2008/10/21

حکایت ناصرالدین شاه و قورابیه

مادربزرگم می گفت : روزی از روزها مردم جانشان از گرانی و فلان و بهمان به لب رسید و شکایت به ناصرالدین شاه بردند که قبله عالم به سلامت ، گرانی بیداد می کند و قحطی نان دمار از روزگارمان درآورده است. دیگر نانی پیدا نمی شود که خرد کنیم و داخل شوربایمان بریزیم و تیلیت کنیم . ناصرالدین شاه با خونسردی جواب داد : این که غمی ندارد قورابیه خرد کنید.

تا آنجائی که به خاطر دارم قورابیه و لوقای تبریز شیرینی لوکس و خوشمزه و زینت بخش محافل جشن و عروسی و هدیه با ارزشی بود. پدرم همراه عیدی عمه هایم یک قوطی قورابیه یا لوقا نیز می خرید.
...

مشخصات ساندویج 1500 متری در اینجا

7 comments:

Anonymous said...

شهربانو خانم
سلام. ماهم به شوربایمان ساندویج خرد خواهیم کرد . البته اگر از این ساندویج باآن مشخصات تکه ای بدستمان رسیده باشد .
قربان زاده

Anonymous said...

جایی هم خواندم که مادر ناصرالدینشاه یا محمد شاه به پسرش میگه هرات را از دست دادی چرا ناراحت نیستی یا کاری نمی‌کنی؟ میگه مادر همین گوسفندها و مراتعی که باقی مانده برای ایل قاجار بسه

Anonymous said...

شهر بانو خانم میگویند مدینه گفتی کردی و کبابم بجز اینکه یاد لطیفه قرابیه اریس و لوقا افتادم دلتنگ دایی عزیزم که هر بار میامد قوطی لوقایی یا اریسی زیر بغل داشت یاد تبریز بخیر
در مورد پرندگان هم حتما دوست عزیز
شاد باشید

Anonymous said...

سلام
خانم شهربانو
از راهنمایی شما ممنونم . حتما این کار خواهم کرد . قربان زاده

Anonymous said...

سلام شهربانو جان معلم عزیزم.ممنونم از لطف و محبتتون.به گوش جان حرفهاتون رو می شنوم.

Anonymous said...

jetzt ist es so!!!!!!!

Anonymous said...

متین عزیز
این ناصرالدین شاه هم مثل عباس شاه حکایتهائی دارد.
..

روشنائی جان ممنونم از لطفت
..
شهربانو