آن روز نازلی از دختر کوچک و دامادش تعریف می کرد. می گفت : « کوچکترین دختر را نیز شوهر دادیم. دو سالی می شود که نامزد هستند و هر وقت می خواهیم در مورد جشن عروسی صحبت کنیم کاری و مشکلی پیش می آید و دست نگاه می داریم. آبشان توی یک جوی نمی رود. داماد من بسیار شوخ طبع است و دخترم بسیار خشک. این موضوع کوچک موجب بوجود آمدن اختلاف بزرگ بین این دو شده است. تا جائی که هر دو به این نتیجه رسیده اند که زندگی مشترکشان آینده خوبی نخواهد داشت. گاهی وقتها می خواهند از هم جدا شوند. گاهی وقتها هم احساس می کنند همدیگر را دوست دارند و جدا از هم نمی توانند زندگی کنند.
4 comments:
عزیز جانم
آتش حهنم بدتر است مگر آدمی مثل تو عقده ای شود و هر چیز را یک بهانه جنگ و جدل نماید . عزیزم در این عصر دیگر این حرفها مسخره است حالا خیلی بندرت میتوانی این چنین ببینی تازه خانم مقصر تر از مرد است در این موضوع . شما هم خیلی مته به خشخاش نزارید تا خال هم دیده نشده یکبار هم بگی خانم مقصر است !!!! خانمها هر کاری بکنند به نظرتان مظلومند و آقایان اگر بخواهند حتی کادو برای آشتی بخرند مقصرند !!! توصیه میکنم دیگر موضوع دیگری برای خودتان انتخاب کنید اینقدر منفی باف نباشید لطفا
سلام
مهدی هستم ایمیل فرستادم لطفا منتظر جوابم
مهدی
چه غم انگیز بود ! دلم گرفت
سلام شهربانوی عزیزم.دلم برای نوشته هات تنگ شده بود.این بنده خدا حق هم داره که با این آقا ازدواج نکنه،آخه این چه دیگه چجور شوخی است!
والا منم بودم پس می کشیدم.
Post a Comment