2009/06/19

چتر وحشت


سینه صبح را گلوله شکست

باغ لرزید و آسمان لرزید

خواب ناز کبوتران آشفت

سرب داغی به سینه هاشان ریخت

ورد گنجشک های مست گسست

عکس گل در بلور چشمه شکست

رنگ وحشت به لحظه ها آمیخت

پر خونین به شاخه ها آویخت

*

مرغکان رمیده ، خواب آلود

پر گشودند در هوای کبود

در غبار طلائی خورشید

ناگهان صد هزار بال سپید

چون گلی در فضای صبح شکفت

وز طنین گلوله های دگر

همچو ابری به سوی دشت گریخت

*

نرم نرمک سکوت برمی گشت

رفته ها ، آه ، برنمی گشتند

آن رها کرده ناله های امید

دیگر آن دور و بر نمی گشتند

باغ از نغمه و ترانه تهی است

لانه متروک و اشیانه تهی است

*

دیرگاهی است در فضای جهان

آتشین تیرها صدا کرده

دست سوداگران وحشت و مرگ

هر طرف آتشی به پا کرده

باغ را دست بی حیای ستم

از نشاط و صفا جدا کرده

ما همان مرغکان بی گنهیم

خانه و آشیان رها کرده

*

آه دیگر در این گسیخته باغ

شور افسونگر بهاران نیست

آه ، دیگر در این گداخته دشت

نغمه شاد کشتکاران نیست

پر خونین به شاخساران هست

برگ رنگین به شاخساران نیست

*

اینکه بالا گرفته در آفاق

نیست فوج کبوتران سپید

که بر این بام می کند پرواز

رقص فواره های رنگین نیست

اینکه از دور می شکوفد باز

نیست رؤیای بالهای سپید

در غبار طلایی خورشید

این هیولا که رفته در افلاک

چتر وحشت گشوده بر سر خاک

نیست شاخ و گل و شکوفه و برگ

دود و ابر است و خون و آتش و مرگ

سروده زنده یاد فریدون مشیری از مجموعه بهار را باور کن

8 comments:

Anonymous said...

روح مشیری شاد

اهری

Anonymous said...

روح مشیری شاد


اهری

Anonymous said...

تبریزیم ای آنا یوردوم نه سولوب سان سارالیب سان
ای سهندیم ساوالانیم نجه خاموش قالوب سان
توش یولا سیل خروشان کیبی سسلیر سنی سسلر
دور ایاقه سسه سس ور کی آچیل سینله نفسلر

هاپوتي said...

سلام. خوبيد؟ ما هم با وجود همه ي نا آرامي ها خوبيم! يه بار ديگه اومدم ولي براتون كامنت نذاشتم. تو ايران وضعيت نگران كننده اي هست. اعصابم از ديدن شلوغي ها كه اخبار تي وي ميگه به هم ميريزه. من به احمدي راي ندادم ولي صد در صد مطمئن بودم راي مياره. چون نظر توده ي مردم رو ميدونستم. 4 سال تبيلغات و رسيدگي خورد و ريز به مردم روستايي و شهرستاني و دادن جوان ميليون ها نامه و ابراز هم درديها و ... اينا كافيه كه آراي او بيشتر از سايرين باشه. من چيزي رو رد نميكنم ولي به عقيده ي من نيازي به تقلب هم نيست. البته طرفداران اقاي موسوي هم كم نبودند و بسيار مدعي و جنجالي هستند. بر فرض اين كه تقلبي صورت نگرفته باشه 13 ميليون آدم براي نشان دادن اعتراض اون هم آدمهاي ناراضي و خشمگين برا درست شدن همچين جوي كافي هست. نميدونم چرا براي شما اينا رو گفتم! راستش وقتي آدم خارج از ايران هست اخبار جور ديگري بهش ميرسه و با اون چه در داخل ايران ميبينه و ميشنوه كاملا متفاوته. من اين تجربه رو داشتم. همه اونهايي كه درايران از ماهواره و خبرگزاري هاي خارجي بيشتر از داخلي استفاده ميكنن هم روحيه اي كاملا متفاو

Anonymous said...

مردم عزیز فلسطین


بیش از 50 سال است که دل بسیاری از ایرانیان با شما می‌تپد و نزدیک سی سال است
که مردم ایران به همراه دولت‌های گوناگون رسما با ظلمی که به شما می‌رود مبارزه
می‌کنند و هزینه‌های بسیاری را از در این راه پرداخته‌اند. کمک‌های نقدی فراوان، به
رسمیت نشناختن و قطع رابطه‌ی کامل با دولت اسرائیل و کمپانی‌های وابسته به این
رژیم، محکومیت دائمی اسرائیل در مجامع بین‌المللی و حمایت از تشکیل کشور فلسطین
فقط بخشی از حمایت‌های مردم ایران به صورت مستقیم و یا از طریق دولت‌ها بوده است
که در هر صورت هزینه‌های گزاف آن را مردم ایران پرداخته‌اند. هزینه‌ی کمرشکنی که
هیچ‌کدام از مشورهای عربی حاضر به پرداخت آن نشدند. کشورهای عربی‌ای که همواره
در منازعات بین ایران و آنها، شما تقریبا همیشه جانب آنها را گرفتید و حتی از تشییع
جنازه‌ی نمادین صدام حسین، این جنایتکار بشری که صدها هزار ایرانی را از بین برد
نیز دریغ نکردید. کاری که هیچ لزومی نداشت و احساسات یکایک مردم ایران را جریحه‌دار
کرد. اما ما از آن هم گذشتیم و همچنان به حمایت و همدردی با شما ادامه دادیم.
فلسطینیان عزیز
میلیاردها دلار پولی که در طول این سال‌ها به صورت نقدی و غیر نقدی به شما رسیده است
از جیب ملت مظلومی تامین شده که سی درصد آنها زیر خط فقر هستند و از آن مهمتر اینکه
به خاطر حمایت همه‌جانبه از حقوق شما و مبارزه‌ی گسترده با اسرائیل و سازمان‌های
صهیونیستی، صدها میلیارد دلار در قالب انواع تحریم‌ها و محرومیت‌ها به این کشور روبه
رشد ضرر خورده است. کودکان ایرانی در حالی بزرگ می‌شوند که از کتاب‌های درسی
تا برنامه‌های تلویزیونی‌شان همواره آنها به دردناک‌ترین حالت‌ها، در جریان ظلمی که به
شما رفته چنان قرار می‌دهند که بعید است کودکان شما چنین فشار روحی و عصبی‌ای را
تحمل کرده‌باشند.اینها را نه برای به رخ کشیدن شما می‌گویم، که منت گذاشتن از جوانمردی
نیست و هنوز در ایران، "جوانمردی" محترم‌ترینِ چیزهاست. شما هر طور که باشید و هر
کاری که بکنید مثل ما انسان هستید و هیچ انسانی نمی‌تواند شاهد زجر و کشته شدن همنوع‌اش
باشد و وجدان آسوده داشته باشد. عرب و عجم و مسلمان و غیرمسلمان بودن در مقابل انسان
بودن هیچ نیست. همه ما یکی هستیم. و از همین روست که وقتی رسانه‌ها تصویر کودکی
فلسطینی که در کنار پدش به تیر ظلم می‌میرد را پخش می‌کنند صدها میلیون انسان گویی
که خودشان آن پدر بینوایند اشک می‌ریزند. گیرم که همدردی‌شان در همین حد می‌ماند و
مثل مردم ایران هزینه‌های بیشتری نمی‌پردازند.
فلسطینی‌های عزیز
حالی که این روزها بر مردم ایران می‌رود را بعید است که ندانید. فقط بر طبق آمار پلیس
و دستگاه‌های دولتی حکومت ایران ده‌ها نفر از شهروندان ایرانی کشته و صدها نفر زخمی
و مضروب شده‌اند که قطعا از رسانه‌های ایرانی عرب زبانی که با صرف هزینه‌های گزاف
برای حمایت از شما به وجود آمده‌اند، خبر آنها منتشر شده‌است. تلفاتی که با تمام بزرگنمایی
ظلمی که بر شما می‌رود، باز هم چندین برابر آماری‌ست که به طور معمول در طول سال
می‌دهید. البته عددها مهم نیستند؛ مهم آن مادرانی هستند که شب سفره را برای شام چیده‌اند
و خبر می‌شوند که نیمه شب باید برای تحویل گرفتن جنازه‌ی فرزندشان به سردخانه بروند.
واقعا چه فرقی بین آن پدر فلسطینی است که پسرش در کنارش تیر می‌خورد و می‌میرد و آن
پدر ایرانی که در یک قدمی‌اش تیری قلب دخترش را می‌شکافد؟




مردم محترم فلسطین

کمترین وظیفه‌ی شما در چنین ایامی، همدردی با مردم مظلوم ایران است. باور کنید درد کتک

خوردن و کشته شدن به دست هموطن و حتی همکاری که صبح با شما صبحانه خورده، خیلی

دردناک‌تر از کشته و مجروح شدن به دست سربازان بیگانه و غاصب است. بله همدردی کمترین

انتظار مردمی‌ست که نیم قرن است با شما همدردی می‌کنند و سی سال است که بر همدردی‌شان

انواع کمک‌های مادی و معنوی پر هزینه را نیز افزوده‌اند. این به نفع خود شما هم البته هست. بدبینی

که جای خود دارد، هیچ فکرش را کرده‌اید که ایرانی‌ها اگر اندکی واقع‌بینانه به اعمال و رفتار

و موضع‌گیری‌های شما، از ماجرای صدام گرفته تا نام خلیج فارس و غیره نگاه کنند چه خواهد شد

پس تا دیر نشده کاری بکنید. می‌دانم شما هم در محرومیت به سر می‌برید ولی یک بیانی

اعلام همدردی هم نمی‌توانید بدهید؟ آدم‌های مظلوم دل‌های نازکتری دارند. شما که باید بهتر بدانید

Anonymous said...

ندا"، برای زندگی کردن چقدر بايد بميريم؟

قاتل را همگان می شناسند، قاتل سيد علی خامنه ای نام دارد... تجلی حيوانيت انسان است، گرگ انسان است. آمده است تا شادی و آزادی را ذبح کند و خورشيد زندگی‌ را بزير بکشد. آمده است تا مهربانی و انسانيت را خرد کند. بی‌قلبی که پروانه‌های گلگون عشق را در درون سينه‌های مهر گردن می زند؟ با قمه آمده است تا گردن نازک و زيبای مهربانی و عشق و شادی و آزادی، و سيب بلورين شان را، شقه کند
سرانجام جهان واپسين تپش قلب آزادی را از پشت بلور اشک ديد. ندا در تظاهرات روز شنبه کشته شد ,کسی که مرگ را نمی‌شناخت و معنای آن را گويی نمی‌دانست. جهان سيمای او را ديد, سيمای سفيد و شفاف انسانی که برای دست يابی به ذره ای آزادی به خيابان آمده بود. جهان پيکر خونين ساقه‌ی معطر و ترد آزادی در ايران را, با چشمانی حيرت زده تماشا کرد. ندا آمده بود تا در گردونه‌ی عشق و آزادی به مهر و دوستی هلهله کند و ندای آزادی سر دهد.
قاتل را همگان می شناسند, قاتل سيد علی خامنه ای نام دارد و لباس پيامبر اسلام اورا درون خود پيچيده است.
تجلی حيوانيت انسان است, گرگ انسان است. آمده است تا شادی و آزادی را ذبح کند و خورشيد زندگی‌ را بزير بکشد. آمده است تا مهربانی و انسانيت را خرد کند. بی‌قلبی که پروانه‌های گلگون عشق را در درون سينه‌های مهر گردن می زند؟ با قمه آمده است تا گردن نازک و زيبای مهربانی و عشق و شادی و آزادی، و سيب بلورين شان را, شقه کند.
ندا کشته شد من اما هنوز می خواهم بدانم در آن لحظه‌های دردناک که زندگی درون سينه‌اش پَرپَر می‌زد به چه فکر می‌کرد، و چشمان اش، آن روشنای مهر و عشق به کجا خيره مانده بود, به ابرهای تيره‌ی خشم و نفرت و بی عدالتی که به سوی اش می‌آمدند يا به رنگين کمانی که لابلای پلک های اش مهربانی و عشق و آزادی را نقش می زدند؟ می خواهم بدانم به چه فکر می‌کرد؟
نگاه اش که جهانِ معصوميت بود، و کلام اش ندای آزادی اما فرياد می زد:
"چرا؟ چرا؟ من فقط ذره ای آزادی را فرياد کردم, ذره ای آزادی".
و هنوز چشم‌های جهان خيره‌ی دهان اوست, تا شايد بار ديگر غنچه های لبان سرخ اش را بگشايد و آزادی را فرياد کند.
و من باديدن چندباره ی آخرين نفس تو, از پشت بلور اشک فرياد می زنم:
مگر تو چه کرده بودی ندا؟ که بی‌قلب، پروانه‌های گلگون عشق را در درون سينه‌های پر مهرت گردن زد؟
به من بگو ندا آن هنگام به چه می انديشيدی؟ به بارش گلبرگ‌های رنگين چشم‌های خواهرانت يا توفان شکوفه در نگاه برادرهايت؟ به چه می‌انديشيدی ندا، به نرمه بال‌های تُرد پروانه‌ای که هنوز بر سر انگشتانت بود، به چه؟ تو که جز عشق و مهربانی و آزادی کلامی نگفته بودی, بگو، بگو، به چه فکر می‌کردی؟ تو که جز آزادی واژه‌ای ديگر بر زبان و ذهن نداشتی. زبانه ی آزادی, بگو، به چه فکر می‌کردی؟ تو که معنای کينه را نمی‌دانستی، فقط مهر و دوستی را می‌شناختی غنچه‌ی پَرپَر من، گُلِ من.
من, و ما تو را می‌بينم, تو آيا مرا و ما را می‌بينی؟ پرنده‌ی کوچک، پرنده‌ی بال و پَر شکسته‌ام، گنجشکک سر بريده‌ام، مرا و ما را می‌بينی؟ مرا که قطره اشکی شده‌ام برای تو، قطره‌ی اشکی.
ندا, به من بگو, برای زندگی کردن چقدر بايد بميريم؟

Anonymous said...

سه شنبه در تمام ایران اعتصاب عمومی اعلام شده ( ادارات، بازار، مدارس، ...) و از آنجائی که آیت الله صانعی همکاری با دولت را حرام اعلام کرده است اعتصاب به بازار هم کشیده شده لطفا ان پیام را به همه لیستهایتان بفرستید و برای کسانی که میتوانند از طریق تلفن اطلاع رسانی کنید سازمان ملل گفته اگر نه آرامیها تا ۴۸ ساعت دیگه ادامه داشته باشه دولت ایران رو به رسمیت نمیشناسد.. .حتما به همگی بفرستید و خواهش کنید که حتما به این امر مهم دقت کنند.




Anonymous said...

وینستون چرچیل: سخت ترین كار دنیا محكوم كردن یك احمق است