۱۳۸۸/۰۴/۰۵

شب آرزوها

داشتم با دختر ناز کوچولو صحبت می کردم. برای خودش دنیای شاد بچه گانه اش را داشت. به قول مادربزرگم اوشاقلار عالمینده اولاسان ( کاش در دینای شاد کودکان باشی) از شاگرد اول شدنش و هدیه های قشنگ شاگرد اول شدن تعریف می کرد. از جوجه های قشنگش که حالا برای خودشان مرغها و خروسهائی شده اند و برایش تخم مرغ هدیه می کنند و دوتایشان هم گم شده اند یعنی در خانه باز بوده و بیرون رفته و برنگشته اند. خوب بچه که خودسر از خانه بیرون بزند گم می شود دیگر.حالا خوب است که مرغ هستند و می توانند بیرون دانه پیدا کنند. ( لابد مرده اند و بزرگترها نخواسته اند دلش را غمگین کنند.) از عروسکهای باربی اش که هر کدام هدیه خاله خانمها یا عمه خانمها و آقادائی و آقا عمو هستند. از لاک پشت کوچکش که خیلی بامزه و شیرین است و آهسته راه می رود و برایش ناز هم می کند. ( من نمی دانم لاک پشت چه طوری ناز می کند.)
می گوید :« دیشب که شب آرزوها بود چه آرزوهائی کردی؟»
می پرسم :« شب آرزوها چیست ؟»
می زند زیر خنده و می گوید :« ای وای !! شما نمی دونید شب آرزوها چیست ؟ خوب همون شبی که آدم هر چی از خدا بخواد بدون تعارف می دهد؟ »
می گویم :« مگر خدا هم اهل تعارف و من اؤلوم سن اؤلمه هست ؟»
این بار ریز ریز می خندد و می گوید :« نه بابام جان ، آدم اینجوری می گوید دیگر.»
می گویم : « خوب تعریف کن ، شب آرزوها چیست ؟»
می گوید : « اولین شب جمعه ماه رجب شب آرزوهاست. این شب درهای آسمان باز می شود و خدا با مهربانی و لبخند تمام همراه با فرشته های سپیدبال خوشگل اش از آسمان پائین می آید و ما را در آغوش می گیرد و هر چه آرزو کنیم به ما می دهد. آسمان پر از ستاره می شود و عطر خدا همه جا می پیچد.خلاصه هر چه بخواهی خدا بهت می دهد.»
می پرسم :« تو چه آرزوئی کردی ؟»
می گوید :« خیلی .

آرزو کردم که سال بعد هم شاگرد اول شوم.

آرزو کردم دیگر مرغ و خروسهایم گم نشوند.

آرزو کردم که بابا و مامان ها نمیرند تا دل بچه ها نسوزد.

آرزو کردم که بچه ها نمیرند تا جگر بابا و مامان ها آتش نگیرد.

آرزو کردم خدا سال دیگه بابام رو همراه با فرشته های سپید بالش با خودش به زمین بیاره و بغلش کنم وببوسمش و با هم بریم ائل گلی سوار چرخ فلک بشیم . آخه دلم خیلی براش تنگ شده.

آرزو کردم دنیا گلستان شود.»
ته دلم برای آرزوهای قشنگ و کودکانه و بی ریایش آمین گفتم.

۱۳۸۸/۰۴/۰۳

دمی با فریدون مشیری

گاهی اوقات آدم حال و حوصله نوشتن ندارد. گاهی اوقات مرکب در قلم خشک می شود. به قول آلما خانم من هم نوشتنم نمی آید.

این شعرو شعر گرگ و شعرنوازنده با صدای فریدون مشیری خیلی زیباست.

آزادی

پشه ای در استکان آمد فرود

تا بنوشد آنچه واپس مانده بود

کودکی از شیطنت بازی کنان

بست با دستش دهان استکان

پشه دیگر طعمه اش را لب نزد

جست تا از دام کودک وارهد

خشک لب می گشت و حیران ، راه جو

زیر و بالا ، بسته هر سو راه او

روزنی می جست در دیوار و در

تا به آزادی رسد بار دگر

هر چه بر جهد و تکاپو می فزود

راه بیرون رفتن از چاهش نبود

آنقدر کوبید بر دیوار سر

تا فرو افتاد خونین بال و پر

جان گرامی بود و آن نعمت لذیذ

لیک آزادی گرامی تر عزیز

*

۱۳۸۸/۰۳/۲۹

چتر وحشت


سینه صبح را گلوله شکست

باغ لرزید و آسمان لرزید

خواب ناز کبوتران آشفت

سرب داغی به سینه هاشان ریخت

ورد گنجشک های مست گسست

عکس گل در بلور چشمه شکست

رنگ وحشت به لحظه ها آمیخت

پر خونین به شاخه ها آویخت

*

مرغکان رمیده ، خواب آلود

پر گشودند در هوای کبود

در غبار طلائی خورشید

ناگهان صد هزار بال سپید

چون گلی در فضای صبح شکفت

وز طنین گلوله های دگر

همچو ابری به سوی دشت گریخت

*

نرم نرمک سکوت برمی گشت

رفته ها ، آه ، برنمی گشتند

آن رها کرده ناله های امید

دیگر آن دور و بر نمی گشتند

باغ از نغمه و ترانه تهی است

لانه متروک و اشیانه تهی است

*

دیرگاهی است در فضای جهان

آتشین تیرها صدا کرده

دست سوداگران وحشت و مرگ

هر طرف آتشی به پا کرده

باغ را دست بی حیای ستم

از نشاط و صفا جدا کرده

ما همان مرغکان بی گنهیم

خانه و آشیان رها کرده

*

آه دیگر در این گسیخته باغ

شور افسونگر بهاران نیست

آه ، دیگر در این گداخته دشت

نغمه شاد کشتکاران نیست

پر خونین به شاخساران هست

برگ رنگین به شاخساران نیست

*

اینکه بالا گرفته در آفاق

نیست فوج کبوتران سپید

که بر این بام می کند پرواز

رقص فواره های رنگین نیست

اینکه از دور می شکوفد باز

نیست رؤیای بالهای سپید

در غبار طلایی خورشید

این هیولا که رفته در افلاک

چتر وحشت گشوده بر سر خاک

نیست شاخ و گل و شکوفه و برگ

دود و ابر است و خون و آتش و مرگ

سروده زنده یاد فریدون مشیری از مجموعه بهار را باور کن

۱۳۸۸/۰۳/۲۶

و این سیل خروشان



آخرین اخبار دروبلاک شهلا - نازخاتون

عکسها در اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا

اسم شاعر این شعر یادم رفته اما چه زیبا زبان حال امروز ما را سروده

حق سئل کیمی دریایه آخیب یول تاپاجاقدیر

داش اتماغیلا کیمسه اونو چؤنده ره بیلمز

دونیادا قارانلیقلار اگر جمع اولا با هم

بیر خیرداجا شمعین ایشیغین سؤندوره بیلمز

حق مانند سیلی به سوی دریا سرازیر شده راهش را پیدا خواهد کرد

با انداختن سنگ کوچکی جلوی آن نمی توان مسیرش را تغییر داد

در دنیا اگر تمام تاریکی ها با هم جمع شوند

نمی توانند روشنائی شمعی کوچک را خاموش کنند

۱۳۸۸/۰۳/۲۵

علی و قلی

علی و قلی همکلاسی دوران دبیرستان بودند. عصرهای تابستان همراه با دیگر همکلاسی ها پیاده روی و گردش می کردند. دوستان می دانستند که قلی یکه تاز است و حرف حساب را نمی پذیرد. برای همین هم زیاد سر به سرش نمی گذاشتند.. روزی از روزها بر سر موضوعی بحث کردند. قلی نظرش را گفت و علی در جواب گفت : نه این گونه که شما فکر می کنید نیست. قلی در حالی که قیافه حق به جانبی به خود گرفته بود گفت : نه آقا جان شما اشتباه می کنید. آنچه که من گفتم عین حقیقت است.

متن کامل

*

خس و خاشاک به روایت گیس طلا

روزهای روشن سرزمین من

آخرین خبرها

*

۱۳۸۸/۰۳/۲۴

من باختم چون رای دادم

آللاه دان گیزلی دئییل سیزدن نه گیزلی

از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان . یک پستی آماده کرده و خواسته هایم را از رئیس جمهوری جدید بند به بند نوشته بودم. اما بد جوری توی ذوقم زد.

تادانه می گوید باختم چون رای دادم

آخرین خبرها در وبلاک نازخاتون

بنازمت شیخ

آلوچه خانم

خبرنگار نیویورک تایمز می گوید به نقل قول از شهلا

عکسها در بالاتر از دموکراسی

*

حافظ دیوانه فالم را گرفت

یک غزل آمد که حالم را گرفت

ما زیاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

تا درخت دوستی کی بر دهد

حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم

گفتگو آئین درویشی نبود

ور نه با تو ماجراها داشتیم

شیوه چشمت فریب جنگ داشت

ما ندانستیم و صلح انگاشتیم

نکته ها رفت و شکایت کس ندید

جانب حرمت فرو نگذاشتیم

گلبن حسنت ز خود شد دلفریب

ما دم همت بر آن بگماشتیم

چون نهادی دل به مهر دیگران

ما امید از وصل تو برداشتیم

گفت خود دادی به ما دل حافظا

ما محصل بر کسی نگماشتیم

*

روزهای روشن سرزمین من

*

۱۳۸۸/۰۳/۲۲

مادر


مگر می شود فراموشت کرد مادر



روز مادر در ایران پیش از انقلاب روز 25 اذر تولد شهبانوی سابق ایران فرح خانم دیبا بود. بعد از انقلاب روز تولد حضرت فاطمه زهرا علیه السلام روز زن و روز مادر نامیده شده است. این روز چون بر مبنای تقویم هجری قمری است ، مشخص نیست.
روز مادر در نروژ دومین یکشنبه ماه فوریه
در گرجستان سوم مارس
در فلسطین ، لبنان ، مصر ، مراکش و سوریه 21 مارس
در ارمنستان 7 آپریل
در اسلواکی 25 مارس
در لیتوانی ، موزامبیک ، پرتقال ، اسپانیا اولین یکشنبه ماه مای
در آمریکا و مکزیکو ، هنگ کنک ، بحرین ، مالزی ، عمان ، عربستان سعودی ، قطر ، سنگاپور ، پاکستان دهم مای
در بلژیک ، برزیل ، شیلی ، چین ، دانمارک ، فنلاند ، هندوستان ، ایتالیا ، ژاپن ، کانادا ، کوبا ، تایوان ، پرو ، کلمبیا ، امریکا ، تایوان ، کانادا دومین یکشنبه ماه مای
در پاراگوئه 15 مای
در لهستان 26 مای
در بولیوی 27 مای
در نیکاراگوئه 30 مای
در فرانسه آخرین یکشنبه ماه مای
در لوکزامبورگ دومین یکشنبه ماه یولی
در افغانستان 14 یولی
در تایلند 12 آگوست
در آرژانتین دومین یکشنبه ماه اکتبر
در روسیه آخرین یکشنبه ماه نوامبر
در اندونزی 22 دسامبر
*
آسمان را گفتم
می توانی آیا
بهر یک لحظه خیلی کوتاه
روح مادر گردی
صاحب رفعت دیگر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
کهکشان کم دارم
نوریان کم دارم
مه و خورشید به پهنای زمان کم دارم
ادامه این شعر زیبا در اینجا

*

یک شعر زیبای مادر در یوتیوب

هر درده جفایا صبر ائدر آنا

جفاکار وفادار در بدر آنا

*

ترانه دیگری برای مادر


*


طوفان 22 خرداد


گزارش انتخابات


خلیج فارس همیشه خلیج فارس است


*

۱۳۸۸/۰۳/۲۰

مناظره ها


مناظره محمود احمدی نژاد و میر حسین موسوی در 9 قسمت

مناظره میرحسین موسوی و کروبی در 9 قسمت

مناظره احمدی نژاد و کروبی در 9 قسمت

مناظره احمدی نژاد و محسن رضائی در ده قسمت

مناظره میرحسین موسوی و محسن رضائی

*

دئنه اوشاق بیر - بیریله ساز اولسون

بلکه بو قیش بیرده چؤنوب یاز اولسون

چای چمن لر اوردک اولسون قاز اولسون

بیزده باخیب فرح لنیب بیر اوچاق

سینیق سالخاق قانادلاری بیر آچاق

*

حیدربابا گیلئیلیکدن نه چیخار؟

ظلمون ائوین صبر و تحمل ییخار

درویش اولان صبرین الین برک سیخار

گل قاییداق چیخاق اقا دوزونه

کئچه ک گئنه محبتین سؤزونه

ار منظومه حیدر بابا - شهریار

۱۳۸۸/۰۳/۱۹

سرنوشت نوارکاست های من


داداش بزرگه دلش می خواست ازدواج کند و دنبال دختری می گشت. روزی از روزها چشمش به دخترخانمی افتاد که چادر مشکی سرش کرده و رویش را خوب گرفته بود و چشمان سیاه و درشت و زیبایش از چادر نمایان بود و به قول داداش بزرگه مثل ستاره می درخشید. خلاصه مادر با پرس و جو آدرس دختر را پیدا کرد و از مادرش وقت گرفت. من بختور که خواهر شاه داماد بودم و از خوش روزگار آبجی بزرگ نمی توانست به تبریز بیاید ، مرا نماینده خود کرد که همراه مادر و خاله و داداش بزرگه به خواستگاری بروم . *

متن کامل

شعار های این روزها در این پست نازخاتون و این پست زیتون

*

۱۳۸۸/۰۳/۱۳

عطر خوش اطلسی

بچه که بودیم تبریز بزرگ نبود. بین ائل گؤلی ( شاهگلی سابق ) و شهر این همه آپارتمان نبود. شاهگلی در آن استخر بزرگ و ساختمان وسطش و پله ها و درختان فراوانش خلاصه می شد. هوای صاف و تازه اش ، نسیم خنک شبانگاهش مردم را به گذراندن یک روز خوش تعطیلی دعوت می کرد. خرداد تمام می شد و ما بچه ها فارغ از درس و مدرسه در اشتیاق یک روز خوش در این باغ باصفا پر می کشیدیم. آن زمان تفریح و سرگرمی ما رفتن به ائل گؤلی ، باغ گلستان ، سینما بخصوص که فیلم فردین و فروزان و ظهوری نمایش داده می شد. این سه محبوبترین های ما بودند.

متن کامل

وبلاک بدون فی لتر

*

قوللاریم دولانا بوینونا بیرگون

گئنه باش قویارام دیزینه تبریز

حسرتدن هیجراندان جانا دویموشام

دویونجان باخارام گؤزونه تبریز

*

۱۳۸۸/۰۳/۱۱

میرزاده عشقی به چه چیز می خندد؟

من که خندم ، نه بر اوضاع کنون می خندم
من برین گنبد بی سقف و ستون می خندم
تو به فرمانده اوضاع کنون می خندی
من به فرماندهی کن فیکون می خندم
همه کس بر بشر بوقلمونی خندد
من به حزب فلک بوقلمون می خندم
خلق خندند به هر آبله رخساری و من
به رخ این فلک آبله گون می خندم
هر کس ایدون ، به جنون من مجنون خندد
من بر آنکس که بخندد به جنون می خندم
آن چه بایست به تاریخ گذشته خندید
کرده ام خنده بر آینده ، کنون می خندم
بعد از این می زنم از علم و فنون دم ، حاشا
من به گور پدر علم و فنون می خندم

۱۳۸۸/۰۳/۱۰

انتخابات و حقوق زنان

چند روزی به 22 خرداد و رای گیری و انتخابات مانده است. از دوستان می شنوم که با علاقه فراوان کاندیدای خود را معرفی و نسبت به کارشان امیدوارند. یکی هم عقیده دارد که بین بد و بدتر ، باید بد را انتخاب کرد. آقا ملا هیچ علاقه ای به شرکت در انتخابات از خود نشان نمی دهد. کاندیداها در مورد برنامه کاری شان سخنها می گویند و وعده ها می دهند. در میان بیانیه های انتخاباتی ، مهدی کروبی وعده های شیرینی می دهد . آدمی با خواندنش خود را در رویائی عمیق غوطه ور می بیند. درهنگامه تبلیغات ، با صرف هزینه های قابل توجه کاندیداها و در سخنرانی های تبلیغاتی ، زنان القابی چون توانمند و شایسته به خود می گیرند و حضرات لباس فاخر وزارت و معاونت و مشاورت و غیره برازنده قامت آنها می بینند. وعده حق و حقوق برای زنان خانه دار نیز می دهند. رقابت تنگاتنگ موجب شده که حضرات شیرین سخن ، وزارت و معاونت و مشاورت را برازنده قامت زنان بدانند و حتی وعده حقوق به زنان خانه دار بدهند. حقوقی را که دولت اجنبی آلمان سالهای سال است که به زنان می دهد تا بدون دغدغه نان شب ، بچه هایشان را بزرگ کنند. آقای کروبی اگر باور می کنید که زنان توانمند و شایسته در ایران فراوان است ، چرا یک نفر زن به عنوان کاندید ریاست جمهوری ، پا به عرصه رقابت نگذاشته است؟
*
این ترانه
را به حضور کاندیداهای محترم که سرشان بسیار شلوغ است تقدیم می کنم . فکر می کنم با این همه دغدغه یک کمی تفکر نیز بد نباشد.
آی حضرات گلین سیزه سؤویله ییم
آخدی ائلین یاشی ، چای اولدو گئتدی
نه به ی قالدی نه پاشا ، نه نوکر نه ده آقا
هامی سی بیربیرینه تای اولدو گئتدی

ای حضرات بیائید به شما عرض کنم
اشک چشم ملت ریخت و رودخانه ای شد و رفت
نه خان ، نه پاشا ، نه نوکر و نه آقا
همه مثل هم ( فقط با یک کفن) از دنیا رفتند

*
خدمت شما عرض کنم که من عضو هیچ حزب و گروه و سازمان سیاسی نیستم . چون از علم سیاست بهره ای ندارم. آنچه که از دستم برمی آمد تدریس « بابا آب داد . ماما نان داد » بود و اکنون وبلاک نویسی هستم که حرف دلم را می نویسم به این امید که بخوانید و بدانید که خواستارداشتن حقوق مساوی با مردان هستم. بدون شرط و شروط.
*
این آقا گفته است اگر به زنان حق طلاق بدهیم همه مردها مجرد می مانند. به قول مادربزرگم گئدن قوناغین تیز گئتمه یی یاخجی دی ( مهمانی که قرار است برود زود رفتن اش بهتر است ) ماندن باید به خواست دل و از ته دل باشد ، نه به زور بازو و از روی لاعلاجی. بگذارید برود تا هم مرد و هم زن به زندگی آرام خود برسند. آقا جان اگر دلتان خیلی برایش می سوزد حق مساوی اش را بدهید. تامین مالی و جانی و اجتماعی بدهید تا زندگی کند. بگذارید مردها بدانند که شوهر باید شریک زندگی باشد ، نه زندان بان خانوادگی .

*

دفاع کاندیداها از حقوق زنان

حقوق زنان را در چارچوب قانون اساسی پیگیری می کنیم.

کارنامه احمدی نژاد در حوزه زنان

کاندیدا ها نسبت به حقوق کودکان چه موضعی دارند؟

*

یک کمی خنده دار است وقتی می گویند فارسی را پاس بداریم، آن وقت معادل کراوات می شود درازآویز زینتی . مهرو نوشته است.
*

۱۳۸۸/۰۳/۰۶

به بهانه خرداد و امتحانات و تقلب

ماه ، ماه خرداد است و زمان ، زمان امتحانات و اضطراب قبولی و تجدیدی و تقلب. دانش آموزان در تلاش و تکاپو هستند و این آقا معلم ضمن این که خاطره یک بار تقلب خود را می نویسد ، با زبانی آمیخته به پند و تهدید از دانش آموزانش می خواهد که تقلب نکنند و درسهایشان را خوب بخوانند. متن اش مرا یاد کلاس هشتم و کلثوم می اندازد. کلثوم همکلاسی ما ازخانواده مذهبی بود. او یکی یک دانه و عزیز دردانه پدر و مادرش بود. می گویند یئددی لر اوسته تاپیبلار / پس از هفت سال پیدایش کرده اند.یعنی که هفت سال بچه شان نشد و دوا و درمان کردند و بالاخره این بچه به دنیا آمد.

متن کامل

آن یکی وبلاک


برای دانش آموازن عزیز آرزوی موفقیت می کنم.

**

حیف آن همه کتاب که توی آب غرق شدند. خوشتان نمی آید نخرید و نخوانید چرا به آبشان می دهید؟

**

ممد نبودی ببینی شهر آزاد گشته

**

۱۳۸۸/۰۳/۰۳

حکایت اسباب بازی عباس

یا شکایت عباس
عباس کلاس اول راهنمائی است. او از دست پدر و مادر و عمه جانش و دیگر بزرگترها دلخور و عصبانی است. درد دل می کند می پرسد : اگر وسایل شخصی شما را ما برداریم و به یکی هدیه کنیم خوشتان می آید ؟
جواب می دهم : نه
باز می پرسد اگر مهمانتان بیاید و وسایل شخصی شما را بردارد و ببرد خوشتان می آید؟
جواب می دهم : این فرق دارد . گاهی مهمان از وسیله ای که داریم خوشش می آید و ما به او هدیه می کنیم.

متن کامل

لینک در بلاگ نیوز

۱۳۸۸/۰۲/۳۱

روز پدر

در ایران پیش از انقلاب روز 24 اسفند ، تولد رضا شاه پهلوی روز پدر نامیده می شد.
بعد از انقلاب بر پایه سالنمای هجری قمری ، روز تولد حضرت علی علیه السلام روز پدر نامیده شد.
در ایران باستان دوم بهمن هر سال یعنی جشن بهمنگان روز پدر نامیده شده است.
در آلمان روز 21 ماه مای که روز معراج ملکوتی در دین مسیحیان و تعطیل نیز هست روز پدر و روز مرد نامگذاری شده و جشن گرفته می شود.
در اتریش و بلژیک دومین یکشنبه ماه یونی
استرالیاو زلاند نو اولین یکشنبه ماه سپتامبر
در برزیل دومین یکشنبه ماه آگوست
در سوئد وفنلاند دومین یکشنبه ماه نوامبر
ایتالیا وچکسلواکی واسپانیا و پرتقال و لیشن اشتاین 19مارس
در ژاپن وایالات متحده امریکا و افریقای جنوبی و ترکیه سومین یکشنبه ماه یونی
در لوکزامبورک اولین یکشنبه ماه اکتبر
لهستان 23 یونی
در کره جنوبی و رومانی 5 مای
در مجارستان اولین یکشنبه مای


منبع ویکی پدیا به زبان آلمانی
**

به روایت مامان دنی در هلند سومین یکشنبه ماه یونی روز پدر است.

*

محمود دولت آبادی در ادبیات ما ماندگار است.

دولت آبادی و دولت آبادی و دولت آبادی و دولت ابادی -

دولت آبادی

۱۳۸۸/۰۲/۳۰

نخستین زنان ایران - قسمت دوم

فخر السلطنه فروهر از زنان فعال و نویسنده در زمان مشروطیت بود. او در اداره مجله « نسوان وطنخواه » نقش موثری داشت. ور در این مجله و دیگر روزنامه های زمان خود مقاله می نوشت. او ذا به خاطر چاپ مقاله در روزنامه « شفق سرخ » محکوم به تبعید کردند. اما دستگاه حکومتی وقت فقط به تبعید 20 روزه او اکتفا کرد.
ملکه برومند در سال 1296متولد شد. او خواننده و شاگرد استاد ابوالحسن صبا بود و در نمایش و پیش پرده خوانی نیز فعالیت می کرد. او در سال 1369 درگذشت.
لرتا هاپراپتیان از قدیمی ترین بازیگران تئاتر بود. او در سال 1290 شمسی به دنیا آمد.لرتا کار هنری خود را زمانی آغاز کرد که جامعه و محیط اجتماعی بسیار بسته بود. او در سال 1377 درگذشت.
سیمین دانشور در سال 1300 متولد شد. او از بنیانگذاران کانون نویسندگان ایران است. چندین مجموعه داشتان و دو رمان از او به چاپ رسیده است.

متن کامل

بدون فیل تر

در این جا مادر نجوم ایران در زندان سالمندان را بخوانید.

*

اشرف قندهاری

*

۱۳۸۸/۰۲/۲۶

نخستین زنان ایران

با دوستی در مورد حقوق زنان بحث می کردیم.
می گفت : زنان یک دنده کم دارند و ناقص و العقل هستند و بدون همراهی و حمایت مردان قادر به ادامه زندگی نیستند. زیرا نمی توانند خوب را از بد تشخیص بدهند. قلب بسیار رئوف و خوش باوری دارند و عاجز از داوری و تصمیم گیری هستند. وقتی در مخالفت با نظر ایشان مارگارت تاچر و گاندی و مادام کوری و .. را مثال می زدیم . جواب می داد که آنها یک در هزار و استثنا هستند. می بینید که خارجه ای هستند . زنان ایران هیچ کاری از دستشان ساخته نیست و الی آخر . این لیست را که دیدم یاد آن دوست افتادم. خدا رحمت اش کند کاش زنده بود و خودش می خواند.
دکتر کحال نخستین چشم پزشک زن ایران و اولین صاحب امتیاز مجله ای زنانه به اسم « دانش » بود.
صدیقه دولت آبادی در سال 1261شمسی به دنیا آمد. او در سال 1281 « مکتب خانه شرعیات » را تاسیس و « شرکت خواتین اصفهان » را بنا کرد. او در سال 1340 درگذشت.

متن کامل

وبلاک بدون فی ل تر

*
زینب پاشا عیار آذربایجان
*
جایگاه زن در ایران باستان

*

۱۳۸۸/۰۲/۲۳

دبیر تاریخ ما

معصومه تعریف می کرد که دبیر تاریخ مان چند سال پیش بعد از بازنشستگی بیمار شد و چند وقتی بیمارستان ماند و درگذشت. چقدر متاسف شدم.خدا رحمتش کند. می گفت : معلم جماعت در طول خدمت آنقدر نان و پنیر می خورد که دندانهایش مثل پنیر نرم و آخر سر هم پوسیده و از بین می رود. بعد با قرض و وام و بدهی خانه ای می خرد و با خون دل اقساط را پرداخت می کند. یکی دو سال بعد از بازنشستگی اقساط خانه تمام می شود . تازه می خواهد نفسی بکشد که عزرائیل سر می رسد و می گوید بار و بندیلت را جمع کن که آمده ام ببرمت.

متن کامل

*
ببینید تاریخ و جغرافیا چه نوشته است.

*

دارم کتاب « روزگار سپزی شده مردم سالخورده » اثر محمود دولت آبادی را می خوانم. انتقاد شدیدش از دکتر سروش را هم اینجا خواندم.

*

۱۳۸۸/۰۲/۲۰

zum Muttertag - برای مادرم


Liebe Mutter ich bringe hier
ein kleines Blumensträußen dir
sie duften zart und sind so fein
ein Dabkeschön soll es für dich sein
*
Veilchen und Vergissmichnicht
zeigen ihr strahlendes Blümchen
beide Blümchen hast du gerne
leuchten ebenso wie Sterne
*
Du bist die liebste Mutter mein
es könnte gar nicht anders sein
sage Glückwünsche zum Muttertag
ich dich am allerliebsten mag
Grete Schicke

zum Muttertag Gedichte

***
مادرم
خواستم برایت دسته گلی از گل فراموشم مکن بچینم اما دیدم مگر می شود ، مگر می شود فراموشم کنی؟آنگاه از گلهای زیبای بنفشه دسته ای گلچین کردم ، با عطری ملایم و رنگی زیبا به روشنی و زیبائی دلت، از همان هائی که می چیدی و روی ورقه کاغذی پهن می کردی . بعد با مداد سیاهت روی بقچه نقش اش را می کشیدی و می دوختی.
پدر می گفت : چنان زیبا می دوزی که گوئی دسته گل بنفشه تازه ای از باغچه چیده و روی بقچه پهن کرده ای.
مادرم تو را که بهترینی ، تو را که همچون ستاره ای در دل و جانم می درخشی ، تو را که مهربانتر از تو برایم کسی نیست ، با دل و جانم دوست دارم.
مادرم جان و دلم روزت مبارک