2008/06/08

کار خیر


عصر آن روز هوا گرم و آفتابی بود . پنجره اتاقم را که باز کردم ، پیرزن و پیرمرد همسایه را دیدم که روی چمنها صندلی راحتشان را باز کرده و حمام آفتاب می گیرند . می گویند آفتاب اینجا برای سلامتی پوست هیچ خوب نیست ، اما اینها گوش شنوا ندارند. پرده ها را که کشیدم ، حوصله ام سر رفت . با پینار و پنبه واورزولا و دیگر دوستان تماس گرفتم و دور هم جمع شدیم و لب رودخانه رفتیم . در بین کسانی که برای گردش و حمام آفتاب و بازی بچه هایشان لب رودخانه بودند، چشمم به دختر و پسر نوجوانی افتاد که روی زیراندازی داخل چمنها نشسته بودند و به ظاهر داشتند درس می خواندند .

متن کامل

وبلاک مخصوص هموطنان ساکن ایران

10 comments:

Anonymous said...

سلام خانم شهربانو
بنظرم اين دوست شما واقعا كار بزرگ وانساني را انجام داده و اجرش با خدا. قربان زاده

خاتونك said...

چه کار بزرگ و زیبایی میکنه واقعا چقدر عجیبه که یه زن کارگر کم سواد اینقدر راحت می بخشه و هزاران پولدار حتی نمیخوان یه صد تومنی به یه آدم فقیر کمک کنن

Anonymous said...

چه كار قشنگي كه هنوز براي ما جا نيوفتاده درست

Anonymous said...

چه شرح حال غم انگیزی داشت این مهربان خانوم. هرچند که هنوز به جادو و این حرفا اعتقاد داره، اما دل مهربونی داره. من هم که مهربونم اما رو نمیکنم!ا
و اما در مورد اون حرفها:ا

شهربانوجان
تو نخاه، اما من دلم میخاد! اما تا زمانی که به آرزوی شب خابی و صبح بیدارنشی! برسم، مجبورم به این زندگی پردرد ادامه بدم و برای اینکه خوش بگذره! رو به عشق و عاشقی بیارم. مخصوصن عشق آتشین! تو دوران جوونی، یک حرکت، یک نگاه، یک حالت، عاشقمون میکرد و چه زود آه که چقدر دلم تنگه برایت! اما عشق دوران 40 و خورده ای سالی! حالا خر بیار و بار کن باقالی! باید دوباره عشقو از نو تعریف کنی، بفهمی، درک کنی، رمز و رازشو به دست بیاری. باید تصمیم بگیری عاشق بشی! و از سرنگون شدن! نترسی. میبینی دارم چه جوری به خودم دلداری میدم؟ باید یه سناریوی مورد پسند بنویسی، باید افسانه بسازی یا حداقل خالی بندیشو بکنی. حالا کی توانشو داره؟ هرچند که میدونم نیلوفر عاشق منه، اما در دادگاه عشق باید مدرک رو کنی و من میترسم محکوم بشم! واسه همین شاهد میخام!
شهربانوجان
دستم به دامنت. از هیچ تلاشی دریغ نکن برای رسیدن این دو دلداده . من که دارم تقریبن میشم واداده. میترسم به عشقم خیانت کنم و به دنبال عشقی جدید، راهی کوه و بیابون بشم و اگه تو اون بیابون از تشنگی مردم چی؟ پس همون بهتر که در راه عشق نیلوفر بمیرم
شهربانوجان
از همین جان جان کردنها بفهم که من چقدر عاشقم. برای این نیلوفر، سفیر بفرست و بهش بگو که انقدر بیرحم نباشه. بگو که من چشم به راهش هستم. بگو و اگر هم نگفتی، بازم برای همینکه به فکر من بودی، شایسته ی هزاران بوسه ای
شاهین

Anonymous said...

بخدا دمتان گرم آقا شاهین .
ولی شهربانودیگه فکر نکنم از این کارها بکنه .در هر خال دم هر دو گرم

Anonymous said...

سلام شهربانوخانم محترم
از آنجائیکه داستان کوتاه شما را در رابطه با بکارت دختران خوانده بودم که خیلی هم جالب بود امروز این خبر در اکثر ساتها و اخبار هست
خیلی دوست دارم شما که صاحب نظر در این مورد هستید نظرتان را در مورد این واقعه مرقوم فرمائید تا استفاده شود
اصل خبر:در اوايل فروردين ماه سال جاري، زوج جواني در فرداي ازدواجشان به دادگاه آمده و تقاضاي ابطال ازدواج خود را مي‌کنند و دليل آن را هم دوشيزه نبودن نوعروس عنوان مي‌کنند.

بنا بر قوانين مدني فرانسه، اگر زوجي در هنگام ازدواج، چيزي را از همسر خود پنهان کرده باشد، دادگاه در صورت اثبات آن، مي‌تواند ثبت ازدواج را باطل اعلام کند.

به گزارش خبرنگار «تابناك» از پاريس، نوعروس جوان در دادگاه پذيرفت که در هنگام ثبت ازدواج، خود را دوشيزه معرفي کرده، ولي در نوجواني با پسري رابطه داشته و در واقع وي يک بانوست. به همين دليل، دادگاه شهر «ليل»، اين ازدواج را باطل اعلام مي‌کند.

اما پنجشنبه گذشته، پس از دو ماه، روزنامه «ليبراسيون» فرانسه، در اخبار حوادث خود، اين خبر را در کنار ده‌ها خبر روزمره مي‌آورد. صبح همان روز، هنوز اين روزنامه در پيشخوان روزنامه فروشي‌ها به طور کامل گذاشته نشده بود که راديوهاي فرانسه، اين خبر را در صدر اخبار خود قرار دادند.

گفتني است، با اين‌که در حکم دادگاه، اشاره‌اي به مذهب و يا مليت اين زوج نيامده بود، همان روز، همه شبکه‌هاي راديويي فرانسه، اين خبر را مكرر اين گونه اعلام کردند: يک مرد مسلمان به خاطر عدم بکارت همسرش در شب عروسي، وي را طلاق داد.

فرداي آن روز، رؤساي تمام احزاب سياسي بدون استثنا نسبت به خبر واکنش نشان دادند و اعلام کردند، در کشوري لائيک، نبايد دادگاه به خاطر رعايت سنت و يا مذهب افراد حکم صادر کند.

همزمان، اعضاي انجمن «نه روسپي نه تحقير» که دو سال پيش، يعني زماني که ممنوعيت حجاب در مدارس مطرح بود، به وسيله فرانسوي‌ها با جمع‌آوري نزديک به صد دختر مهاجر لاابالي راه‌اندازي شده، با حضور در برنامه‌هاي رسانه‌اي، وارد ميدان شده و به دروغ مدعي شدند، مرد با اين نوعروس تماس داشته و بايد اين حکم باطل اعلام شود.

همچنين در هفته‌اي که گذشت، شبکه‌هاي تلويزيوني دولتي و خصوصي وابسته به محافل صيهونيستي، برنامه‌هاي ويژه‌اي در اين باره پخش كردند.

در اين حال، «رشيده ادتاتي»، وزير دادگستري الجزايري‌تبار فرانسه، در پشتيباني از حکم قاضي اعلام کرد: اين حکم با توافق عروس و داماد بوده، چرا که آنان معتقدند ادامه يک زندگي مشترک به خاطر موضوع پيش آمده، ممکن نيست و براي طلاق يک روند طولاني لازم است و به خاطر پيشگيري از مشکلات آينده، تقاضاي طلاق توافقي را كرده‌اند.

اما سه روز بعد، رشيده ادتاتي که بيشتر به مترسک سارکوزي براي جلب آراي فرانسوي‌هاي خارجي‌تبار معروف است، از نظر خود برگشته و دستور تجديدنظر، رأي را صادر کرد. به نوشته «فيگارو»، اين چرخش به دستور «اليزه» بوده است.

همچنين اين در حالي است كه وکيل مدافع اين نوعروس، اعلام کرد، تجديد رأي را بايد موکل من بکند، ولي او تمايلي به اين کار ندارد.

پدر اين دختر، با نام عمر بارها با برنامه‌هاي عصرانه راديوها که برنامه ويژه‌اي براي بررسي اين موضوع راه انداخته بودند، تماس گرفته و تقاضا کرد، دست از اين كار بردارند. او گفته است كه دخترش اشتباه خود را پذيرفته و به دروغ خود پيش از ازدواج اعتراف كرده است.

او ادامه داد كه اين يک مسئله شخصي است و دخترش به خاطر جارو جنجال رسانه‌ها به بهانه دفاع از او، در خانه زنداني شده است و آبرويي برايش نمانده و جرأت بيرون رفتن از خانه را ندارد، ولي مدافعان اين نوعروس ناکام به رغم تقاضاي اين دختر و نيز اظهارات وکيل مدافع وي که بارها گفته است اين طلاق به درخواست موکل وي بوده، به بهانه دفاع از دختران مسلمان، همچنان به برنامه‌هاي خود ادامه مي‌دهند.

به اين ترتيب، در روز پاياني هفته، همه رسانه‌ها اعلام کردند، انجمن «نه روسپي نه تحقير» در ميدان «رپوبليک» پاريس براي دفاع از اين دختر مسلمان تجمع خواهد کرد، ولي به رغم تبليغات سراسري، شمار کمي در «مارسي» و تعدادي هم از دختران بي‌بندوبار مهاجر در اين تجمع شرکت کردند.

يکي از همين دختران در مصاحبه با شبکه تلويزيون فرانسه گفت: تن من متعلق به خود من است و من آزادم که هر کاري خواستم بکنم. ما در فرانسه زندگي مي‌كنيم، نه در ايران و در پاسخ خبرنگار که اين آزادي تن را حتي پس از ازدواج را مي‌خواهي؟ گفت: من که گفتم، اين تن من است و آزادم هر کاري که خواستم با آن بکنم؛ چه پيش از ازدواج و چه پس از آن. ما در فرانسه هستيم، نه در ايران.

روز شنبه، روزنامه «فيگارو» شبکه تلويزيوني «ال.سي.اي» و چند رسانه ديگر، براي بررسي بمباران خبري در اين مورد و اثرات آن بر افکار عمومي فرانسوي، يک نظرسنجي كرد که در آن، 73 درصد فرانسوي‌ها، خبر نخست هفته جاري را موضوع عدم بکارت دختر مسلمان در شب عروسي عنوان کردند و جالب آن‌كه اخبار مربوط به گراني و بيکاري و تصميمات دولت در رده‌هاي بعدي بودند!
در اين نظرسنجي، همچنين 54 درصد فرانسوي‌ها، علت بروز اين رخداد را ريشه اعتقادي و مذهبي مسلمانان دانستند.

گفتني است، بنا بر قانون مدني فرانسه، افراد هنگام ازدواج شريک مالي هم هستند و در موقع طلاق، دارايي‌هاي هر دو طرف بايد به طور مساوي بين طرفين تقسيم شود و به خاطر يافتن همه دارايي‌هاي پيدا و پنهان، بيشتر اوقات، صدور حکم طلاق دو سال طول مي‌کشد و اين زوج ناموفق هم براي پيشگيري از اين موضوع، تقاضاي ابطال ثبت ازدواج را با توافق همديگر كرده بودند و در حکم قاضي هم نه علت مذهبي و نه علت سنتي آمده، بلکه پنهان كردن يک حقيقت از سوي يکي از طرفين، علت صدور حكم اعلام شده است.

در اينجا بي‌لطف نيست به کار يکي از هموطنانمان در اين زمينه اشاره‌اي شود.

چند سال پيش، خانم «هديه ناجيني» براي کسب علوم جديده و گرفتن دکترا با خرج دولت جمهوري اسلامي راهي فرانسه مي‌شود. وي سوژه رساله خود را «شب زفاف دختران ايراني» انتخاب و استاد راهنما هم از اين سوژه استقبال مي‌کند. اين هموطن با مراجعه به ايران، به دختران جواني که ازدواج کرده و يا بدون ازدواج، تجربه جنسي داشته‌اند، با عنوان اين‌که من در مورد مسائل زنان در حال تحقيق هستم، مراجعه مي‌کند و موفق مي‌شود با شگردي خاص، تجربيات زنان جوان ساده و يا دختران لاابالي را به دست آورده و رساله خود را که دربردارنده تجربيات دختران ايراني در نخستين تجربه جنسي است، در 144 صفحه ارايه دهد. وي به خاطر اين خدمت، موفق به دريافت دکترا مي شود و بعد هم به پيشنهاد استاد راهنما، اين رساله به صورت يک کتاب در فرانسه منتشر مي‌شود. کتاب او که در آغاز، شانزده يورو قيمت‌گذاري شده بود، در روزهاي اخير به وسيله سايت‌هاي وابسته به صهيونيست‌ها با تخفيف 75 درصدي به قيمت چهار يورو با عنوان «بکارت دختران ايراني» به فروش گذاشته شده است!

از موقعيت کاري و مکاني اين خانم اطلاع در دست نيست، ولي اين احتمال هست كه وي هم‌اكنون پس از پايان تحصيل و گرفتن دکتراي افتخاري به خاطر خدمت ارايه شده، در کشورمان در حال کمک‌رساني به دختران و زنان جوان باشد.

همين اندازه بايد درباره اين کار علمي نوشت که يکي از فمنيست‌هاي کشورمان که بخش‌هايي از اين کتاب را به فارسي ترجمه کرده، مجبور شده است در هر سطر، بارها به جاي کلمات رکيک، نقطه‌چين بگذارد.

Anonymous said...

سلام.من چطور مي تونم از ايران به کتابهاي شما دسترسي داشته باشم؟کامنتي که يکي از خوانندگان شما گذاشته من رو بيشتر تشويق کرد.
بعد دليل اينکه امدم کامنت بگذارم اين بود که اگه ممکنه تاريخ پست يا لينکي که بشه باهاش صفحه مربوط به مهربان رو خوند به من بدين.ساقول

رقیه said...

شهربانو خانم ، خواهر عزیز

با اینکه خیلی دیر شده ولی امروز چشمم به اعلامیه مجلس ترحیم برادر گرامیتان را آقای یعقوب افتاد که خبر از بی رحمی روزگار بدنبال داشت لذا با پوزش از تأخیر ، وفات برادر ارجمندتان را برای شما تسلیت گفته از خداوند متعال رحمت ایزدی و ابدی برای آن مرحوم و صبر برای شما وخانواده محترمه خواهانم

رقیه

Anonymous said...

سلام.من هم تسليت مي گم فوت برادرتون رو.اميدوارم خداوند به بازمانده هاشون صبر بده.

Artemis said...

شهربانو جان منم با معذرت از تاخير درگذاشت برادر گراميتون رو تسليت می گم. غم آخرتون باشه