بچه که بودم از عزرائیل خیلی می ترسیدم . مادربزرگم می گفت : وقتی هنگام مرگت می رسد ، دیوار دو شقه می شود و عزرائیل با هیکل درشت و چشمانی از حدقه درآمده وارد می شود . اگر اهل بهشت باشی مثل یک پزشک جلو می آید و دستی بر سر و چشمت می کشد و تو آرام به خواب ابدی می روی . اما وای به حالت اگر اهل جهنم باشی . آن وقت عزرائیل در شکل و شمایلی وحشتناک و با صدائی که کوههاو صخره ها را می لرزاند ، جانت را می گیرد .
20 comments:
انشاله سالها سرشار وسرفراز بمانید وبنویسید
شـهربانـوی عـزیز
آرزو دارم ســالهای ســال با تـندرســتی و شــادی زنـده باشــی
سلام
اميدوارم سالهاي سال زنده باشيد و سرفراز و شادمان
قلمتان چون هميشه روان باد
داستانهاي شما مرا به كوچه پس كوچه هاي قديمي بچه گيهايم با ديوارهاي كاهگلي و باغراههاي اهر چايي بقالهاي آن زمان و ...ميبرد. اينم بگم كه ما هم از اون بستني ها كم نخورده ايم يادش بخير بچه گيها و بي مسئوليتي هايش
منم یادمه که غلامی بود که آلبالو خشکه و بستنی می فروخت/ همش به مامان می گفتم مامان پول بده برم مغازه غلام بستنی بخرم. بستنی های کیم چوبیش تو گرمای تابستون شمال خیلی مزه می داد/ کنار مغازه اش رودخونه بود . رودخونه ای که از تو شهر می گذشت من اما همیشه تنها بودم. می شستم لب رودخونه و بستنی مو می خوردم و می رفتم خونه
عزرائیل؟ یادم نمی یاد مامانم از عزرائیل برای من چیزی گفته باشه. تنها جمله ای که از مامانم می شنیدم و ناراحت می شدم این بود دختر نباید بلند بخنده و من اما شهری جان ممکنه دخترمو با فرشته مرگ آشنا کنم اماهیچگاه به او نخواهم گفت بلند نخند
سال های سال باشادی و تندرستی زندگی کنی نازنینم
متاسفانه ما ها خیلی زود با ترس آشنا می شویم و در فرهنگ ما این ترس پرورانده و پخته می شود . این یکی از غریزه های بسیار قوی و ابتداعی است و در اعماق ذهن ما جای گرفته و این مبنای محکمی می شود برای راه انداختن و دامن زدن به آن و گسترده کردن نقش هایش با انواع افسانه ها و با انواع نقش کوبیدن ها بر ذهن بچه ها. حتی رابطه بعضی از ما با ماورا نه یک رابطه عشقی بلکه برمبنای ترس است. اگر عرفان ایرانی خدمتی به فرهنگ ما کرده باشد همین جایگزینی ترس با عشق است. اگر تو زندگی را دوست داری از این تنگنا خارج شده ای. چون عشق والا ترین و بالا ترین انگیزه زندگی است، اگر موانع را از سر راه آن برداری از جمله ترس.
ابتدائی
شهربانوی عزیز سلام
اگه لطف کنی و در آدرس زیر مطلبی را با عنوان ایرانیان و اعراب بخونی و نظرت را در وبلاگ خودتون بنویسی ممنون می شم . انگار وبلاگ نویسا با این کار می گن بازی . با تشکر
http://sharbatkhane.blogspot.com/2007/06/blog-post_17.html
سلام شهربانوی عزیز
من هم از مرگ بسیار میترسم اما دوستش دارم و برای خودم بسیار می خواهشم نمی دانم چرا
مادر بزرگی داشتم که همیشه وقتی به او می گفتم دوست دارم خیلی زنده بمانی می گفت نگو همیشه آروزی سربلندی و سرافرازی برای کسانی که دوستیشان داری بکن.
برای شما آرزوی سرافرازی و سربلندی دارم.
سلام
لذت وافر بردم از نوشته تان
موفق باشيد
Eziz Shahrbanu,
Men Sweden de yashiram. Istirdim görem ki sizin kitabi necur ala bilerem?
Emailim yaddan chixdi!
nilufaromid@gmail.com
بلاخره بعد از مدتها صفحه کامنت شما برام باز شد!
امیدوارم سالها زنده باشید شهربانوی عزیز ما
بچه بودم كه مادر برزگم مرد. وقتي مي مرد روي تختي در يكي از اتاقهاي خانه ما دراز كشيده بود و مادر و خاله ام دائم دورش ميچرخندند و نوازشش ميدادند و دعا و گريه. من پايين پايش نشسته بودم. شنيده بودم جان از پا در ميرود. انگشتهاي پاي مادربزرگم را يواشكي لمس ميكرد و ميديدم چقدر سرد است.باخودم ميگفتم حتما عزرائيل تا اينجا را دست كشيده كه سرد شده! جان ندارد. دائم با سقف اتاق نگاه ميكردم تا شايد چيزي ببينم. مادر بزرگم مرد و من آخر عزرائيل را نديدم. هنوز هم نديدم. شايد براي همين است كه نمردم!
شهربانو جان عمر طولاني و باعزت برايت ارزو ميكنم.
سلام
شهربانو جان امیدوارم سالهای سال زنده باشی و از مطالبت ما لذت ببریم.شما هنوز جوانید شهربانو جان
بخش اول فیلم مستند " تختگاه هیچکس: در گوگول ویدیو. لطفا منتظر بخش های بعدی اش باشید.
http://video.google.com/videoplay?docid=8248235530479573920&hl=en
Nobodypolis ¼
NobodyPolis 2/4
خسرو عزیز : مدتی حضور نداشتید و براتون ایمیل فرستادم که جواب نرسید . فکر کنم مشکل از ادرس ایمیل من باشد .
با نظر شما موافقم و به نظر من ترس به این زودیها از دل بیرون نمیره و یکی از مشکلات اصلی ماست .
شهربانو
کیانوش عزیز : متاسفانه هر چی سعی می کنم نمیتونم براتون کامنت بگذارم .
شهربانو
بهاری جان : از لطف شما تشکر می کنم
.....
نیلوفر جان سیزه ایمیل یازدیم
شهربانو
shahrbanou man alan swiss hastam, farsi ham nadaram.
e mail e man
khosrowa@excite.it
Post a Comment