2006/06/15

حکایت پادشاه و قارا مریم

یکی بود یکی نبود ، زیر گنبد کبود ، غیر از خدا هیچ کس نبود . در سرزمینی پهناور پادشاهی غدار حکمرانی می کرد . این پادشاه ما هر روز با دختری ازدواج می کرد فردای آن روز به نوعروس می گفت : من دوست ندارم آشپز برایم غذا بپزد تو زن من هستی و باید غذایم را بپزی .

23 comments:

Anonymous said...

بازم سلام.البته من منكر ظلم هايي كه از اول و يا حتي همين الان هم هست نيستم ولي به نظرم رسيد كه از نوشته هاچنين بر مياد كه اصلا مرد خوبي روي زمين نباشه.البته ببخشيد ااا شايد من اشتباه بكنم و حق با شما باشه.به هر حال ممنون از وقتي كه گذاشتيد و جواب دادين.تازه اين يه نظره و هيچوقت باعث نميشه كه جذابيت داستانهاي شما براي من از بين بره.تازه شايد خوندن اين داستانها بدونم كه يخ مرد زندگي نبايد چه خصوصياتي داشته باشه.اگه مايل بودين اينو هم پاك كنيد..

Anonymous said...

salam
kheyli aali bood
delam khonak shod

Anonymous said...

فکرکنم اینجا پادشاه نماد یک جور مرجعه ، مرجع تمام دلربایی ها و پسندیدن زیبایی ها ولی پادشاه پایبند نیست و زن ها موفق نمی شن برای همیشه داشته باشندش قدرتش رو از زن ها می گیره ولی به هیچ کدوم اعتنا نمی کنه و گرفتار نمی شه چون سلاحشون زیباییشونه این به قول معروف فالوس هست ولی کسی بازی رو به هم می زنه و مرجع رو از برجش پایین میندازه این زنیه که زیبا نیست پس سوال اینه که پادشاه اینو برای چی می خواد احتمالا توی حکایت اصلی این نکته روشن می شه و روایت شهربانو کامل نیست حدس می زنم. پادشاه در حکایت اصلی باید کامجو و حریص باشه نه زیبا پسند و روایت باید در ضم کامجویی و مدح زیبایی درون یا قدرت درون باشه. از طرف دیگه ما روایت های زیادی هم در حقانیت زیبایی داریم و خیلی جاها زیبا محق و درست کار بوده و این کلیشه امروز هم در روابط اجتماعی کار می کنه گرچه از نظر فکری و آگاهانه کمتر ازش طرفداری می کنیم اما زیبایی در روابط همیشه لااقل مبنای کشش اولیه است و ما هم هرکاری می کنیم تا زیباتر و آراسته تر باشیم
ولی هنوزم از تفسیرم راضی نیستم

Anonymous said...

شهربانوی گرامی: آدرس ایمیلت یک اشکالی داره. لطفا آدرس دیگری برای من بفرست با تو کار دارم. ایرج

Anonymous said...

خوب کاریش کرد. حقش بود. با مردهای خودخواه باید اینجوری رفتار کرد.

Anonymous said...

salam,

ghezel gol olmeyede
saaraalib solmeyyede

bir ayyrliigh bir oloom
hich beri olmeyyede



ghezel gol oyoom oyoom
dariim gooynovaa goyoom

hava yagaar yer dooymaaz
man sannan neja doyoom

ghezel golo darrallar
makhmal osta sarrallar
khosh oo ghizin haalina
sevdiignana verrallar

ghezel golam dar mani
makhmal osta sar mani


bi vafa yaar alaninan
dondoom oldoom armani



jeyraanim, tarlaanim
haardaa ghaaldi galmadi
gaash ghaaraaldi galmadi

Anonymous said...

سلام
من معنی این سه بیت را درست نمی فهمم.
انگار سما هم یادتان رفته معنی کنید.
به هر حال اگر ذاهنمایی بفرمایید متشکر می شوم.
ضمناًببخشید که در وبلاگ من اشکالی بود و نوشته شما را درج نکرد. به هر حال آدرس وبلاگ من این است
http://zmsohrab.blogfa.com/archive.aspx

Anonymous said...

ببخشید آن سه بیت اینها هستند
قورخو دولو اینجارلارین باخیشیندا
سؤمورگه نین جایناغیندا سؤکولن
یازدا قیشدا عطیر ساچان چیچکلی دال
من مشغول ترجمه ی این شعر هستم
متشکرم

Anonymous said...

سهراب عزیز : سئویلمه دن سئون قوتسال
سومورگه نین جایناغیندا سوکولن
و یک مصراع دیگر که نتوانستم معادلی زیبا جایگزینش کنم و از طرفی نتوانستم از این شعر زیبای اسماعیل جمیلی بگذرم . به همین دلیل هم آنها را ترجمه نکردم .
به نظرم این اسماعیل جمیلی نیمای آذربایجان است تا نظر شما چه باشد . شهربانو

Anonymous said...

عزیز آرمین : چوخ ساغ اولاسان . بو شعری ترجمه ائدیب شعر وبلاکیندا یازاجایام . الین آغریماسین . شهربانو

Anonymous said...

سلام
واقعیت این است که آقای جلیلی را با شعر قادین همین که شما نوشته اید شناختم اما از جهت اینکه ایشان را نیمای شعر معاصر آذری بنامیم یا نه شاید بهتر باشد "ساهر" رابه این نام ملقب کنیم که هم قدیمی تر و هم پیش کسوت تر است .
راستش باید یک کتاب فرهنگ فارسی به آذری تهیه کنم چون بعضی از کلمات واقعاً به نظر سخت است و نیز ترجمه کردن شعر از نثر هم سخت تر است چون اول باید معنی شعر را بفهمی بعد معانی مستتر د رآن را در یابی بعد اگر شعر مصداقی داشت آن را پیدا کنی تازه آنوقت باید آدم بنشیند ببیند این شعر در فارسی چه خواهد شد یعنی معنای فارسی را باید درآورد بعد هم با ذوق و ابتکار و احیاناً کم و زیاد کردن بیتها چیزی نزدیک به اصل را ترجمه کرد و واقعیت این است که در ترجمه شعر هرگز نمیتوان کل اثر را ترجمه نمود چون شعر با احساس رابطه ی مستقیم دارد و بیان احساسات از یک زبان به زبان دیگر هم از نظر شکل و هم از نظر عمق احساس فرق می کند.برای مثال دو ترجمه از شعر "حیدر بابا" شهریار به فارسی منتشر شد که البته بسیار در خور توجه هستند ولی هیچ کدام مثل خود اثر شاهکار نیستند. یعنی معانی الفاظ به کار گرفته شده در اثر شهریار نیست که شما و من آذری زبان را جذب می کند بلکه بار احساسی کلمات و نیز فولکلور خاص منطقه وقدرت نهفته در متن شعر همه و همه باعث می شود که شعر شهریار تبدیل به یک اثر "ترجمه ناشدنی" شود.
به هر حال از معانی سه بیت درخواستی این جانب هر چه را می توانید بنویسد چون مشکل من با بعضی لغات آن ابیات است مثل " اینجار" و"سومورگه" و "جایناغ" و "دال" اینها کلماتی هستند که البته کلیدی هستند و در ترجمه ظاهر شعر در اول بار بدرد می خورد.
از توجه تان متشکرم.

سهراب

Anonymous said...

سهراب عزیز درست این چهار لغت مورد نظر من هستند و معنی شان را برای خودم می دانم اما معادل فارسی را نمی توانم جایگزین کنم . حتی پسرم که در مورد لغات ترکی معلومات زیادی دارد با دیدن این کلمات گفت اشعار این مرد شاهکار اشت و نمی توانم معادلش رل پیدا کنم . اما در مورد حبیب ساهر متاسفانه کتابی از ایشان ندارم و با اشعارشان نیز آشنا نیستم . اگر گاه گاهی برایم شعری از ایشان را بنویسی خوشحال می شوم .
دوست گرامی من نمی توانم خودم را مترجم آپار شاعران ترکی آذربایجانی بنامم هدفم اشنا کردن هموطنان عزیزم با ادبیات غنی زبان مادری ام است و امیدوارم تا حدی موفق شده باشم .
حیدربابای شهریار اینجا به زبان آلمانی نیز ترجمه شده است اما لطافت شعرترکی اش را اصلن ندارد . شهربانو

Anonymous said...

سلام
برای آشنایی اولیه با ساهر به آدرس زیر مراجعه کنید:
http://sahir-turkce.blogspot.com/2004_03_01_sahir-turkce_archive.html

Anonymous said...

سلام خواهر عزيزم
داستان زيبايي بود و شما زيباتر نوشتين
راستي خواهر عزيز اون كلماتي كه تو ضربالمثلها به نظر بد مي آيند كلماتي هستند كه عاميانه بودند و اون زماني كه اين ضربالمثلها گفته شده اند اين كلمات بد و زشت محسوب نمي شدند و مفهومي كه الان ما برداشت مي كنيم رو نداشتند
الان طوري شده كه به جاي كلمه اششك (خر ) از كلمه الاغ استفاده مي كنند تا به اصطلاح بي ادبانه به نظر نرسد در صورتيكه هر دو يكيند و ذات كلمه نيست كه بد به نظر مي رسد بلكه خصوصيات صاحب كلمه است كه بد است و اين خصوصيات را هر دو كلمه به يك اندازه دارند
كلمه پوخ و قوح(به فارسي ) هر دو يكيند چرا قوح بد نيست اما پوخ بد است ؟ چون توركي است ؟
فارسي نوشتم كه اگه دوست فارسي زباني هم بود متوجه بشه و الا من همان كريمم

Anonymous said...

کریم عزیز با تشکر از شما . عرض کنم که منظور من پوخ یا گه نبود . در ضرب المثلها چه ترکی آذربایجانی و چه فارسی بعضی حرفهای بد بد است که به راستی خجالت آور است . این هم مختص به زبان ترکی نیست . در همین داستان ضرب المثل یک کلمه بسیار قبیح دارد که حذفش کردم . لطفن سوئ تفاهم نشود . متشکرم . شهربانو

Anonymous said...

اینو مادربزرگم قبلا برام تعریف کرده بود ولی شنیدنش خالی از لطف نبود

Anonymous said...

سلام بر شما
خيلي وقت بود بهتون سر نزده بودم
خيلي خوشحالم دوباره ميام اينجا
تو امتحانا هستم
داستان زيبايي بود
مثل هميشه
پيش منم بياينااااا
يا علي

Anonymous said...

با سلام و يك دنيا درود بر تو دوست عزيز
آتـنا آپ شد

به گونه ای زندگی کنيد که وقتی فرزندانتان به ياد عدالت ، صداقت و مهربانی می افتند ، شما در نظرشان تداعی شويد . جکسون براون

kissu

Anonymous said...

خسته نباشی .خوبی نوشته هات غیر از شیرینی و حکمتش اینه که ما ترکزبانها که از محیط ترکی دور شدیم اصطلاحاتی رو که فراموش کرده بودیم دوباره بهمون یاد آوری میشه.

Anonymous said...

سلام شهربانوي عزيز خوبي؟چه خبرا؟بازم چندتا مطلب آخر رو با هم خوندم و منتظر مطالب بعدي هستم.اين مطلب آخري هم خيلي جالب بود.آدم دلش خنك ميشه با آدماي خودخواه و مغرور بايد اينجوري بر خورد كرد تا درس عبرت بگيرند و مردم بيشتري رو آزار ندن.
راهي به روز شد.سلامت باشي

Anonymous said...

سلام، برایتان پیام گذاشتم ولی اشکالی پیش آمد، به هرحال دوباره برایتان می نویسم که مطالبی جالب می نوسید و همیشه از خواندن آنها لذت می برم. پیروز باشید.

Anonymous said...

سلام بانوي گرامي.
اوردگاه المان براي فوتبال ايران خوش يمن نبود.ايرا ن در نورنبرگ وفرانکفرت سخت شکست خورد.براي بازي در لاپزيک دعا کنيد.به احتمال زياد اين بازي هم مي بازيم.نظر سما چيست ؟براي تماشا ميرويد؟بچه هاي شما به فوتبال علاقه ندارند؟

Anonymous said...

سلام بر شهربانو.
خوبي؟
حكايت جالبي بود.
من بنا به دلايلي تا اواسط تير ماه نمي تونم آپ كنم. ولي يكي از دوستان خوبم لطف كرده و به تازگي شعري از من رو توي وبلاگش گذاشته.
آدرس وبلاگ ايشون اينه:
dadgaherasmi.persianblog.com