‏نمایش پست‌ها با برچسب عید قربان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب عید قربان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱/۰۸/۰۵

به بهانه عید قربان

آصف اهری و نوجوانان و جوانان همراهت ، حاجی لار ثوابینداسان
در ولایت ما ، جهت تبریک عید قربان به کسانی که هنوز حاجی نشده اند می گویند « حاجی لار ثوابیندا اولاسان »  به کسی که کاری خیر انجام می دهد و به کمک مردم می شتابد و در این راه از جان و دل مایه می گذارد ، می گویند ثواب سفر حج را به دست آورد. چرا که شاعر می گوید
دل به دست آور که حج اکبر است
از هزاران کعبه یک دل بهتر است
آدمی درک می کند احساس زلزله زده ای را که چادر تن خسته و رنجور و سرما زده اش را گرم نمی کند و امید به یاری دارد ، آنگاه می بیند نوجوانان و جوانانی را که بدون هیچ چشم داشتی با جان و دل به کمکشان شتافته اند. 
آصف و آصف هائی که اسمتان را شنیده و. بر خود بالیدیم ، شیر پاک مادرتان حلالتان.

۱۳۸۹/۰۸/۲۶

به بهانه عید قربان


عید قربان ، عید فطر ، عید غدیر ، عید نوروز ، شب یلدا ، .. و .. همه و همه بهانه هائی هستند که یاد و خاطره بزرگترهایمان را گرامی بداریم. به بهانه کوچکتر بودن به دیدارریش سفیدان و گیس سفیدان بشتابیم. صدائی را ، سخنی را تکرار کنیم و از فراموشی بپرهیزیم. دیشب گیس سفید بودم و جوانترها به دیدنم آمدند. روز خوبی بود.سفره تنهائی ام با صدای خنده و شادی شان پر شد. راستی چه نعمتی و چه هدیه ای بهتر از دیدن شادی عزیزان؟
امروز صبح نوبت من بود. بایستی گوشی را می گرفتم و زنگ را به صدا درمی آوردم. فراموش نکرده بودم نوبتم را. اما دستی به گوشی و دستی دیگر بر دل داشتم. می دانستم که صدای منتظرت را هرگز نخواهم شنید. سال گذشته که زنگ زدم ، گوشی را فوری برداشتی و بدون مقدمه جواب سلامم را دادی و گفتی که عید تو هم مبارک حاجی لار ثوابیندا اولاسان / شریک ثواب حاجی ها بشوی .
پرسیدم : از کجا می دانستی که من پشت خطم؟
گفتی : احساست کردم. دلم خبر داد که توئی. گوشم شنیدن صدایت را مژده داد.
امسال نبودی ، خانه خالی از صدای مهربان تو بود. چقدر دلم برایت تنگ شده پدر.

۱۳۸۸/۰۹/۰۷

حاجی خانم

به بهانه عید قربان

عید بر عاشقان مبارک باد


آن قدیمها زن جوانی بود که خیلی دوست داشت به مکه برود و حاجی خانم شود. بزرگترین آرزویش این بود که روزی به سفر حج برود و حاجی خانم واقعی بشود. اما بچه های قد و نیم قد و مادرشوهر و پدرشوهر پیر داشت. فقیر بودند و زندگی به سختی می گذشت. دوستان این زن بین خودشان او را حاجی خانم صدا می زدند و می گفتند که خدا کریم است و روزی روزگاری سفر حج قسمت او هم خواهد شد.

متن کامل

وبلاک بدون فیل تر

۱۳۸۷/۰۹/۱۹

عید قربان بود

پدربزرگ و مادربزرگم یک عالمه بچه داشتند . طبیعی است که این یک عالمه بچه هم یک عالمه بچه داشتند. به این ترتیب ما هم یک عالمه نوه قد و نیم قد بودیم که دور و بر پدربزرگ و مادربزرگ می پلکیدیم. دائی بزرگ کارمند دانشگاه تبریز بود و بچه های پدربزرگ یکی پس از دیگری به بهانه تحصیل و کار راهی تبریز شدند و پدربزگ بازنشست شد و دید دور و برش خالی شده است . ناچار کوله بارش را بست و عازم تبریز شد. کوچ کردن آنها به تبریز موجب شادی ما شد .

متن کامل

وبلاک بدون فیلتر

***

چندی پیش در وبلاک پوچستان شعری به مناسبت حج خوانده بودم که اینجا نوشته و به ترکی اذربایجانی ترجمه اش کردم.
**

عکسهای زیبا از زادگاه من ماکو در اینجا

**

دوهزار آهنگ ترکی با لینک مستیقیم

**