۱۳۸۵/۰۳/۱۲

سوسنبر

یاد آن سالها به خیر . منظورم سالهائی است که در روستا بودم . از همان شبی که خانم زر در اتاقم خوابید تا از جن نترسم ، با هم دوست شدیم . او از آن پس هرازگاهی شب به اتاقم می آمد و پیش من می خوابید

۹ نظر:

ناشناس گفت...

سلام بر شهر بانو.
اين داستان خيلي جالب بود.
فقط برام جالبه كه بدونم چقدر اين ها حقيقيه؟

ناشناس گفت...

راستي من لينك تو رو گذاشتم.
تو هم هر جور خودت دوست داري و صلاح مي دوني.
موفق باشي

ناشناس گفت...

sanin beh naghilraiin akheredaa banii kol eyleyaajaagh.

oragaiimade biir okh vaar keh har vaght yazikhlaariveh okhoyooraam, yaaraasinnan ghaan akhiir.

ناشناس گفت...

سلام شهربانو جان، من یک دزدی در ملاء عام از وبلاگت کردم. البته بهت لینک دادم. خیلی هم بی معرفت نیستم و داستانت مثل همیشه خیلی قشنگ بود

ناشناس گفت...

خیلی غم انگیز بود ...خدای من باور نکردنیه ....

ناشناس گفت...

سلام شهربانوی عزیزم
خوبی ؟
با یه شعر زیبا آپ هستم
امیدوارم که خوشت بیاد
نه پیامی نه امید گذر نامه بری
کیست کز گمشده ی من برساند خبری
موفق باشی
به امید دیدار.

ناشناس گفت...

dami,sokoot aamad-o baaz - amma - aashoftegi ,khod ra resaand!

ناشناس گفت...

آذرآبادگان من
آذرآبادگان من
مگر بي‌تو مي‌شود زمزمه ارس شنيد
مگر بي‌تو مي‌شود به معناي وطن رسيد
آنكه دلش مي‌زند نبض جدايي در باد
آنكه دلش مي‌زند نبض جدايي در باد
با او سخن مي‌گويم تا نگه دارد به ياد

آذرآبادگان من جان جانان من است
آذرآبادگان من جان جانان من است
قيمت خون ارس
قيمت خون ارس رگ ايران من است

اي سرسبز وطن آذرآبادگان من
از تو جدا يك نفس مبادا ايران من
از تو جدا يك نفس مبادا ايران من
روزگارت در امان دور از دست گزند
پشت تو بي‌لرزه باد همچنان كوه سهند
پشت تو بي‌لرزه باد همچنان كوه سهند

سر فراز ياور ايران من
پرغرور خاك ستارخان من

آنكه دلش مي‌زند نبض جدايي در باد
با او سخن مي‌گويم تا نگه دارد به ياد

آذرآبادگان من جان جانان من است
قيمت خون ارس رگ ايران من است
خانه شمس و زرتشت آبروي ميهن است
خانه شمس و زرتشت آبروي ميهن است

سر فراز ياور ايران من
پرغرور خاك ستارخان من

چه نزديك تو باشم چه در غربت غريب و دور
تو را نمي‌دهم ز دست اي مرز عشق و شعر و شور
تو را نمي‌دهم ز دست اي مرز عشق و شعر و شور
مگر بي‌تو مي‌شود زمزمه ارس شنيد
مگر بي‌تو مي‌شود به معناي وطن رسيد
مگر بي‌تو مي‌شود به معناي وطن رسيد

سر فراز ياور ايران من
پرغرور خاك ستارخان من
===============
آهنگ: آذرآبادگان
خواننده: داریوش
ترانه‌سرا: زویا زاکاریان
آلبوم: دوباره می‌سازمت وطن

ناشناس گفت...

بی اغراق عالی مینویسی . از خواندن داستانهایت لذت میبرم . اما به قول یکی از دوستان این داستانها واقعی اند یا ساخته تخیل شما هستند؟