2007/07/26

فیصل و مادلین


حدود هشت نه سال پیش فیصل از طریق دانشگاهی در آلمان ویزای دانشجوئی دریافت کرد و چمدانهایش را برای سفر آماده کرد . پدر و مادرش نشسته و با هم مشورت کردند که یعنی چه ؟ ما اجازه می دهیم این پسر همین طوری ال قولون ساللیا ساللیا ( منظور سرش را پائین انداخته ) راهی مملکت اجنبی ها بشود . نکند خدای نکرده توی دام یکی از زنان مو بور و دماغ قرمز و بلند قد اجنبی ها بیفتد و آنجا ماندگار شود .

متن کامل

وبلاک بدون فیلتر من

13 comments:

Anonymous said...

شهريميزين گوزل و افتخارلي گيزي سيزين توركي مثل لري و باياتي لاريزي چوخ سئويرم
و ديليميزه ديه ر ورديز اوچون ساغ اولون و اللر وار


هر چند با نظر شما در مورد مقصر بودن پدر ومادر موافقم اما در كل اين گونه جوامع به دليل بسته و سنتي بودن هيچ وقت نديده اند كه جور ديگري هم مي شود فكر كرد بنابراين اين افراد در جوامع باز و افكار متفاوت به مشكل بر مي خورند

Anonymous said...

شهربانوی عزیز
ازتبریک روزپدرممنون
پیوسته دلت شاد ولبت خندان باد
پرویزفرقانی (نق نقو)

Anonymous said...

ساعت از سه صبح گذشته خانم گل

آدم چه قدر بايد مشتاق خوندن نوشته هاي تو باشه كه اين موقع بياد اينجا و بخونه ؟؟

شيرين مي نويسي حكايتهاي تلخ را
و بسيار دوست دارم باياتي هاي زيباي تركي را كه لا بلاي متنت مي گنجاني

سرزنده باشي و برقرار نازنين همزبان شيرين بيانم

www.sepideh51.blogfa.com

Anonymous said...

سلام
"من حرف می زنم"
این شعرهای گنگ به گوش تو آشناست؟

منتظرم باسپاس

خاتونك said...

باز هم خوبه که پدر و مادر مادلین عقلشون رسید که دختر رو با فلاکت و بدبختی پیش فیصل نفرستن. حتما این کار براشون بسیار سخت بوده با طرز تفکری که اونها دارند اما مرحبا به این پدر و مادر

Unknown said...

نمی دونم این چشم های خوشگل ناز مال خودته یا نه ولی این داستان قشنگت مال خودت نبود دیگه !! آخه دختر متولد باکو از پاکستان چه می داند؟ راستی پسره می خواست بره استرالیا از آلمان سر درآورد!! اسم ها هم که به کشورها نمی خورد !! بیشتر دقت کن خانم خوشکله

Anonymous said...

سلام بلال عزیز :
این چشمها فقط یک تصویر است . اما در مورد نظر شما باید عرض کنم که داداش محترم شما آنقدر دقت دارید که اسم وبلاک را غلط خواندید . من متولد باکو نیستم و اسم وبلاک دختر متولد باکو نیست . در ضمن هم از اسامی آلمانی و هم پاکستانی سر در می آورم . به شما توصیه می کنم وقتی مطلبی را می خوانید اول به دقت بخوانید و بعد اظهار نظر کنید . چون برای نوشتن این مطلب و اسامی و آداب و رسوم مردم پاکستان از دوست پاکستانیم کمک گرفتم .
با تشکر از شما
شهربانو

Fathi said...

خواهرم، شهربانو جان
میدانی که ، افرادی چون آقا بلال متاسفانه در جامعه ما ایرانیا زیاده، هیچ وقت دنبال اصلاح و ترقی و
تلاش برای موفقیت خود نیستندبلکه همیشه سعی کردند از دیگران بیخود ایراد بگیرند تا بدینوسیله عقده های خودشان را خالی کرده باشند.چون نه حوصله و نه وقت آن را دارند که مطلبی رابا حسن نیت بخوانندتا فرق باکو را با ماکوتشخیص دهند!!! و یا بفهمند( ببخشید متوجه شوند) که این خاطره فردی است که برایتان تعریف کرده و شما آن را با زبان گویا و شیرینیتان در اینجا نقل کردید.امید است این مزاحمتها دلسردتان نکند
نیش عقرب نه از ره کین است
اقتضای طبیعتش این است
پیروز باشید
رامین

Anonymous said...

در فضای این داستان همه روابط انسانی وسیله رسیدن به رابطه یا موقعیت دیگری هستند. حتی بچه دار شدن. عده زیادی به دیگران مثل مهره های شطرنج نگاه می کنند و خود را بازی گردان می دانند. هدف این ها رسیدن به هدف های خودشان است. هدفی که مهم تر از روابط فرض می کنند.
در اصل این ها هرگز وارد صحنه روابط انسانی نمی شوند و به همین دلیل تنها و غیر انسان می مانند برای همیشه.
شهربانوی عزیز در مورد روز پدر هم ممنونم، اگر پدرخوانده ها هم حساب بشوند. چون من فرزند بیولوژیک ندارم.

نگاهی نو said...

چه داستان جالبی خوشم اومد اون جوانک در خماری موند

خاتونك said...

مرسی شهربانو جان از دعوت به بازی جدید

Anonymous said...

رامین عزیز ، برادرم
از اینهمه مهر و لطف شما تشکر می کنم و با دلگرمی شما دوستان عزیز می نویسم و دلسرد نمی شوم . با تشکر از شما
شهربانو

Anonymous said...

خسرو عزیز :
چرا که نه ؟ پدرخوانده ها هم پدر محسوب می شوند و با علم و آگاهی که شما دارید به یقین پدر بسیار خوبی نیز هستید . کامنتهای شما شاهدان عینی این موضوع هستند . همیشه موفق و سربلند باشید .
شهربانو