تابستان بود ، دخترمدرسه ای بودیم ، سوم شعبان بود ، خانه مان مجلس روضه بود ، ملا آمد و روضه نخواند بلکه چند آیه خواند و صلوات فرستاد و گفت روز مولود است و گریه روا نیست. فاتحه خواند و رفت. ما ماندیم و یک عالمه مهمان و کلوچه اهری و نازک چیده شده بر دیس های چینی مادر و چائی گلاب .
*
*
این دوبیتی نق نقو خواندنی است.
*
3 comments:
یادش چندان به خیر نباشه اون روزهایی که خندیدن ما را با دلشاد کردن دشمن یکی می دیدند! یادش به خیر نباشه که حتی کف زدن هم مکروه بود و بهتر بود توی مولودی ها دو انگشتی کف بزنیم! اما یاد شاهگلی به خیر
خانم محترم
حیف آن جایزه ای که بنا به سیاست کشورهای ضد دمکراسی و امپریالیسم به افراد خائنی چون تبادی داده شده است . این را همگان میدانند که ایشان هم ذرای خود سینه میزند نه برای ملت .
باسلام من بیتا هستم از ایران با وبلاگ شما از طریق وبلاگ امیریه اشنا شدم وبسیار خرسندم واز نوشته هاتون لذت میبرم برای شاد شدن در ایران دیگر به هیچ چیز نمیشه اعتنا کرد البته در این برهه از زمان چون در ایران معنی کلمه شادی کلا از کتاب اول دبستان حذف شده وبجای ان با کلمه غم پرشده
Post a Comment