کلاس چهارم ابتدائی آنقدر خجالتی بودم که وقتی خانم معلم سوالی می پرسید به لکنت زبان می افتادم. روزی از روزها با یکی از همکلاسی هایم حرفمان شد و او شکایت مرا به خانم ناظم برد که فلانی دیروز عصر سوارتاکسی بار شده بود و از پشت سر به من دهن کجی می کرد. تازه خانم معلم وارد کلاس شده بود که خانم ناظم پشت سر او وارد شد و با خشم صدایم کرد . جلو رفتم و گفت : بچه بی تربیت پشت تاکسی بار چه می کردی ؟ با ترس و لکنت گفتم : خا..نم...ا...جا...زه... ما ... گفت : اجازه و زهرمار ، دستت رو باز کن ببینم . کف دستم را باز کردم و دو تا زد و خانم معلم که بغل دستش ایستاده بود دستش را جلو برد و خط کش اش را گرفت و گفت : به خاطر من ببخشید.
13 comments:
از آشنايي با اينجا خرسندم/.
سلام شهربانوی عزیزم
روایت بی نقص دیگری بود که تجربه ای بزرگ برایم محسوب می شود. راستی حال و احوالتان چه طور است نازینن بانو؟
دیر به دیر می آیم اینجا... اما شما و قلم پر قوتتان را فراموش نمی کنم.
شاد زی
یا علی
بسیار خاطره بر انگیز بود " مهر بانو "
اهری
با خواندن این پست شما یاد نویسنده محبوبم صمد بهرنگی افتادم. :)
مثل همیشه دلنشین نوشتی ...اومدم حال و احوالت رو بپرسم شهربانوی عزیز ...خوبی عزیزم؟؟...پستهای قبلیت رو هم قبلا خوندم ....اما این روزا کارام خیلی زیاده و با اینترنت نمیتونم زیاد کاری داشته باشم ........دوباره انگار برقای وبلاگستان رفته :-)
شهربانو خانم این نوشته هم مانند همیشه زیبا وشیرین بود ضمنا تصویر کوچه وبلاگ من از گوچه های تهران میباشد
خيلی جالب بود ياشاسين
آخـی... یاد پیش آهنگی بـخیر
مادر مـنهـم مـخالف این کارها بود اما مـن خـودم ذوق پیش آهنگ بودن داشــتم
؛)ـ
کیانوش
سلام شهربانوجان
خوبی؟
برایت در پیامگیرم نوشتم .ببخش که دیر شد.خوشحال میشم ادامه بدی ...
نرگس
سلام شهربانو خانم
من در کلاس اول و دوم ابتدایی کلمه پیشناهنگ رااززبان برادر بزرگترم شنیده بودم وپس ازآن در کلاس سوم ابتدایی شاهد حضور یک آقایی کوتاه قد با لباس فرم پیشناهنگی در مدارس بودم که نزدیکی های عید نوروز به بمدارس جهت فروش تقویم هایش مراجعه می کرد. ظاهرا لال واز اهالی ماکو بود. باشنیدن کلمه پیشناهنگ همیشه قیافه آن آقارا بیاد می آورم .
قربان زاده
من هم از دوره پیشاهنگی ام خاطرات بسیار زیبا و بیاد ماندنی زیادی دارم. یادش بخیر.
کیانوش جان ، کامران عزیز
یک سال دوره پیشاهنگی خاطره و تجزبه قشنگی برایم بود
شهربانو
نمی دونم بگم از چی خوشالم
از این که قلم خوبی دارین
یا میبینم بعضی مسیرای ذهنی مشترک داریم
ویا این که زنانی تو این خاک پرورش یافته اند که . . . . .
Post a Comment