌ای و محدودیت‌های قدرت سیاسی

آیت الله خامنه‌ای تنها رهبر سیاسی جمهوری اسلامی نیست؛ وی فرمانده‌ی کل قوای مسلح کشور نیز هست و مهم‌ترین نهادهای اطلاعاتی، قضایی و اقتصادی ایران نیز در اختیار وی است. سابقه‌ی تجربه‌ی سیاسی، نظامی و امنیتی وی بسی بیش‌تر از سابقه‌ی تحصیلاتِ حوزوی اوست. بنابراین تنها نباید برای آرای فقهی و نگرش دینی آیت الله خامنه‌ای وزنی قائل شد، بل‌که باید به تربیت و تجربه سیاسی-نظامی و امنیتی وی نیز نگریست.

آیت الله خامنه‌ای اگرچه قدرت‌مندترین سیاست‌مدار ایرانِ امروز است؛ همه‌ی قدرت را در دست ندارد. قدرت وی با اقتدار بازار، سیاست‌پیشه‌گان کهنه‌کار و قدیمی جمهوری اسلامی، بوروکرات‌ها و صاحبان و مدیران صنایع و نیز برخی فرماندهان سپاه پاسداران و نیز مأموران امنیتی محدود می‌شود. تا زمانی که چندگانگی قدرت در جمهوری اسلامی تداوم یابد، آیت الله خامنه‌ای برای تحقق رؤیاهای خود دستی کاملاً گشوده ندارد. اما اگر نظام سیاسی به سمت تمرکز قدرت در شخصِ رهبر پیش بتازد، باید از تأثیر نگرش‌های دینی آیت الله خامنه‌ای بر تصمیم‌گیری سیاسی‌اش بیشتر نگران بود.

Anonymous said...

لعنت به سیاست. مطمئن باش سربازان عراقی هم بودن که به زور وارد میدان جنگ شدند و اونها هم همین بلاها سر خانواده هاشون اومد

Anonymous said...

للحق

يكم.
نظر و نقد ان بازديد كننده محترم كه كه تراژيك نويسي شما را به طايفه اخوند و اخوندزادگي نسبت داده بود رو نمي پذيرم و از مخاطبان نوشته هاي شما - حداقل- انتظار مي رود كه تلخ نويسي تان را خاكستري ببينند .نه شياه يا سفيد.

دوم.
از مدتها پيش مخاطب نوشته هاي پرمغزتان هستم. و دليل اين تعقيب نوشته هاتان و بلاگتان شايد قرابت جغرافيائي خوي باشد با شهر سنگي ماكو ...
سوم.
دوست دارم كتاب تازه انتشار يافته تان را داشته باشم.
در اين خصوص راهنمائي ام كنيد.
كتاب جالبي بايد باشد.
لااقل براي من كه خوره كتابم يه جورائي ...
يا علي

Anonymous said...

سلام.....امممممممم....روح همشون شاد....قلم شما هم سبز.....

Anonymous said...

آقای محمد گرامی ، سلام

فراموش نکنید که وبلاگ یک روزنگار خصوصی ست. دفتری برای ثبت روزگاری که گذشته و میگذرد. حرف های ساده کسی بنام وبلاگنویس .چه خوش و چه ناخوش احساسات ساده ای هستند که ثبت میشن. نمیشه که برای دل خواننده از چیزی نوشت که نبوده و نیست .هیچ کجای این نوشته صحبت از تحقیر کسی یا چیزی نیست. این نوشته تنها خاطره ایست دور از دورانی که نویسنده تجربه کرده
وبلاگ نویس مینویسه و ما خوانندگان مختاریم این روز نوشته ها را بخوانیم یا نخوانده بگذریم . انصاف نیست قضاوت کنیم. انصاف نیست با گفتن جملاتی نظیر" با دوستانتان لاس زدن " کمر به تحقیر نویسنده ببندیم. کاش کمی در نوشتن واژه ها بیشتر دقت میکردیم
آن سوی مرز بودن یا نبودن هم تغییری دراحساسات و ملیت کسی ایجاد نمیکند. وطن مرز نمیشناسد . وطن همه جا با ماست . وطن چه این سو و چه آنسوی مرزها ، زبانیست که برای تقسیم حس مشترکی به نام انسان بودن به سادگی یک کلمه, همه مرزها را کم رنگ میکند

Anonymous said...

dokhtare golam,
khoshhalama keh beh in "mohamamd" javab nadadi, jeddi nagiir keh inhaa ham moataessefane mavredi hastand keh gorizi nist.

omidvaram ahmeye maa beh raahe rast hedayat shaviim.

hala in ahang roo ham mehmane man baash ke beh gole iin agah mohammd shadi koni

http://www.youtube.com/watch?v=l4cfpqlrclU&feature=related

albatte man yeki dige az ahangash roo dost daram keh shadian ghamghin hast, beh gol in agah mohammd oghdeii hastiim dige che mishe kard.

Anonymous said...

صبح عزیز ممنون از لطف شما . متاسفانه آدرس وبلاکتان را پیدا نکردم که آنجا بنویسم . کتاب در آلمان چاپ شده و در اولین فرصت سعی می کنم به ماکو و خوی نیز برسد و .با تشکر
شهربانو

Anonymous said...

سما جان ممنون از محبتت عزیزم .
شهربانو

Anonymous said...

آرمین عزیز
ترانه را گوش کردم و دیدم و خستگی روزانه ام فراموشم شد . خیلی قشنگ بود . من این آشیق زولفیه را خیلی دوست دارم . یک ترانه غمگینی هم برای برادر خوانده . خدا داغ هیچ برادر و خواهر و عزیزی را به آدم نشان ندهد .
ترانه من قوجایا بیرده گول و یالوارا - یالوارا را نیز گوش کردم و لذت بردم با یک آدرس یک عالمه ترانه آذربایجانی بسیار زیبا را نشانم دادید . دست شما درد نکند .
شهربانو

Anonymous said...

جنگ که تموم شد من 8ساله بودم. یادمه ستون آگهی ترحیم روزنامه‌ی کیهان که با شهدا شروع می‌شد. عکسهاشون رو نگاه می‌کرددم. الان جدول خاموشیها هم یادم اومد!!
خیلی از کسایی که کشته شدند به سن الان من نرسیدند. من نمیدونم منظور شما از "حق" چیه ولی امروز وقتی به گذشته نگاه می‌کنم احساس می‌کنم چقدر انسان مثل من و چقدر خونواده مثل خونواده‌ی من در ایران و عراق به خاطر هیچی داغون شدند. واقعن حیف! چقدر باعث تاسف و عصبانیته!... البته من به مردانگی وشجاعت هموطنانی که در این جنگ جان‌فشانی کردند نهایت احترام وقدردانی رو دارم. من خودم رو به اونها مدیون می‌دونم.
در مورد کربلا هم هیچ حسی ندارم

Anonymous said...

شاد باشی شهربانو
به تلخ نوشته ها هم توجه نکن
تو تلخ نمی نویسی
شاید گاهی بوی غم و تنهایی می آید
ولی طعم تلخی نمی دهد

Anonymous said...

salam aziz bajim cox saqolin ki manim azeri weblogima tasrif getirmis siniz va baqislayin ki Gec cavab yazdim cunki bu gunsizin masejinizi gordim .saqol bajim alah sizi saxlasin buda manim asli web sitim http://ahang.us.ms

Anonymous said...

اول این که وبلاگ بخشی از چیزی است که به آن فضای عمومی گفته اند. و این فضا اختیاری است یعنی هر کسی به هدفی که معمولا با بقیه همسوست در بلاگی که انتخاب کرده شرکت می کند.
البته دید انتقادی به معنای انتقاد از شخصیت یا حیثیت صاحب بلاگ نیست.
فرض بر این است که کسانی که این بلاگ را می خوانند می خواهند در تجربه دیگری شرکت کنند. و لازمه این فرض این است که همه چیز را از قبل ندانند و همه تجربه ها را نکرده باشند.
این که من برای خودم قوطی های از پیش آماده داشته باشم و هر آدمی را در قوطی خودش بگذارم به معنی شراکت در تجربه دیگران نیست.
لازمه هر کامنتی فقط این نیست که مرتبط با مطلب باشد، بلکه باید همسنگ نیز باشد. یعنی اگر این یک بلاگی بود برای ابراز عقیده و تئوری یا تقسیم بندی افراد، مثلا اگر شهربانو می خواست صفاتی را ردیف کند که در همه طبقه مهاجرین همیشه و به یک اندازه باشد، صفتی که این ها را به اصطلاح از همه دسته های دیگر جدا می کرد، آن موقع یکی می گفت مثلا موافق نیستم چون مثلا طبق آمار دانشگاه استنفورد اقلیت ایرانی مقیم امریکا چنین و چناند و آلمان را به همه دنیا تعمیم ندهید.
بالاخره می خواهم بگویم دید انتقادی به نحوه استدلال و حتی به محتوی فکر می تواند معنی بدهد، اما اگر کسی به شخصیت یا شغل یا انتخاب من انتقاد کند یک قدم کوچک تا فحاشی فاصله دارد و در اصل از جنس انتقاد نیست. شاید خوشبینانه گفتم اگر مثلا کسی بگوید شما و همه کامنت گذاران (البته جز خودش)عقده ای هستید این یک انتقاد یا دیدگاه روانشناسی نیست. بلکه فحاشی است.

در این بلاگ من تقاضای ترحم نمی بینم بلکه شخصی تجربه خودش را در معرض دید دیگران می گذارد.
محمد، علیرضا و دیگر دوستانِ غیر لاسی و جدی، بیایید آرام و با متانت به کسی دیگری که غیر از ما می اندیشد و زندگی می کند گوش کنیم. دیگر گونه بودن او انتخاب ما را تهدید نمی کند بلکه تنوع را در این دنیا ایجاد می کند، تنوعی که شرط لازم انتخاب است.
به بیان ساده تر فقط در این حالت است که علیرضا می گوید من شغلم از همه بالا تر است چون شغل های پست هم هستند.
در این حالت شاید با یک عده ای هم مشترک باشید مثل تمام رشته های امداد از پایین ترین پرستار تا جراح . در برابر قاچاق کننده مخدر مثلا.
حرف زیاد است و فضا تنگ کم ولی امیدوارم دشمنی ها از این فضا کم تر باشد.

Anonymous said...

janabe MOHAMMAD ya ALIREZA ya NAHID ya be har esmi ke doost darid benevisid shayad agar SHARBANOU ra nemishenakhtam in harfhaye shoma ra yek kami bavar mikardam oo be andazeyi saboor ast ke javabe in hame fohsh va biadabye shoma ra nemidahad shoma zansetiz va manfi baf hastid ke mikhahid mardom ra be jane ham byandasid . dast az sare in zan bardarid va bishtar az in khodetan ra azab nadahid