چند کوچه آن طرف تر ، نزدیکی خانه مان پیرزنی زندگی می کند. او حدود پنج سالی است که هشتاد و دو سال دارد و به قول خودش کم کم دارد پیر می شود. هر وقت که می بینمش یاد گوذرچی محله قدیمی مان در راسته کوچه می افتم. گوذرچی پیرمردی بود که چماق بلند و قهوه ای رنگی بدست می گرفت و شب تا صبح در گوچه پس کوچه های خلوت شهر کشیک می داد. روزی درگذشت و مرحوم جایش را به پاسبان های کلانتری داد. اما یاد و خاطره اش در ذهن مان برای همیشه ماند. او حساسیت عجیبی نسبت به زباله ها دارد. مثل مامور مخفی پشت پنجره اش می ایستد و بیرون را تماشا می کند.
3 comments:
شهربانو جان
پیری بد دردی ست
این مطلب شما رو خوندم و یاد شعر تنهایی از خانوم منیژه شعاعی افتادم که در خانه سالمندان کهريزک زندگی میکنه و اینو سروده
خانمي که شعر گفتن را در آسايشگاه شروع کرده است. منيره شعاع را 15 سال پيش فرزندانش به دليل معلوليت ناشي از سکته مغزي به کهريزک سپردند. او ديپلمه ادبي سابق است
....
دستهايم چه پير و فرتوتاند
دست، نه! دستههاي تابوتاند
روزي اين دستها جوان بودند
نازک و نرم و مهربان بودند
مانده امروز از آن همه پاکي
زان همه چيرگي و چالاکي
پوستي تيره و چروکيده
استخواني تکيده، پوسيده
شده نشخوارِ يادها، کارم
خويش را اين چنين ميآزارم
گاه زين پير مانده در زندان
ياد کي ميکنند فرزندان
گاهي از من سراغ ميگيرند
ليک اما ز ديدنم سيرند
سرد و نامهربان و ناهنجار
رفع تکليف ميکنند انگار
چه کنم درد من نميدانند
خواهش جان من نميخوانند
...
یک منیژه شعاعی هست که در سایت سروش درباره اش این طور نوشته شده است.
منيژه شعاعي محقق، پژوهشگر و
روزنامهنگاري كه تا به حال داوري چند دوره از جشنوارههاي مطبوعات، كتاب و رسانه را بر عهده داشته است، سردبيري سروش كودكان را بر عهده گرفت.
http://www.soroushpress.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=148&Itemid=121
*
و دیگری منیره شعاعی هست که در موردش در اینجا و بعضی سایت ها نوشته شده است. این منیره شعاعی کتابی در خانه سالمندان نوشته به اسم غم تنهائی نوشته
http://babajoonshirazi.parsiblog.com/-426831.htm
http://www.toluefarda.org/fa/index.php?option=com_content&task=view&id=67&Itemid=33
منیره شعاع مادربزرگ خانه سالمندان کهریزک
Post a Comment