2007/02/27

قابل توجه وزارت محترم پست و تلگراف جمهوری اسلامی ایران

در این غربتستان اداره پست نیز مثل سایر ادارات دولتی و غیر دولتی در انجام وظایف خود کوشاست . نامه های اداری و غیر اداری مرتب و به موقع به دست صاحبانشان می رسد . وقتی با وطن گل و بلبلمان مقایسه می کنم آه از نهادم برمی آید . ما مسلمانیم وقوانین ما را این نامسلمانها دست چین کرده و
برداشته ومو به مو اجرا می کنند . باور نمی کنید ؟ من باور می کنم

17 comments:

Anonymous said...

سالهاست نان از سفره و خنده از لبانمان گرفته اند به همين دليل ساده هيچ نامه اي به مقصد نمي رسد

Anonymous said...

سلام.خوبين شما؟ لينك وبلاگتون را تو وبلاگ اهري دديم ......برام جالب بودم.....نوشته هاي جالبي دارين.....پست قبلي را هم خوندم....خيلي لذت بردم........(بابام نان همشهري سيز)

Anonymous said...

آدم خوب در محیط خوب . محیط کشور ما متاسفانه پایبندی به ارزش های ساده اخلاقی را مشکل می کند و یک آدم معمولی اخلاقی باید مثل قهرمانان بزرگ تاوان خوب بودن و اصرار بر خوب ماندن خودش را به جامعه بپردازد. شما از وزارت و قوانین می گویید باور کنید خیلی از رفتار های بی ملاحظه ما اصلا به علت بی قانونی نیست . البته که اگر کسی به حریم ملکی یا غیره و غیره ما تجاوز کرد باید قانون از ما دفاع کند ولی می خوام بگم مردم ما عادت کردند به انواع پستی های کوچک و بزرگ و اتفاقا چون وظیفه های اخلاقی را قانون مثلا به عهده گرفته و خیلی هم سخت و سفت، در اصل نتیجه این شده که پستی ها شایع شده و خوبی ها خانه نشین، حالا شما بگو دست این پستچی رو قطع می کنیم.
یک روز از گاراژ اتوبوس ترمینال یکی اشتباهی بسته منو برده بود که همش توش مدارکی بود که از نظر پولی ارزش نداشت. چون اسمش شبیه من بوده اشتباهی برده بود، گاراژ به من آدرس رو داد و من که تماس گرفتم گفتم من میام تا ظهر ازتون بگیرم . اون خانم منشی شرکت که کاره ای هم نبود و من هم اصلا از دست کسی دلخور نبودم بلکه تو فکر گرفتن و راه انداختن سریع کار خودم بودم. اما نمی دونم چه ناراحتی هایی تو دل ما ایرانی ها جمع شده که اگر فرصتی دست بده به ناشناس هم خنجر می زنیم و هر چی کاری تر، کار ما هم مهم تر، می فهمید چون من به این منشی تلفنی توضیح دادم که این مدارک خیلی برام مهمه.

Anonymous said...

منشی شرکت بعد از این که نصف حرف منو گوش داد با لحن بی ادبانه گفت که شما دارید به همه ما توهین می کنید و با این حساب به خودش اجازه داد که شروع کنه به رکیک گویی من هم به خاطر مدارکم سعی می کردم مصالحه کنم. هر چی من نرمتر پرخاش و جرات منشی بیشتر تا حدی که گفت من اصلا به شمامدارک رو نمی دم. باور کنید اصلا در موقعیتی نبودم که بخوام این خانم رو ذره ای با حرفام برنجونم. واضحه چون هم اون ناشناس بود و هم من دنبال هدف خودم بودم.

خاتونك said...

کاش این وزیر اینجا را می خواند. من که گمان نمی کنم اگر هم بخواند به روی مبارکش بیاورد

Anonymous said...

احتمالاً برای اینکه در اینجور موارد هم از کشور های اروپایی و آمریکائی عقب نمونن قصد دارن بعضی از نامه ها رو 60-70 سال دیگه برسونن به دست صاحباشون تا رکورد بشکنن .....
واقعاً متأسفم .....

Anonymous said...

سلام شهربانو جان
...ببخشيد خانمي...يه بار سروكارت به اينور افتاد اينجوري آبروريزي شد.چقدر جالبه كه هم نوشته هاي خودت خوندن داره و كامنتهايي كه گاهي بعضي از دوستات اينجا مينويسن.راستي چرا اهالي وبلاگ اينهمه خوب و روراست و منطقين؟ دردآشنا...صميمي...مگه اينا تو همين شهر خودمون نيستن؟ پس روزا كجان؟ چرا بيرون همش آدماي دورو و دونگ ميبينيم؟ يا نكنه منم در دنياي واقعي رنگم عوض ميشه؟.نميدونم. اما همينشم خوبه. من كه اسمشو ميذارم مدينه فاضله! وبلاگستان رو ميگم.تو هم يكي از اون گلهاي خيلي خوشبوش هستي كه هميشه دلم ميخواد يه نسيمي از اينجا بگذره و بهم برسه...ايندفعه هم رسيد. خيلي خوشحال شدم..مرسي خانمي.

Anonymous said...

قربونت شهربانو جان راست گفتی امیدوارم نامه ات به مقصد برسه و پیدا بشه.
شاد باشی

Anonymous said...

سلام. همین وزیر پست نبود که شماره موبایل اش رو هم توی تلویزیون به مردم داد تا بهش زنگ بزنن؟

Anonymous said...

سنجاب خانم : سلام خدمت شما و تشکر از لطفتون . بابازنان همشهری اولسام بس سیزنه ن ده همشهریم . چوخ سئویندیم .
شهربانو

Anonymous said...

خسرو عزیز : خاطره ای که تعریف کردید خیلی متاسفم کرد .
میدانید من دیگر از تاوان پس دادن خسته شده ام . از این همه بی توجهی مسئولان خیلی دلخورم . میدانید یکی با مدارک جعلی ادعای مرگ مرا می کند وقتی ثابت می کنم که زنده ام طرف دست از پا درازتر در شهر ول می گردد و کاری به جعل و کلاهبرداریش ندارند . ادعا می کند که فرش دوازده میلیونی اش را برداشته ام بخدا که در خانه اش بجز فرشهای بافت روستا و قالیچه های کهنه چیز دیگری ندیده ام . وقتی موضوع را ثابت می کنم فقط می گویند خاک بر سر این دروغگوی عوضی و باز می گویند شکایت کن پدرش را دربیاوریم . راستی فرش دوازده میلیون تومانی آن هم بافت بیست سال پیش چه شکلی می تواند باشد ؟
فکرش را بکنید اگر ایران بودم با چه مشکلاتی روبرو بودم .
حتمن اول اعدام می شدم بعد بی گناهیم ثابت می شد . اصلن به قدری عصبانی هستم که نمیئدانم چه بنویسم و چه بماند .
شهربانو

Anonymous said...

dokhtaram
moshkelaate maa iranihaa hal shodani nist, bemooniim yeh joor, beyaiim biroon az keshvar yeh joor, kholaase beh ghole Emaad:

bar maa gozasht nikoo bad amma tu roozegaar

fekri beh haale khish kon iin roozegaar nist.

Anonymous said...

شهربانوی خوبم ِما سالهای سال است که خودمان هم گمشده ایم .فکر میکنی کسی برایش اهمییت دارد ؟نامه که سهل است .تا زمانی که خودمان نخواهیم و همت درست شدن نداشته باشیم ِهیچ چیز عوض نمیشود .با نوشته دوست عزیز خسرو موافقم.این روزها هر جا میروی همینطور است.برای فرهنگ به ابتذال کشیده مان متاسفم.

Anonymous said...

آرمین عزیز پدر گرامیم . بیرون آمدن از کشور هم مشکلات خاص خودش رو داره کاش همه چیز درست میشد و خوب پیش می رفت . باور کنید که دیروز دوباره به پست رفتم و نامه هائی رو با سلام و صلوات فرستادم شاید این بار به مقصد برسد . مشکل یکی نیست که .
شهربانو

Anonymous said...

شهربانو جان
امیدوارم که نامه ات پیدا بشه ولی عزیزم این اتفاقات اینجا معمولیه

Anonymous said...

مشخصه که خیلی اذیت شده اید که دادتان به آسمان است اما کو گوش شنوا این دوره همه فقط دهان دارند برای گفتن و شومنی

Anonymous said...

ابوذر عزیز : هم اذیت و هم عصبانی شدم . این همه بی توجهی در همه موارد باورکردنی نیست .
شهربانو