مردمان ترکیه آدمهای پرکار و جدی هستند . پایبند آداب و رسوم ملی و میهنی شان هستند . به پرچم کشورشان احترام خاصی قائلند . این پرچم زینت بخش مجالس جشن و عروسی شان است . وابسته به هر حزب و گروهی هم که باشند در این غربت همدیگر را تنها نمی گذارند .بر خلاف بعضی از هموطنان عزیزمان در غربت ، به اذربایجانیها احترام قائلند و وقتی برای خرید به سوپرمارکتشان می روی با احترام فراوان پذیرایت هستند .
30 comments:
سلام شهربانوی عزیزم
ک
مهربان بانو
دو روزیست که از مسافرت برگشته ام.
الان دارم آهنگ قانون و پیانو را گوش میکنم و نوشته تو را میخوانم.لطافت هنر(آهنگی که گوش میکنم) با زمختی واقعیتی که تو به تصویر کشیده ای در آمیخته و مرا در احساسات عمیقی غرقه کرده است...
آه شهربانو آه...
دوسست دارم
نوشته ات را تا نصفه خوانده ام برم بقیه اش را هم بخوانم و برایت بنویسم.
salam,
padar va maadar shodan shaayad hagh har kasi baashad, vali ghatan, nemitavanad dalile ezdevaaj baashad, shaayad hadafe jaanebi baashad, agar kasi chonin hadafi daashte baashad, baayad hamon avval begooyad.
na inkeh beham begooyand aasheghe ham hastand va az in harfaa.
zan amooye man ham bachchedaar nashod, oo hamishe negaran bood keh amooyam zane digari begiirad, baraaye hamin beh hame chiz badbiin bood, maa haa hame baayad movazeb boodiim keh harfi nazaniim keh rabti beh bahchce daashte baashad, va gar na zan amooyam aanchonaan bar meyaashoft keh nagoo, kholaase bazi moghehaa harfhaaii roo beh khod migerft keh aslan rabti beh bachchedaar shodan oon nadasht, kholaase in ghazeyye baaes shode bood akhlaghe badi ham peydaa konad vali baa in haal baaham zendgi kardand va amooyam ham zane digari nagereft. alaan dige pir shodan, khodaa hefzeshoon kone
salam,
padar va maadar shodan shaayad hagh har kasi baashad, vali ghatan, nemitavanad dalile ezdevaaj baashad, shaayad masaleye jaanebi baashad, agar kasi chonin hadafi daashte baashad azdevaaj, baayad hamon avval begooyad.
na inkeh beham begooyand aasheghe ham hastand va az in harfaa.
zan amooye man ham bachchedaar nashod, oo hamishe negaran bood keh amooyam zane digari begiirad, baraaye hamin beh hame chiz badbiin bood, maa haa hame baayad movazeb boodiim keh harfi nazaniim keh rabti beh bahchce daashte baashad, va gar na zan amooyam aanchonaan bar meyaashoft keh nagoo, kholaase bazi moghehaa harfhaaii roo beh khod migerft keh aslan rabti beh bachchedaar shodan oon nadasht, kholaase in ghazeyye baaes shode bood akhlaghe badi ham peydaa konad vali baa in haal baaham zendgi kardand va amooyam ham zane digari nagereft. alaan dige pir shodan, khodaa hefzeshoon kone
oh, bebakhshid
fekr kardam publish nashod, vali meslinkeh 2 baar publish shod, yekishoo paak konin lotfan
salamlarla
aziz ve mehriban bacim
sizin vebiniz chox gozeldir
elleriniz agrimasin.
sag galiz
seveniz: ferhad seferi(yekenli)
veb adresim: yeken.blogfa.com
اول این که مارک خوردن به پیشانی یا به عبارتی ستیگما آنقدر مهم است که سرنوشت کسی را تغییر می دهد اما مهم است که کسی خودش خودش را چطور قبول می گند آیا این مارک را قبول می کند یا نه. اگر از پنج نفر بشنود او را زنی سیاه بخت می دانند خودش هم قبول می کند یا نه مثل آن قولی که می گوید ما خرها یعنی مارک را قبول کرده حالا من می گویم کسی معنی را هم ممکن است قبول کند نه فقط لفظ را.
من بی سوادم و من منتظرم که سرنوشت انتظاراتم را برآورده کند و ...
دوم یادم رفت چی می خواستم بنویسم.
خسرو عزیز
بنویس آنچه یادت رفت را.
نظراتت را همیشه اینجا میخوانم و استفاده میکنم.
خسرو عزیز با نی لبک نرگس عزیز موافقم . من هم می خواهم که بنویسی .
شهربانو
آرمین عزیز خدا عمو و زن عموتون رو حفظ کنه و امیدوارم که ایشان سرمشق و الگوی زن و شوهر ها باشند . از توجه و لطفت تشکر می کنم .
شهربانو
شهربانو جان سلام
مثل همیشه زیبا نوشتیی. میدونی نقشی که خود ما هم در سرنوشتمون بازی میکنیم نباید ندیده بگیریم. معمولا برای شخص ماندن در همون وضعیتی که داره هرچند هم که وضعیت سخت و دشواری باشه راحتتره تا اینکه سعی در تغییر موقعیتش برای بهتر شدن و تحمل رنج کمتر کشیدن.شاید به دلیل اینکه خودش را به آن وضعیت عادت داده و براش هنوز جا نیفتاده که ارزش زندگی بهتری را داره.این خانم در آلمان زندگی میکنه و مستقل.میتونه از امکانات اینجا برای یادگیری زبان و دورههای تخصصی استفاده کنه. از ان گذشته به اندازه کافی مشاوران اجتماعی ترک زبان هست که میتونه برای مشاوره از انها استفاده کنه.ولی آیا برای خودش یک زندگی موفق تری را میتونه تصور کنه؟ به هر حال در هر راهی قدم اول را بر داشتن و شکستن قالبهای قدیمی اولش سخته و متحمل دادن هزینه های است.
شاد و خوش و خرم باشی
سلام شهربانوی عزیز و دوست داشتنی
خیلی سرگذشت غم انگیزی بود ولی تقریبا همه روزه شاهد همچین اتفاقاتی هستیم. امیدوارم هرکسی یاد بگیره که از حق خودش دفاع کنه. موفق باشید
cheghadr delam gereft baraye "mehraban"..che zolmi tahamol mikonand in zanan che ba farzand che bi farzand.
khoob ast ke aghalan tora peyda karde baraye harf zadan ,shenidan HONARi ast basi arzeshmand
من هم يكم تركم هم به شدت تركارو دوست دارم .. فرقيم واقعآ نمي كنه ترك استانبول و ترك آذري و ترك تركمن .. تركا دوست داشتنين .. اسم شمام .. لذت بردم ممنون! يا حق
از محبت شهربانو و نرگس متشکرم. و به جرات محبت آنها چند کلمه دیگر اضافه کنم اگر پریشان نویسی های من لایق محبت این دوستان باشد. در پست قبلی با این پست یک نکته مشترک هست. این معروف شده به قضیه توماس یعنی تو شرایط را اگر یک جوری درک کنی و همان جور عمل کنی از درک خودت که یک چیز ذهنی است یک واقعیت ساختی. اتفاقا روزنتال که پیش بینی تعیین کننده خود
prophecy of self determination
را از نظر علم روانشناسی بررسی کرد روی بچه های مدرسه آزمایش کرد . به پست قبل ارجاع می دهم و در این یکی پست هم همین تم را می شود پیدا کرد. این خیلی مهمه چون اگر بخوان به کسی کمک کنند. اول باید بهش نشون بدن که تو اگه خودت رو نا لایق بدونی همون طور هم عمل خواهی کرد و این تصور ذهنی تو متحقق می شود و رفتار دیگران هم با تو همین می شود و سرنوشت تو همین می شود. امیدوارم تونسته باشم با عجله عجله مطلب خودم رو رسونده باشم.
خسرو عزیز
ازتون تشکر می کنم که ادامه دادید . از نظرات با ارزش شما استفاده می کنم توجه شما به نوشته ایم موجب دلگرمی من است .
شهربانو
در باب این که آذری های خودمان چقدر نژاد پرست هستند شکی ندارم و قصه های زیادی در این باره می توانم بگویم.اما برای آن بیوه زن ترک...انگار برای همه آدمای تنها غربت جانکاه تنها راه حل روی زمین بوده..پشت کردن به همه آنهایی که می گویند دوستت داریم ولی شمشیرشان از شمشیر دشمنم تیز تر است!!
دوست عزيز اميدوارم روشنگريهاي شما باعث بشه كه زنها بيشتر براي خودشون ارزش قائل بشن و بهتر بتونن مردهاي اطرافشون رو بشناسن .مثل هميشه لذت بردم.و ديگه اينكه از ماست كه برماست اين خود ما هستيم كه فرصت سواستفاده رو به اطرافيانمون ميديم
به نظر من چه زن . چه مرد هر دو میتوانند حق داشتن فرزند را داشته باشند یا بالعکس ولی در هر حال بچه تحفه ای نیست که زندگی زناشوی را بخاطرش بهم بزنی چون هر فرزندی چند سالی مهمان ÷در و مادر است و بالاخره میرود و تنهایت میگدارد
سلام شهربانو جان.فکر کنم از روزگار زنان اینقدر حرف و خاطره داری که این مثنوی بشود هفتاد من.
شهربانو جان
سلام داستان مهربان را خواندم باز مثل همیشه سنگ تمام گذاشتی خیلی جالب بود من به شما افتخار می کنم نوشته های شما هم به توسعه زبان و فرهنگ آذربایجان و هم به غنی تر شدن زبان فارسی کمک شایانی می کند من از این حیث به داستانهای شما اهمیت قائلم و آنها را می خوانم چون اصالت آذربایجان و شیرینی واپگان و ضرب المثل های زبان مادری ام را در لابلای نوشته هایت پیدا می کنم پاینده و پیروز باشید .
تزه لیکده چالیشدیغیم ایش یئریمده سیزده ن سوز آچیب و یازدیخلارینیزی اوز یولداشلاریما ناغیللییرام چوخ به یه نیرلر سیز بیر داهی و تایی اولماز اینسان سینیز من سیزینله قورور دویورام من پلدشت (عرب) شهرینده نم ساغ قالین شاد یاشایین آللهین امانیندا اسکندر
شهربانو جان
سلام داستان مهربان را خواندم باز مثل همیشه سنگ تمام گذاشتی خیلی جالب بود من به شما افتخار می کنم نوشته های شما هم به توسعه زبان و فرهنگ آذربایجان و هم به غنی تر شدن زبان فارسی کمک شایانی می کند من از این حیث به داستانهای شما اهمیت قائلم و آنها را می خوانم چون اصالت آذربایجان و شیرینی واژگان و ضرب المثل های زبان مادری ام زبان ترکی را در لابلای نوشته هایت پیدا می کنم پاینده و پیروز باشید .
تزه لیکده چالیشدیغیم ایش یئریمده سیزده ن سوز آچیب و یازدیخلارینیزی اوز یولداشلاریما ناغیللییرام چوخ به یه نیرلر سیز بیر داهی و تایی اولماز اینسان سینیز من سیزینله قورور دویورام من پلدشت (عرب) شهرینده نم ساغ قالین شاد یاشایین آللهین امانیندا اسکندر
salam,
javabe soaly ke mikhastam az shoma beporsam gereftam. rasti chera dige be man sar nemizanid?
man ghabool daram ke khanoom ha vaghean morede zolm vaghe mishan, nemidoonam chera.
mesle madare khodem ke kheili doostesh daram, va alan ke az ham door shodim kheili sakhtemoone.
madare manam tamame oomresh masheghghat va sakhti boode.
dar har sorat movafagh bashid.
اسکندر عزیز : از محبت و لطف شما سپاسگزارم . برایتان در کار جدیدتان موفقیت آرزو می کنم .
ساغ قالین ، ایشیز ایره لی اولسون منیم عزیز پلدشت لی قارداشیم . سیزی ده ، یولداشلاریزی دا الله ها تاپشیریرام و چوخلو تشکور ائلیرم .
شهربانو
بحث حقوق زنان یکی از بحث هایی است که به جرات می توان گفت تا بحال آنگونه که باید و شاید در اکثر کشورها بدان توجه نشان داده نشده است حقوق زنان در کشورهای متفاوت و بسته به آئین های متفاوت دینی و عقیدتی تعاریف خاص خودش را دارد تا زمانی هم که خارج از قید و بندهای جوامع و به دور از محدودیت های اعمال شده مورد مداقی و ژرف اندیشی واقع نشود به هیچ عنوان جایگاه زن و حقوق زن به شکلی که خواست زنان را برآورد نماید رسمیت نخواهد یافت در اکثریت قریب به اتفاق همه کشورها ارزش زن تا اندازه کالایی که مرد بعد از ازدواج مالک آن می شود و حق همه گونه بهره برداری و انتفاع از آن را دارد تنزل پیدا کرده است آمیزه های دینی و آموزه های اخلاقی و سیاسی موضوع زن را تحت الشعاع خود قرار داده و آن را به خواست خود تعریف و تعیین می کند آنگونه که " مهربان " گرفتار چنین بایدها و نبایدهایی شده است مصداق عینی این مطلب می تواند باشد چراکه اگر مشکل بچه دار نشدن از شوهر مهربان بود آیا تعاریف و مصادیق از لونی دیگر نبود ؟!! اسکندر
اسکندر عزیز : زنانی را می شناسیم مشکل بچه دار نشدن شوهرشان را پذیرفته اند و به زندگی خود ادامه داده اند و حتی برای دل همسرشان هم که شده کودکی را به فرندی پذیرفته اند . به ندرت دیده شده که زنی به دلیل بچه دار نشدن شوهرش از او طلاق بگیرد و یا حداقل موضوع طلاق با بی حرمتی به همسر و دل شکنی همراه باشد . کمتر زنی همسرش را به این دلیل تحقیر کرده است . اما از آنجا که جامعه با زن سر ناسازگاری دارد برای مرد نیز این امکان به وجود آمده که هر چه دلش می خواهد بکند .
بعنوان نمونه همسر من اظهار می کرد اگر زن را طلاق بدهد کسی که بدبخت می شود خود زن است چون بیوه می شود و در جامعه جائی ندارد . اما مرد می تواند به راحتی زنی دیگر اختیار کند و هیچ مشکلی هم نداشته باشد .
در این گوشه دنیا که قانون از زنان حمایت کامل می کند نیز مشکل زنان حل نشده و چه اروپائی و غیره ... تحت ستم هستند . تا زمانی که مردان خود را موجودات برتر می دانند مشکل حل شدنی نیست .
شهربانو
شهربانو جان در این آلمان هم مشکل زنان هنوز کاملا حل نشده ولی اگر بخواهیم مقایسه بکنیم موقعیت زنان در اینجا با موقعیت زنان در کشورهای شرقی کلی فرق میکنه و آن هم به دلیل اینکه در اینجا قانون تا حد زیادی از زن حمایت میکنه که این هم دستاورد تلاشهای خود زنان در طول سالها بوده.شهربانو جان اینکه مردها خودشون را از زنها بلااتر میدونند یک طرف قضیه است.مهم اینه که ما زنها خودمون را از مردها پایینتر ندونیم.از نظر ارزش انسانی زن و مرد مساوی هستند.ببین شهربانو جان خانواده مادر من هم ترک هستند و خود زنها به پسر خیلی بیشتر ارزش میگذاشتن تا به دختر.یک نمونه بگم که هر وقت همه خاله ها و دایها با همسران وبچه هاشان دور هم جمع بودند غذا که پخته میشد زنها اول از همه جلوی مردهای فامیل غذا میگذاشتن و بهترین تکه غذا را هم به آنها میدادند.اگر دختر مجرد خانواده درس خانده بود و از حقوق کاریش به پدر و مادرش کمک میکرد وظیفه به حساب میآمد ولی پسر مجرد که فقط دنبال حال کردن خودش بود وقتی از کار برمیگشت خانه گوشت کبابی جلوش میگذاشتن.میدونی اولین کسی که در این خانواده از بچگی به این مسائل توجح میکرد و اعتراض میکرد و کلمه "نه"را به زبان آورد من بودم که آنهم به دلیل اثری که پدرم روم میگذاشت ولی به همین دلیل هم در خانواده مادری "بده"شده بودم ولی نه از طرف مردهای فامیل که اتفاقا خیلی هم بهم احترام میگذاشتن و مخصوصن یکی از دائی هام همون که همیشه گوشت کبابی گیرش میومد خیلی هم من رادوست داشت ,بدبختی اینه که از طرف زنها مورد طعنه و کنایه و اینطور خشونتهای پنهان قرار میگرفتم.هم دوستم داشتن و پیش غریبه از هنرها و استعدادهام تعریف میکردند که چون شاید من را قسمتی از وجودشان میدانستن وهم نفرت که شاید چون من یک نیم وجب آدم آنطوری که آنها دوست دارند رفتار نمیکنم و یک تناقض درونی برای انها به وجود میامد بین "آنچیزی که دوست داشتند باشند ولی نمیتوانستند داشته باشند و آنچه که موجود بود و مجبور به تحمل کردنش بودند و جرآت تغیرش را نداشتند".البته اینطور دوست داشتنها کلا در فرهنگهای شرقی زیاد دیده میشه .عشق و نفرت با هم.در ضمن چند شب پیش که برام پیقام گذاشتی همون موقع برات در کامنتدانی خودم پیقام گذاشتم نمیدانم خواندی یا نه؟
فدات شم
واه چه طولانی شد.---> جریمم اینه که تا چند باره دیگه کامنت نگذارم.:)))!!!
یک خطی که نسل بشر را باقی نگه داشت آن بود که تولید مثل را به صورت نهاد درآورد یعنی مجموعه از نقش های به هم وابسته چون تولید مثل قدیم تر است یعنی در حیوان هم هست به احتمال زیاد ما بعدا که متمدن شدیم نهادهایی برای تولید مثل که ضروری است برای بقا به وجود آوردیم. و تمام نقش های کلاسیک و صلب متصل به آن مثل مادر خانه دار و پدر نان آور و ... بعد در عرض صدها و بیشتر سال این موضوع تغییر چندانی نکرد تا اینکه اخیرا این امکان هماغوشی بدون بارداری خیلی همگانی و راحت شده و مسئله ژنتیک و کار که دیگه نه کشاورزیه نه شکار و نه زور بازو می خواد ورود زن های همقدرت به عرصه های قبلا مردانه غیره و غیره به سنت و دانش ما هجوم آورده و میان آن نهاد سنتی و این مقتضیات امروزی فاصله انداخته.که ما مثل پدر بزرگ هایمان با نقش های جا افتاده از صدها سال مواجه نیستیم کار ما سخت تر است از اروپایی ها چون این ها از درون خودشان و نسبتا تدریجی تر رشد کردند ولی ما از بیرون و سریع تر. بالاخره می خواهم بگویم خود زن و مرد بیرون از هر سنتی با خودشان از قبل تکلیف روشن کنند بهتر است.چون کار سنت همین است که ما خودمان زحمت نکشیم ولی وقتی جوابگو نیست چه؟ دوست من شهرام گفت من قبل از ازدواج به زنم گفتم من بچه نمی خوام چرا که زن ها تجربه مادر شدن رو دوست دارند و از نظر بیولوژیک به بچه نزدیک تر هستند و زنم "شرط" من رو قبول کرد.
خسرو عزیز به نظر من رفتار درست دوست شما موجب تداوم زندگی مشترک است شرطی که قبل از ازدواج گذاشته می شود . اما نمیدانم نزدیکان ایشان چه عکس العملی نشان می دهند .
آن زمانها که ما ازدواج کردیم همه نسبت به آمدن اولین فرزند کنجکاو بودند هنوز شش ماه از ازدواجمان نگذشته بود که مادرشوهرم گوشزد کرد که زن عقیم به دردمان نمی خورد . شاید اگر فرزندی به دنیا نمی آمد این همه مجبور به تحمل نمی شدم . زمانهای ما خانواده ها چه عروس و چه داماد مهمترین سوالشان در مورد حامله شدن بود . فکر می کردند با آمدن بچه بنای زندگی مهکم می شود . کاش خانواده ها آگاهمان می کردند که حداقل یکی دو سال فکر بچه نکنیم . برای من دوری از فرزندانم تلخ ترین شکنجه بود و بدبختانه همسرم از این موضوع آگاه بود و برایش اسلحه ای بود برای درهم کوبیدن من .
چه بگویم شاید اگر هر روز بنویسم کتابی چندین جلدی می شود . باور کنید که دلم به درد می آید .
شهربانو
خسرو گرامی
می فهمم چی میخواهی بگویی.سنت و یا جامعه کلماتی انتزاعی هستند که برای تببین وتوصیف نهادها و ساختارها به کار می رود ولی سوء استفاده ای که از این اصطلاحات علوم اجتماعی توسط خیلی ها میشه باعث میشه که افراد فرافکنی هایی آنچنان خنده دار بکنند که آدم در می ماند که خوب ،پس فرد این وسط چیکاره است؟مگر فرد کوچکترین واحد اجتماعی نیست؟
Post a Comment