2009/03/11

مسئله ای به نام عیدی

حال و هوای عید و نوروز خاطرات خوش و ناخوش گذشته را در دل آدمی زنده می کند. عید و خانه تکانی و شیرینی پزی و تدارکات دیگر یک طرف و خرید عیدی برای عمه خانمها و مادران همسر و غیره یک طرف. کلمه عیدی مرا یاد جر و بحث شیرین پدر و مادرم می اندازد. خرید عیدی برای عمه خانمها در نظر هر دوشان کاری سخت بود. عمه خانم کوچک همیشه از هدیه ها و عیدی هائی که از طرف پدرم به او می رسید اظهار رضایت و تشکر می کرد .

متن کامل

4 comments:

Anonymous said...

شهربانو خانم
با سلام
این انتظارات هم خودش عالمی دارد
عید پیشاپیش برایتان مبارک

رامین

Anonymous said...

رامین عزیز عید شما نیز مبارک
بله این عیدی و انتظار و قهر خودش عالمی است پر از خاطرات خوش

Anonymous said...

دارم هوای پُستی
نظر مزَر چه جُستی

راندُوو با یک زن مسلمان

شهربانوی گرامی، داد این پیامت* امید
لازمه‌ی زندگیم، میشد بشه ناپدید ؟
پس بدان که: چهره ام شاد نمودی، تو امیددهنده‌ی این هستی
تا بپرسم: جمعه ی اول ماه، آخر شب، به نام من، مست هستی؟
و بگویم: من از این پس و در این شب و به نامت مستم
در تصور: راندووویی
با تو هوری گفتگویی
در وجودت جستجویی
و به یادت هستم

در جوابِ آیه‌ی یَعسِ «قرارت را نمیخاهند پاسخ گفت»
شهربانو چنین گفت:

(جواب اهتمالی در اینجا میاید)

* در آخر این متلب:
http://rendeaalamsuz.blogspot.com/2009/03/blog-post_09.html

عمو اروند said...

امان از دست این رسم و رسومات که شب عید بلای جان ندارها می‌شد و عید را بر آنان تلخ می‌کرد.
بهاران بر تو حجسته باد