قبل از ظهر لیلا خانم تلفن کرد و با همان شوخ طبعی همیشگی اش گفت : چائی درست کن تازه دم باشد دارم میام پیشت . خوب من هم گفتم : آیاغین قویما یئره قوی گؤزوم اوسته آی قوناق ( قدم شما روی چشم مامیهمان عزیز ) تشریف بیاورید . او بانوئیست که حدودهفتادو سه یا چهار سال دارد . شوخ طبع و خوش برخورد است . هفت پسر دارد ....
7 comments:
سلام
یاد مادرم افتادم.
نه اینکه مادرم تنها مانده باشد نه مادر من خدا رحمتش کنه با ناز زندگی کرد و در ناز و نوازش تمام کرد. ولی مادر من یک خصیصه ی بزرگ داشت و آن این بود که هرگز به یاد ندارم پیش ما از مادر شوهرش چیز بدی حتی اندازه سر سوزنی گفته باشد. شاید مادر بزرگ من خیلی خوب بوده و یا مادرم زیادی سر براه بوده ولی به هر حال امروز که خودم صاحب زن و بچه هستم میدانم که هیچ خانه ای بی مساله نبوده و نیست.
ولی حتی یک بار هم مادر من جز کلمات محبت آمیز و جز خوبی راجع به مادر شوهرش نزد ما چیزی به زبان نیاورد، او به مادر پدرم "بی بی"می گفت. یک "بی بی " می گفت و صدتا از دهانش می ریخت
همین محبت به ما هم سرایت کرد. به قول قدیمی ها "نه تؤکسون آشوا چیخاجاق قاشیقوا" .
مادرم در آغوش من جان داد. برای من خیلی تلخه یاد آوری لحظه لحظه هاش برای من تلخه، ولی برای مادر من که تا لحظه آخر بچه هاش باهاش بودن چی ؟ آیا همینقدر تلخ بود.
او هرگز در دل ما و در فکر ما بدی و کینه توزی نریخت ، هرگز از بد بودن این و آن برای ما که بچه هایش بودیم، حرفی نزد. البته اگر با پدرم بحثی داشت پشت درهای بسته بود و ما نمی دانستیم که موضوع چیست، فقط برای اینکه ظرف ذهنی ما بچه ها را پاکیزه نگه دارد و الحق و الانصاف حق مادری را تمام کرد.
برای شخص من اصلاً قابل قبول نیست کسی مادر یا پدرش را تنها بگذارد ولی آیا چنین غیرتی را در فرزندانمان از همان آغاز زنده می کنیم؟
فرزندی که از آغاز چشم باز می کند و می بیند که مادرش دارد علیه مادر شوهر خود یعنی مادر بزرگ همین بچه چرت و پرت می گوید از همان آغاز حس تعلق را درخود می کشد، بی احساس می شود واقعیت این است که دعوای مادر شوهر وعروس تا مرگ مادر شوهر تمام نمی شود بلکه اثراتی که این دعوا ها در ذهن کودکان می گذارد باعث می شود که این کودک حس حمایت را از دست بدهد مگر می شود چیزی در نهاد کودک ریخت و این چیز ریخته شده جواب ندهد.
ولی ترس از تنهایی ترسی است که تمام مادر و پدرهای ایرانی به صورت "اپیدمیک" درگیر آن هستند . نمی دانم اشکال کجاست ولی مثل اینکه مشکل، مشکل فرهنگی است .
بهتر نیست از همان آغاز به کودکان درس مهر و محبت بدهیم و با زهر ریختن در جان کودکانمان برای آینده خودمان هم که شده مشکل نتراشیم. مشکلات و دعواهای بزرگترها مال بزرگترهاست تنها چیزی که بچه به آن نیاز دارد محبت و ایجاد حس محبت است اگر اینها را از او دریغ کنیم ، برای فردای آن کودک چه ره توشه ای بر جای گذاشته ایم؟
سلام
داشتم به وبلاگهای پبوندیت نگاه می کردم دیدم آدرس "داستان من" را اشتباه داده ای آدرس را درست کن
متشکرم
فرقی نمی کند گودال آب کوچکی باشی
یا دریای بی کران ...
زلال که باشی
آسمان در توست ....
سهراب عزیز با تشکر از شما وبلاک داستان من گوئی خودش مشکل در بازسازی وبلاک دارد . و یا حذفش کرده اند . چون من چند بار امتحان کردم و موفق به دیدن وبلاک ایشان نشدم .
شهربانو
سلام
وبلاگ مشکل ندارد بلکه شما از این لینک استفاده کرده ای
http://dastanehman.blogfa.com/
و با حذف h از میان کلمه لینک به این شکل درست می شود
http://dastaneman.blogfa.com/
امتحان کنید درست است
موفق باشید
شهربانو جان
پیغام من نیست؟
ما همیشه از بی وفایی اولاد قصه ها میگیم.بی غیرتیشون...روزگار نا مراد...اما تا حالا از خودتون پرسیدید چه بر سر فرزندانتون میارید که چنین بی وفا میشن؟ وقتش نیست بیدار شید؟
Post a Comment