۱۳۸۶/۰۹/۰۷

حکایت لقمان حکیم و شاگردش


می گویند روزی روزگاری لقمان حکیم با شاگردش با سفر رفتند. در سر راه خود به شهری رسیدند . اتاقی گرفتند چون خسته و گرسنه بودند ، حکیم شاگردش را به بازار فرستاد تا نان و پنیری و ..و .. بخرد . شاگرد لقمان به نانوائی رفت نانی خرید و تا قیمت را پرسید نانوائی گفت ( مثلن ) : یک شاهی . شاگرد نان را خرید و به دکان بقال رفت و از بقال ماست و کره و شور و عسل خرید . قیمت را که پرسید بقال گفت : قیمت هر کدام یک شاهی است . شاگرد پول را پرداخت کرد و با خوشحالی پیش حکیم برگشت و گفت : چه شهر خوبی ! ارزانی و فراوانی ! لقمان حکیم گفت : باید هرچه زودتر از این شهر برویم . بیر یئرده کی شورنان بالین فرقینی بیلمه دیلر اوردا قالمارام ( در جائی که تفاوت بین عسل و شور را نمی دانند ، نمی مانم . ) اما شاگرد پافشاری کرد که چند روزی بمانیم و از خوردن این غذاهای ارزان قیمت و برابر لذت ببریم .

متن کامل

وبلاک بدون فیلتر

۸ نظر:

ناشناس گفت...

cheghadr dastanaye ghashangi minevisi. ana kheili ghesash naz bood:)

نگاهی نو گفت...

چه حکمتی خدا رحمتش کنه حکیم را

ناشناس گفت...

سلام
این داستان من را بیاد سریال امام علی انداخت که در آنجا ابن زیاد مست به نماز جماعت میایستد !! اصولا از یک حاکم بعید است که چنین احمقی باشد بنظرم چون اکثر شاهان مستبد بودند مردم ناراضی این داستانها را ساختند والا حداقل بخاطر ظاهر سازی هم که شده یک امیرالمومنین مست به نمازجماعت نمی ایستد و یا یک حاکم کشور چنین کار مضحکی انجام نمی دهد

اپرا پارسیف گفت...

شهربانوي عزيز از اينكه توانستم مهمان متن شما شوم از بطن دلم مسرورم ديداري چنين بعد از ماهي غفلت شعفي دارد كه من قدردان آنم ...

Araz گفت...

gaahi mishe fahmid ke ba'zi az sharaayet yaa ettefaaghaat mitoone faghat chand taa dalil yaa risheh daashte baashe. dobaareh gaahi mibini ke hich kodoom az in rishe'haa baa falsafeye to hamkhaani nadaare. be hamin saadegi mitooni oon sharaayet ro zir e so'aal bebari. dorost be hamin saadegi ke loghmaan hakim ebtedaa estedlal kard.

vali saadeh boodan kheili sakhteh. Jor'at mikhaad. baayad salaamate fekri va ravaani daasht. vaghti fekr o rooh aaloode be ghasd o gharaz baashe nemishe saadeh bood.

sharmande ke baa horoofe english neveshtam. weblog e shomaa mano sar e zo'gh aavorde; ba'd az January shoroo mikonam type farsi yaad begiram.

ناشناس گفت...

شهربانو خانم، درود.
داستان هایتان برای من گیرا و خواندنی است و البته نکنه های ظریفی هم در ان نهفته است. مثلاً: ایااز طرز رانندگی شهروندان در ایران میتوان به چند و چون دیدگاههای حقوقی امت حاضر در صحنه شهر پی برد؟ قبلاً گفته بودم که منهم از حوزه پیرامونی ماکو هستم. ما به پنیری که دویمه نام بردید کوپه پنیری هم میگوئیم.
یاشیاسان و شاد اولاسان
عزیز

ناشناس گفت...

عزیز سینا
ساغ اولون سیزده شادیاشایین . عزیز هم ولایتی
شهربانو

ناشناس گفت...

مریم جان سریال امام علی را من هم دیدم . . به نظر من در هر حکایتی حکمتی هست
شهربانو