2008/10/07

آن روز که عید فطر بود

اول صبح کیفم را برداشتم و از خانه بیرون زدم. به طرف راه آهن رفتم و از شهر خارج شدم. رفتم که عید فطر خانه نباشم . رفتم که عید سیاه برادر را فراموش کنم. آخر هنوز یک سال از رفتن اش نگذشته و این عید فطر، عید سیاهش است و ما قره بایرام می گوئیم. خواستم تسلیتها را نشنوم و از حقیقت مرگش بگریزم. هنوز هم فکر می کنم تا پایم به خانه پدر برسد ، او از پنجره اتاقش سرش را بیرون می آورد و با قاه قاه خنده هایش می گوید : خانه نیستیم بروید و چند روز دیگر بیائید و من می پرسم : تو دیگر کیستی ؟ و او جواب می دهد: من روح پسرکوچکه هستم .

متن کامل

وبلاک مخصوص هموطنان ساکن ایران

7 comments:

Anonymous said...

سلام خانم شهربانو
میدانم داغ برادر و اصولا هر عزیز دیگری که باشد سخت و طاقت فرساست .ولی چاره ای نیست این رسم زندگی است و باید قواعد زندگی را پذیرفت . خدا برادرتان را رحمت کند . انشاءالله که غم آخرتان باشد .
فربان زاده

خاتونك said...

خدا برادر شما رو رحمت کنه.
احترام به بزرگترها خیلی خوبه اما اینکه این احترام گذاشتن به حدی باشه که بزرگترها فکر کنن پادشاه یا ولی فقیه هستن و بخوان بجای کوچکترها تصمیم بگیرن وحشتناکه نتیجه‌ش میشه همین خانم و آقا و امثال اونها.

Anonymous said...

سلاااااااااااااااااام شهربانوي گلم .خوبين؟ مشتاق ديدار بودم.بالاخره تونستم با يه اينترنت کم سرعت ولي در عوض بدون فيلتر بهتون سر بزنم و کلي از
اظهار لطفاتون به امي تيس تشکر کنم.خاله جون امي تيس با نفس گرم و لباي غنچه ايش صورت ماهتونو ميبوسه.خوش باشين

شب تاب

Diapason said...

دوست عزيز سلام
وبلاگ جالب و با محتوائي داري
خيلي نظرمو جلب كرد
اميدوارم موفق باشي و از آپ شدنت خبرم كني
ضمنا خدا همه رفتگان را بيامرزد هلي اخصوص برادرت را

Anonymous said...

روح برادرت شاد شهربانو گرامی

کیانوش

Anonymous said...

دلت شاد کیانوش جان
شهربانو

Anonymous said...

سلام شهربانوی عزیز،به پیشنهاد شما عمل کردم.امیدوارم که عمر بقیه افراد خانواده شما طولانی و با سربلندی باشه.دفعه پیش که این پست رو خوندم این مسئله به ذهنم رسید که اگرچه من شما رو نمی شناسم ولی ادبیات شما احترام برانگیزه.پس همه احترام فقط بخاطر سن و سال نیست.خوشحالم که اونطور که شایسته شماست باهاتون برخورد می شه.