دلم می خواهد برگردم । به سالها سال پیش. به دنیای کوچکی که بجز لی لی و توپ و طناب و بئش داش و قصه های مادربزرگ و ملک محمد و زمردقوشو و دغدغه های برد و باخت بازی های شیرین کودکی ، مشغله دیگری در دنیا نباشد. دلم می خواهد آقا جمشیدمان اتوبوسی کرایه کند و خبر بدهد که فردا صبح راهی مشهد هستیم و مادرهایمان با عجله بشقاب و قاشق و برنج و اجاق پیک نیک را آماده کنند.
4 comments:
آخ آره شهربانو از دل ما سخن گفتی جانا !
من هیچوقت مشهد نرفتم و نمیدونم زیارت و دیدن ضریح امام رضا چه حالی داره که همه میگن
اما این ترانه های به قول معروف جوادی رو خوب میشناسم و هر وقت که گوش میکنم ، جانم تازه میشه
شعرهای ساده که برای روزای ساده سروده شدن و مردمی که ساده اون روزها عاشق میشدن و دل میبستن .
نمیدونم شاید هم حتی اونوقتا هیچی ساده نبود و ما با سادگی بچه گونه همه چی رو صاف و آسون میدیدیم .
اونوقتا که اینقدر بزرگ نشده بودیم، آرزوهامون هم کوچیک بود و به نظرمون آدما بزرگ .
اونوقتا من فکر میکردم کسی که ۴۰ سالشه خیلی پیره ، الان که خودم دارم به ۵۰ نزدیک میشم دلم برای مادرم میسوزه که همیشه به نظرم پیر میومد .
هیچوقت فکر نمیکردم که اورقیه خانوم هم که به شفر میگه ضبط مبت بذاره هم روزی دلش به عشقی خوش بوده .
چه میدونستیم شاید طفلک اورقیه خانوم اون روزا با شنیدن این ترانه ها ، یاد خاطرات جوونیش میافتاده و یاد کسی که در شعر جواد یساری زنده میشده !
دلیل اثر گذاری این ترانه ها که اصطلاحا بهشون ترانه های کوچه بازاری میگن همون لحن ساده , صمیمی , بی تکلف و خالی از هر نوع پیچیدگی شون هست که در متن شعر و زوایای صدای ترانه خوان ، تجلی میکنه
یکی از ترانه هایی که ازش خیلی خاطره دارم آهنگ سپیده دم از جواد یساری هست
یادمه وقتی ۱۶ ساله بودم به دلیل انتقال کار پدرم به آذر بایجان سفر کردیم ، ساعت ۵ صبح یکی از روزای تابستون بود که با اتوبوس تی بی تی راهی شدیم
پسر همسایه ما هم که پسری ۱۶-۱۷ ساله بود و اون روزا دلی با هم داشتیم - اونم فقط در حد نگاه و یک لبخند ساده - با پدر و مادرش به بدرقه ما به گاراژ تی بی تی اومده بودن .
وقتی همه مشغول رو بوسی و وداع بودن، یواشکی اومد نزدیک من و شروع کردن به خوندن این آهنگ ...هنوز صداش تو گوشمه و چشاش که یک دنیا حرف توش بود
الان این آدمها کجان و چیکار میکنن رو نمیدونم، اما میدونم که من الان اینجا این سر دنیا ایستادم با یک دنیا خاطره از اون روزای رنگی و این آهنگ که هنوز هم با هر بار شنیدنش ، یاد صبح زود یک روز تابستونی رو در خاطرم زنده میکنه .
http://www.backupflow.com/g.htm?id=6616
سپیده دم اومد و وقت رفتن
حرفی نداریم ما برای گفتن
حرفی که بوده بین ما تموم شد
این جا برام نیست دیگه جای موندن
من میرم از زندگی تو بیرون
یادت باشه خونمو کردی ویرون
خونمو کردی ویرون
میخوام برم نگو که دیوونه ای
برای موندن ندارم بونه ای
وقت خداحافظیه تو گلوم حلقه زده بقض غریبونه ای
وقت خداحافظیه تو گلوم حلقه زده بقض غریبونه ای
اوّل آشناییمون یادم میاد یادم میاد
گفتی به من دوست دارم خیلی زیاد خیلی زیاد
اوّل آشناییمون یادم میاد یادم میاد
گفتی به من دوست دارم خیلی زیاد خیلی زیاد
رو سادگی حرف تو باورم شد
تو عاقبت زندگیمو دادی به باد
دادی به باد
هرکدوم از ما لحظاتی از زندگی خودمون را با این ترانه ها گذرانده ایم ، با خواننده هایشان زمزمه و همراهی کردیم . این ترانه ها به همه ما تعلق دارند .
khale shahrbanoo mesle hamishe nevestehaaat shirino doos dashtani hastan:)
چه نوشته گرم وقشنگی بود. چقدر خوب احساسش کردم. منهم مثل تو دلم میخواد برمیگشتم به اون روزهای بیگناهی.
Post a Comment