عید قربان ، عید فطر ، عید غدیر ، عید نوروز ، شب یلدا ، .. و .. همه و همه بهانه هائی هستند که یاد و خاطره بزرگترهایمان را گرامی بداریم. به بهانه کوچکتر بودن به دیدارریش سفیدان و گیس سفیدان بشتابیم. صدائی را ، سخنی را تکرار کنیم و از فراموشی بپرهیزیم. دیشب گیس سفید بودم و جوانترها به دیدنم آمدند. روز خوبی بود.سفره تنهائی ام با صدای خنده و شادی شان پر شد. راستی چه نعمتی و چه هدیه ای بهتر از دیدن شادی عزیزان؟
امروز صبح نوبت من بود. بایستی گوشی را می گرفتم و زنگ را به صدا درمی آوردم. فراموش نکرده بودم نوبتم را. اما دستی به گوشی و دستی دیگر بر دل داشتم. می دانستم که صدای منتظرت را هرگز نخواهم شنید. سال گذشته که زنگ زدم ، گوشی را فوری برداشتی و بدون مقدمه جواب سلامم را دادی و گفتی که عید تو هم مبارک حاجی لار ثوابیندا اولاسان / شریک ثواب حاجی ها بشوی .
پرسیدم : از کجا می دانستی که من پشت خطم؟
گفتی : احساست کردم. دلم خبر داد که توئی. گوشم شنیدن صدایت را مژده داد.
امسال نبودی ، خانه خالی از صدای مهربان تو بود. چقدر دلم برایت تنگ شده پدر.
2010/11/17
به بهانه عید قربان
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
4 comments:
شهربانو جان ، مدت هاست که میخوانمت و هر بار با چشمهایی اشکبار بر جایم میخکوب میشم،
من قصههای تو و پدرت رو خیلی دوست دارم، من هم در غربتام و همیشه ترسی در دل دارم...
همیشه بنویس لطفا
شهربانو جان ، مدت هاست که میخوانمت و هر بار با چشمهایی اشکبار بر جایم میخکوب میشم،
من قصههای تو و پدرت رو خیلی دوست دارم، من هم در غربتام و همیشه ترسی در دل دارم...
همیشه بنویس لطفا
salam shahrbanuye azizam. bazi az neveshtehat ruhe mano lams mikone. mamnunam.
Rasti shahzade kahno sayarak tuye weblogash baraye shoma peygham gozashte hatman berid bekhunid.
Dokhtare motavalede Makoo2.
سلام شهربانو ی عزیز
این نوشته هات مارا به عالمی دیگر میبرد و لذت را با افسوسهایم اجین کرده حسرت عادات و رسوم قدیم را ...
راستی صاحب نوه هم شدی یانه ؟ آخه من 3 تا نوه دارم که زندگیم آنهاست
مینا
Post a Comment