حکایتی دیگر از اورقیه آنا و با اقتباس از آذر نت
می گویند در زمان حکومت شاه عباس مرد باغبانی بود و در باغ خود میوه هائی چون هندوانه و خربزه می کاشت و با فروش آنها زندگانی می گذرانید . یکی از سالها دید که هندوانه هایش بزرگ و شیرین شده است . با خودش گفت : بهتر است مقداری از این هندوانه ها را بار الاغم بکنم و به شاه عباس هدیه کنم . هندوانه های درشت و خوب را بار الاغش کرد و به راه افتاد . می گویند ان زمانها شاه عباس و وزیرش با لباس درویشی از قصر خارج شده و در کوی و برزن به راه می افتادند و از احوال مردم مردم باخبر می شدند . آنها در بین راه به مرد باغبان رسیدند .
شاه عباس پرسید : بارت چیست و به کجا می بری ؟
مرد باغبان گفت : هندوانه است و به خدمت شاه عباس می برم .
متن کامل
2007/11/25
حکایت شاه عباس و هندوانه فروش
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
3 comments:
سلام
حکایت جالبی بوددستتان درد نکنداز شاه عباس حکایات زیادی نقل شده ولی این داستان را نشنیده بودم .
شهربانوی گرامی اين شاه عباس در ميان لگشريانش، عاملينی داشت که بدستور او دشمنانش را زنده زنده ميخوردند. ولی منکر کارهای برزگ و کشورگشائی او نميشود، شد.اما عدالت با قبای شاهان سازگاری نداشته است و آنچه در بارهی آنان گفتهاند، همان داستان قلم در دست دوست بودن، است و لاغير
عمو اروند عزیز چه بسا که شاه عباس با وزیرش با لباس درویشی در کوی و برزن به راه می افتادند که شخصن مخالفانشان را شناسائی کنند .
شهربانو
Post a Comment