2010/01/26

طفلکی زنبور

قصه زنبوری که محکوم به اعدام شد
داشتم ماهنامه آفتاب آذربایجان را ورق می زدم که به قصه های قدیمی رسیدم و قصه ( یازیق آری = طفلکی زنبور ) نوشته ف. حسن زاده ( بولود ) که به زبان ترکی اذربایجانی نوشته است ، توجه ام را به خود جلب کرد و قصه را با حال و هوای خودم به فارسی ترجمه کردم.
یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچ کس نبود. در یک چمنزاری خرها و زنبورها زندگی می کردند. روزی از روزهاخری برای خوردن علف به چمنزار می آید و مشغول خوردن می شود. از قضا گل کوچکی را که زنبوری در بین گلهای کوچکش مشغول مکیدن شیره بود ، می کند و زنبور بیچاره که خود رابین دندانهای خر اسیر و مردنی می بیند ، زبان خر را نیش می زند وتا خر دهان باز می کند او نیز از لای دندانهایش بیرون می پرد . خر که زبانش باد کرده و سرخ شده و درد می کند ، عر عر کنان و عربده کشان زنبور را دنبال می کند. زنبور به کندویشان پناه می برد. به صدای عربده خر ، ملکه زنبورها از کندو بیرون می آید و حال و قضیه را می پرسد. خر می گوید : « زنبور خاطی شما زبانم را نیش زده است باید او را بکشم.»
ملکه زنبورها به سربازهایش دستور می دهد که زنبور خاطی را گرفته و پیش او بیاورند. سربازها زنبور خاطی را پیش ملکه زنبورها می برند و طفلکی زنبور شرح می دهد که برای نجات جانش از زیر دندانهای خر مجبور به نیش زدن زبانش شده است و کارش از روی دشمنی و عمد نبوده است.ملکه زنبورها وقتی حقیقت را می فهمد ، از خر عذر خواهی می کند و می گوید :« شما بفرمائید من این زنبور را مجازات می کنم.»
خر قبول نمی کند و عربده و عرعرش گوش فلک را کر می کند که نه خیر این زنبور زبانم را نیش زده است و باید او را بکشم. ملکه زنبورها ناچار حکم اعدام زنبور را صادر می کند. زنبور با آه و زاری می گوید :« قربان من برای دفاع از جان خودم زبان خر را نیش زدم. آیا حکم اعدام برایم عادلانه است ؟»
ملکه زنبورها با تاسف فراوان می گوید :« می دانم که مرگ حق تو نیست . اما گناه تو این است که با خر جماعت طرف شدی که زبان نمی فهمد و سزای کسی که با خر طرف شود همین است .»
الاهی هئچ آری خله یاغین ائششک اوششک نن طرف سالما. الهی آمین / خدایا هیچ زنبور جماعتی را با خر جماعت طرف حساب نفرما .الهی آمین

9 comments:

kalmook said...

ایکاش خداوند, عقل و درایتی کافی به این ملکه’ ظالم بی انصاف میداد تا با مجازات مظلومی, مو’ید بیعدالتی نظام خر ماْبانه ی خری نشود... ( الملک یبقی مع الکفر. و لایبقی نع الظلم)

شهربانو said...

کلموک آقای عزیز
متاسفانه وقتی قاضی یا ملکه ظالم یا ترسو و یا کم عقل باشد چنین احکامی
فراوان صادر می شوند،

حسین . امیریه said...

شهر بانو خانم داستان زیبایی بود و ریباترین پیام را دوست گرامی کلموک نوشته که دیگر جایی برای حرف نگذاشته است

افرا و پاییز said...

داستان زیبایی بود...و دوست دارم در ادامه آن دعا بگم اگر هم روزی کارمان به خری افتاد زودتر شرش را از سرمان کم کن!!!!ا

Anonymous said...

سلام به همه . گویا چون خر بصورت دراز گوش خلق شده است اگز بی گناه هم باشد باید رای بر بی عدالتی داد کسی فکر نمی کند که اگر کسی شنا بلد نباشد و به دریا شیرجه بزند حتما می میمیرد شمارا بخدا حال اگر اسم خر که در لغت به معنی بزرگ است ولی معنی عامیانه اش بزبان و در فرهنگ ایرانی ابله است باید مقصر جلوه داده شود؟ چرا ما ایرانیا اینطوری هستیم چون کسی در ذهن اش مسئله ای دارد سریعا آن را تآئید میکنیم ؟ اینجا در ایران سوار اتوبوسی میشوی با بچه ای در بغل آقای راننده یا حواس اش نمی شود یا اصلا نمی خواهد اتوبوس را در ایستگاه قانونی خود نگه نمی دارد و وقتی این خانم اعتراض میکند و راننده بهانه ای می آورد سریعا بخاطر خوشخدمتی اکثر آقایان و خانمهای حاضر در اتوبوس داد و بیداد می اندازند که خانم چیکار کنه مثلا تو باید قبلا میگفتی و غیره ....ال اینجا هم همان اتفاق افتاده البته میتوانید سریعا بگوئید که بنده از خر دفاع میکنم ولی شما را بخدا کمی هم وقتی رائی میدهید با فکر باشید . حالا اعتقاد شما بر این است که چون اسمش خر است باید هر بلائی بسر ش بیاورید ؟؟؟؟
آخ که ما ایرانیا.... نمی شد کمی .....

عزت

بامداد راستین said...

واقعا آمین

Anonymous said...

آقا عزت

سلام ، آخ که دستتان درد نکند که این حرف حق را نوشتید آخه این شهربانوی ما مثل بعضی هواداران سازمان مجاهدین که هیچ سرشان نمی شد فقط انتقاد را بلد بودند هر کاری میشد بلاخره انتقاد باید میکردند شهربانو هم از آن تیپ هاست همه اش اینور و جستجو آنورو جستجو چیزی که انتقادی یا بلاخره ..........
چیکار کنه ایشان در حیاط زندگی اش روزگار خوبی نداشته کسی هرگز تائیدش نکردند حالا چند نفر اینجا برایش کف میزنند خودش کف میکنه بگذار بکنه .

آشنا

آینا said...

منظور داستان را گرفتم و انصافا هم عالی بود و به جا. مرسی شهربانو جان

Anonymous said...

آقا آشنا : سن هله یاناجاقسان
یک آشنا که تو را بهتر می شناسد