آدمی باغبانی را می ماند که با کاشتن نهالهائی در باغچه کوچک دلش ، به زندگیش روحی تازه می بخشد.گوئی که امید را در گرمترین گوشه جانش جای می دهد. همراه با رشد این نهالهای نورس اش زخم چه تیغ ها و نیش هائی که از خار صبر زرد و بوته های وحشی و مارهای سمی به جان نمی خرد و سرانجام نتیجه رنج و زحماتش به درختان جوان تبدیل شده به گل و شکوفه می نشینند. میوه های ترش و شیرین و می خوش اش بر دل و جان خسته باغبان قدرتی تازه می بخشد و بر زخم های کهنه مرحمی دلنشین می شوند. آن وقت است که باغبان با تمام وجودش همصدا و همراه این بیت معجز شبستری نغمه خوان می شود.
آرزو ائیله دیغیم شئی لره اولدوم نائیل / به آرزوهائی که داشتم رسیدم
ایندی راحت وئریرم جانی گل آل عزرائیل / حالا راحت جان می دهم بیا و بگیر عزرائیل
به قول مرحوم دبیر تاریخمان قره گونون عمرو آز اولار / پایان شب سیه سفید است.
2010/10/19
چند جمله برای باغی پر بار
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
1 comment:
شهربانو جان ، از دل گفتی که بر دل نشست
باغ خانه و زندگیت پر از گل و سبزه باد
...
کليد باغ ما را ده که فردامان به کار آيد
ز باغ اي باغبان ما را همي بوي بهار آيد
تو لختي صبر کن چندانکه قمري بر چنار آيد
کليد باغ را فردا هزاران خواستار آيد
ترا مهمان ناخوانده به روزي صد هزار آيد
چو اندر باغ تو بلبل به ديدار بهار آيد
چنان داني که هر کس را همي زو بوي يار آيد
"فرخی سیستانی"
Post a Comment